وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh




گفتگو با آقای غلام عباس گودرزی

 

هنرمند بروجردی و پرتوان تئاتر و تلویزیون

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:

 

مردم بروجرد با چهره آقای غلامعباش گودرزی هنرمند دوست داشتنی تئاتر و تلویزیون کاملا آشنائی دارند. گفتگوئی با این هنرمند بسیار فعال بروجردی انجام داده ایم که در زیر می توانید بخوانید:

 

-          نمایش،تئاتر، حضور در تلویزیون و مراسم های مختلف در شخصیت های گوناگون از شما چهره فعال هنری ساخته است، علاقمندان می خواهند بدانند غلام عباس گودرزی چگونه شخصیتی دارد، اما قبل از آن مایلیم  خودتان را برای ما معرفی کنید

-           

-          با سلام، غلام عباس گودرزی هستم متولد سال 1342 شهرستان بروجرد خیابان سوزنی

 

-           برویم سر اصل مطلب، چگونه شد به هنر تئاتر علاقمند شدید؟

 

-          آغاز فعالیتم بر می گردد به حضور در کانون پرورش فکری...

 

-          چه سالی؟

-          عرض می کردم، سال 1359 در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان زیر  نظر استاد سعید شریفیان حدود دو سال الفبای تئاتر را یاد گرفتم

-          آقای شریفیان بروجردی بودند؟

 

-          خیر، ایشان از مرکز هنرهای نمایشی تهران برای آموزش تئاتر به بروجرد می آمدند.

 

-          بعد چه شد؟

 

-          بعد از دوسال، به عضویت گروه تئاتر شهید بیرانوند در آمدم و حدود چهار سال با این گروه کار کردم بعد از آن با بنیاد مهاجرین جنگ تحمیلی و سر آخر همکاری خود را با ارشاد شروع کردم.

 

-          تاکنون بعنوان بازیگر در چه کارهای هنری شرکت داشته اید؟ مایلیم تا آنجا که خاطرتان اجازه می دهد برای مان بگوئید.

 

-          راستش، در کارهای نمایشی  بسیاری فعالیت داشته ام، اما تا آنجا که حضور ذهن داشته باشم باید بگویم در سمت بازیگری در: کارخانه (کارگردان فرهاد بنائی)، گاوها (کارگردان عبدالرضا فرید زاده)، کلنجار (کارگردان غلام عباس گودرزی)، کارول ( بهرام حقی)، مسیح هرگز نخواهد گریست( بهرام حقی)،راد مردان(غلامرضا عارف نژاد)، بهشت من اینجاست( ماشاله حسین دوست)، آل( عبدالرضا فرید زاده)،

مرگ من مرثیه ندارد( فرشید صمدی پور)،مجسمه( ماشاله حسین دوست)، همیلا( فرشید صمدی پور)،به من افتخار خواهی کرد مادر(مهدی کاکاوند)، تاسوئی( فرشید صمدی پور)،  سفالینه های عشق(فرید زاده)،مرثیه عشق(غلامرضا فرید)،چله نشین( فرشید صمدی پور)، شب غمرنگ مرا کند نور آباد(علی مقدم)،مسلمانان آنسوی دیوار(حبیب اله گودرزی)، مرگ دیگری( سعید مرادی)،

اسم شب( حبیب اله گودرزی)، فروغ جاویدان(غلامرضا فرید)،به امید دیدار( شکر خدا گودرزی)،عروسی خون(پژمان شاهوردی)، غریبه( عباس خسروی)، داستان عامه پسند(غلامعباس گودرزی)، شهر اعداد( حبیب اله گودرزی)، نمایش های طنز مرده شور خانه اکبر، قهوه خانه قنبر 1،  قهوه خانه قنبر 2 ، گرمابه صفدر ، سلمونی صفر  و.......

-          آیا شما در سمت نویسندگی هم فعالیت داشته اید و اگر بوده چند نوشته تان را نام ببرید؟!

 

-          بله! در سمت نویسندگی: دوستی شیر و شتر، دام در دام، بازی بازی با دم شیر هم بازی؟ و ....را در کارنامه فعالیت هایم دارم.

 

-          تا کنون چه مقام هائی به دست آورده اید؟

 

-          بازیگری دوم و دیپلم افتخار در نمایش مرگ من مرثیه ندارد( منطقه زنجان)،دوم بازیگری در نمایش تاسوئی، لوح سپاس به عنوان مرد پر توان جشنواره در نمایش چله نشین، سوم بازیگری در نمایش عروسی خون، سوم نویسندگی نمایشنامه آهو، اول نویسندگی در بازی بازی با دم شیر هم بازی؟ بازیگری اول  در نمایش غریبه.

 

-          با صدا و سیمای  مرکز لرستان هم همکاری داشته اید؟

 

-          در قصه های بابا بزرگ، برنامه صد قسمتی باور،نمایش خانوادگی، سیمای زندگی( مرکز لرستان)، نسیم شبانه، فانوس شب، سریال مثلهای خودمانی، سریال فراموشی، تله فیلم معامله ای با خدا، سریال نامدار و .... تله فیلم نشانی از ماه( مرکز آبادان)، سریال خانواده خوشبخت( مرکز آبادان)، سرایل سرزمین مادری( استان مرکزی)، تله فیلم پسران بلوط، تله فیلم من غلامرضا هستم( مرکز همدان) از دیگر کارهای من در مقام بازیگری بوده اند.


-          برای مان جالب است که شنیده ایم شما دوبلاژ هم کار کرده اید، می شود بیشتر توضیح بدهید؟

 

-          در رشته انیمیشن در سمت مدیر دوبلاژ، صدا پیشه و مشاور فیلمنامه، کله کدو، حسن کجل، قصه بخت، بهروری، آخرین فرستاده، جغله، موچول، گربه سان، در خلوت خورشید، ابوریحان بیرونی، آسان بدانیم فعالیت داشته ام و ضمنا در مقام کارگردانی و نویسندگی و بازیگر در رادیو بروجرد نیز مدتهاست فعالیت دارم.

 

-          کمی هم از مشکلات فعالیت های تان برای مان بگوئید!

 

 

-          اخیرا بعد از نمایش گرمابه صفدر نویسندگی سلمونی صفر را شروع کردیم و به اجرا در آوردیم سال ۹۶ مُرده شورخونه اکبر را نوشتم که با حضور پر شور مردم مواجه شد.

 

درطی این کار با برنامه شبانه شب مهتابی افلاک به تهیه کنندگی جناب حاتمی همکاری داشتم و الان دربرنامه شبانه شومَه به تهیه کنندگی خانم بداغ و کارگردانی جناب محمدفلاح درشبکه افلاک همکاری می کنم .


جناب داودوندی من ازشما انتظار این را دارم که به هنرمندان شهرم  این را بیان کنید که عزیزان، ما با هم دوستیم، چرا باید بعضی ها قدر این دوستی را ندانند و به خاطر یک مسله کوچک همه را به هم بریزند.

 

جناب داودوندی عزیز، من حدود ۳۵ سال است که دارم تئاتر  کارمی کنم با بدترین شرایط کارکردم زجرکشیدم چرا که به کارم عشق داشتم، متاسفانه دراین شهر زیبا دراین شهر هنرپرور و هنردوست عده ای هستند که دوست ندارند که این شهر پرورش و رشد نماید.

 

بیایم بخل وحسد را ازخود دور کنیم به همدیگر عشق بورزیم و دست یکدیگر را به گرمی و با نیت پاک بفشاریم.

 

 هیچ کس نمی تواند جای دیگری را بگیرد و به نظرمن هرکس جا و منزلت خویش را دارد، به همدیگر احترام بگذاریم و به خوبی از هم یاد کنیم.

 

حسد من به دیگران فقط خودم را رنج می دهد نه کس دیگر را، هنر و هنرمندجایگاه دارد، هنر ارزش دارد، ما گروهی بودیم که سعی کردیم گل لبخند را برلبان مردم بنشانیم، چند تیر زهرآگین به سوی ما پرتاب شد که چه و چه و چه

 

آقا ما کارخطایی نکرده ایم، بنده در عرصه تئاتر در زمینه های مختلف کارکرده ام، طنز، جدی، دفاع مقدس، کودک و نوجوان و به طورنسبی در همه آنها موفق بوده ام.

 

باید بگویم  چیه و چه خبرشده که ناگهان عده ای سینه چاک کرده اند که ناجوانمردانه تئاتر را به نابودی بکشانند؟! بد نیست این افراد بدانند که من عاشق هنر مظلوم تئاتر هستم و تا زنده ام ادامه خواهم داد.



-          از اینکه وقت تان را به ما دادید، سپاسگزار شما هستیم، اگر حرف دیگری دارید بفرمائید.

 

-          منهم از شما آقای داودوندی که در زمینه توجه به هنرمندان و ورزشکاران بروجردی بسیار فعال هستید سپاسگزاری می کنم و خطاب به مردم خوب بروجرد می گویم  که برای دیدن نمایش های تئاتر وقت بگذارند تا علاوه بر لذت بردن از دیدن تئاتر، مشوقی برای بازیگران بروجردی نیز باشند 







طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: غلام عباس گودرزی هنرمند بروجردی و پرتوان تئاتر و تلویزیون، غلامعباس گودرزی، گودرزی، نمایش، تئاتر بروجرد، تئاتر، فرهاد داودوندی و غلامعباس گودرزی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 مهر 1396 توسط فرهاد داودوندی


به مناسبت 6 مهر سالروز

تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی بروجرد
 
مرحوم حاج آقافهمی  سال1363دانشگاه آزاداسلامی واحدبروجرد،

آقای حبیبی شهردارسابق تهران،شهیدشاآبادی ،حاج ولی شمسیان




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: به مناسبت 6 مهر سالروز تاسیس دانشگاه آزاداسلامی بروجرد، مرحوم فهمی، دانشگاه آزاد بروجرد، حاج ولی شمسیان، عکس تاریخی، تاریخی، عکس تاریخی از بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 مهر 1396 توسط فرهاد داودوندی
عکس تاریخی از :

هیت انصارالحسن (ع)

سینه زنی گوشه چهار چنار

و بزرگترین هیت عزاداری بروجرد




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: هیت انصارالحسن (ع) سینه زنی گوشه چهار چنار و بزرگترین هیت عزاداری بروجرد، عکس تاریخی، هیات سینه زنی، هیات عزاداری،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 مهر 1396 توسط فرهاد داودوندی

ماجرای بسیار شنیدنی تكیه ابوالفضل (ع)

 

واقع در خیابان صفا بروجرد

 

وقتی "صادق کُرده" تصمیم گرفت


مرحوم "حسن ربّانی بروجردی" را سَر ببُرد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیك یا عبدالصالح، یا ابوالفضل العباس

«باب الحوائج»

تحقیق بر تكیه ابوالفضل (ع)

تكیه حضرت ابوالفضل (ع) كه در ابتدای خیابان صفا (بروجرد) واقع شده و همه روزه بسیاری از زنان و مردان شهری و روستایی و حتی برخی اقلیت‌های مذهبی جهت عرض ارادت به این مكان مراجعه و با تقدیم نذورات خود به نوعی با حضرت عباس (ع) ایجاد رابطه می‌كنند، حاجت می‌خواهند و بدینوسیله از باب علمدار كربلا وارد قلعه امامت می‌شوند تا از فتنه‌های دنیا و سختی‌های آخرت در امان بمانند : ‌درست است كه مردم شریف بروجرد به حرم مطهر حضرت عباس (ع) دسترسی ندارند و عزاداری، برپایی تكایا و حسینیه‌ها و مجالس روضه‌خوانی در این شهر، اگر در سطح كشور منحصر به فرد نباشد ولی كم نظیر است.


اما این تكیه حال و هوای دیگری دارد و شاید بتوان گفت كه یادآور حرم باب‌الحوائج (ع) است، در ماههای محرم و صفر دیوارهای داخل و خارج تكیه با پارچه‌های سبز و سیاه پوشانده می‌شوند، در این 2 ماه تعداد زائرین به مراتب بیشتر از ماههای دیگر شده و هر سال بین 30 تا 40 روز توسط بانی در این تكیه مجلس روضه برپا می‌شود و از حاضرین پذیرایی به عمل می‌آید. علاقه به آن حضرت موجب شد تا در خرداد ماه سال 1378 تحقیقی بر این تكیه به عمل آورده و به خیل مشتاقان خاندان عصمت و طهارت تقدیم نماییم تا بار دیگر داستان لبخند واسطه فیض الهی به روی دوستانش را بخوانند.

صبح روز یكشنبه مورخه 2/3/78 وارد تكیه شده و با بانی آن به گفتگو نشستیم.

آقای حسن ربّانی بروجردی كه متولد سال 1299 هجری شمسی می‌باشد، بیشتر روزها ساعاتی از عمر خود را در تكیه صرف می‌كند، دارای 9 فرزند و بازنشسته اداره كشاورزی می‌باشد، وی با وجود كهولت سن، ناراحتی قلبی و ضعف اعصاب ما را به گرمی پذیرفت و پس از اطلاع از انگیزه ما، شروع به بیان اتفاقی كه برایش افتاده و منجر به تأسیس تكیه گردیده در چند جلسه نمود، عكسها و مداركی را نشان داد كه به همراه خبر ماجرای ایشان در روزنامه‌های آن زمان به چاپ رسیده بود. در این صفحات سعی شده است عین گفته‌های آقای ربّانی با اندكی ویراش به رشته تحریر در آورده شود.



ایشان می‌گوید :

تقریباً 45 سال پیش شخصی به نام صادق «معروف به صادق كرده» كه در كار قاچاق مواد مخدر نقش مهمی داشت درمنطقه خوزستان رانندگان رابه دلیل خاطره بدی که ازیک راننده داشت وظاهراهمسرش توسط راننده ای موردتعرض قرارگرفته بودمی کشت ودرواقع گناه آن راننده خبیث رابه پای همه رانندگان دیگرمی گذاشت اودریک سری قتل های زنجیره ای  با به قتل رساندن 29 راننده ناامنی و رعب و وحشت عجیبی در خوزستان بوجود آورده بود و رانندگان از شنیدن نامش هراسان بودند. آن زمان من راننده اداره كشاورزی (اصل 4) اهواز بودم و بر روی یك ماشین جیپ آهو كار می‌كردم.

شبی از شبها به همراه برادرم در منزل خودمان خوابیده بودیم، نماز صبح را كه می‌خواندم دوباره خوابیدم در عالم خواب دیدم كه دستی به گلویم رسید و كسی می‌خواهد سرم را ببرد با داد و فریاد خودم از خواب بیدار شدم، برادرم علت ضجه و زاری مرا جویا شد، وقتی خوابم را برایش تعریف می‌كردم، مرا دلداری داد و چون ذهنیت آدم‌كشی صادق كرده را داشتم هر دو عكس او را در روزنامه‌ها دیده بودیم به من گفت : ‌او در بیابان آدم می‌كشد، تو چرا در خانه‌ات می‌ترسی؟!

بهر حال آن روز را از ترس خوابی كه دیده بودم به سر كار نرفتم و در خانه ماندم.

غروب همان روز، از اداره كشاورزی یك محموله پستی به درب منزل ما آوردند و گفتند : این محموله را به فرودگان برسان و برگرد.

 

من چون هنوز ترس خواب شب گذشته را به دل داشتم، بهانه آوردم وگفتم : من مریض هستم و نمی‌توانم بروم، اما گفته شد كه این كار را حتماً باید انجام بدهی، محموله را در ماشین گذاشتم و به فرودگاه رساندم،حین بازگشت كه قصد داشتتم ماشین را به گاراژی ببرم، حدود ساعت 30/7 غروب بود كه متوجه شدم ماشینی از پشت سر به من چراغ می‌زند، فهمیدم كه با من كار دارد، حالا دیگر به چهارراه نادری و ساختمان استانداری سابق رسیده بودم، ترمز كردم آن ماشین كه یك آهوی استیشن بود نیز توقف كرد شخصی از آن پیاده شده و به سمت من آمد، او گفت :‌ یك نفر با شما كار دارد در همین حال مرد بلند قدی را دیدم كه به من نزدیك شد او بر ماشین من سوار شد و بلافاصله اسحله‌ای را از كمرش بیرون كشید و روی شقیقه راستم گذاشت و گفت: ‌بدون سر و صدا مرا به پشت سربازخانه ارتش برسان، ناگهان به ذهنم آمد كه این همان صادق كرده معروف است و قرار است خوابم تعبیر شود، زیر چشمی كه با دقت بیشتری او را نگاه كردم دیدم این همان مردی است كه روزنامه‌ها عكس او را چاپ و او را عامل قتل‌ها و ناامنی‌های خوزستان معرفی كرده بودند از ترس ماشین را حركت دادم و به سمت مقصدی كه او تعیین كرده بود به راه افتادیم.

 دوست او نیز كه سوار بر آهوی استیشن بود. به دنبال ما به راه افتاد بین راه آرام صدا زدم : یا ابوالفضل (ع) مرا نجات بده در مسیر راه چشمم به یك تیر برق افتاد، تصمیم گرفتم ماشین را به سمت آن منحرف كنیم تا با تصادفی كه به وجود می‌آورم فرصتی حاصل شود، شاید در این فاصله مردم برسند و مرا از شرّ او خلاص كنند اما یكباره به خاطرم رسید كه چند سال پیش، شخصی در آبادان با تیر برق تصادف كرده و از بین رفته بود لذا از آن تصمیم منصرف شده و به راهم ادامه دادم قدری كه جلوتر رفتیم به ساختمان ژاندارمری نزدیك شدیم ماشین را به سمت ژانداری هدایت كردم او كه شتاب مرا دید از قصدم آگاه شد و مرا تهدید كرد كه اگر به سمت ژانداری بروم مرا خواهد كشت



مجبور شدم توقف نمایم او یك مشت محكم بر دهانم زد و 3 تا از دندانهایم را ریخت به ناچار از رفتن به طرف ژاندارمری منصرف شده و راهی را كه او تعیین كرده بود ادامه دادم كمی جلوتر به گودالی عمیق نزدیك شدیم كه در سمت راست جاده حفر كرده بوند سریعاً ‌ماشین را خاموش كرده سوئیچ را بیرون كشیدم به این نیّت كه ماشین به ته گودال برود و هر دوی ما از بین برویم او از این نقشه مطّلع شد و سریعاًٌ‌ با گرفتن فرمان كنترل ماشین را بدست گرفت و در كنار جاده متوقف ساخت در این موقع ماشین دوستش نیز به ما رسید در كنار ما ترمز كرد و از ماشین پیاده شد دوست صادق به او گفت :‌ خلاصش كن.

صادق اسلحه را به طرف صورتم گرفت سه بار فریاد زدم ابوالفضل (ع) «سرم را خم كردم و محكم به زیر اسلحه زدم، به طوری كه اسلحه به بیرون ماشین پرتاب شد دوستش اسلحه را آورد و به او داد، صادق اسلحه را به طرف صورتم گرفت اما هر چه ماشه را چكاند، تیری از آن شلیك نشد؟ فشنگها را بیرون آورد و جا به جا كرد، دوباره چندین مرتبه ماشه را چكاند، اما باز هم تیری شلیك نشد.

بار دیگر به لفظ عامیانه عرب گفتم : «یا ابوفاضل» مرا نجات بده، او وقتی كه دید اسلحه‌اش شلیك نمی‌كند، آن را بر زمین گذاشت و از رفیقش خنجری طلب كرد، رفیقش خنجر را به او داد.همانطور كه در ماشین نشسته بودیم، خنجر را بر گلویم گذاشت و كشید و قسمتی از گلویم را برید خون از آن جاری شد و بر بدنم ریخت سپس خنجر را روی داشپورت گذاشت كه مرا بخواباند تا بهتر بتواند سرم را ببرد، برای چندین بار حضرت ابوالفضل (ع) را صدا زدم، در حالی كه می‌خواست مرا جابجا كند فرصتی پیش آمد تا خنجر را از روی داشپورت برداشته و به بیرون بیاندازم.

همین كه می‌‌خواست مرا بخواباند، روی فرمان ماشین افتادم، بوق ماشین كه روی فرمان قرار داشت به طور ممتد به صدا در آمد او كه خنجر از چشمش دور افتاده بود، به رفیقش گفت :‌ چیزی نداری؟ دوستش گفت : فقط طناب دارم، گفت : طناب را بیاور، طناب را آورد به كمك یكدیگر طناب را به گردنم آویختند مرا محكم به دستگیره در ماشین بستند، بعد از دقایقی مأمورین ژاندارمری که صدای بوق ماشین راشنیده بودندسررسیدندآن2نفرازصحنه گریختندومامورین طناب را باز كردند و مرا به بیمارستان راه‌آهن رساندند و بستری كردند، پس از یك روز بستری شدن در اهواز برای ادامه مداوا به تهران اعزام شدم و بعد از یك ماه كه در تهران بستری بودم به اهواز برگشتم.

در همان سال صادق توسط شیخ یعقوب ریس ژاندارمری در جنگل عبدالخان در اطراف شوش دانیال كشته شد، برای اینكه به یقین برسند، این مقتول همان قاتل است مرا بالای جنازه بردند در نگاه اول فهمیدم كه این همان شخصی بود كه می‌‌خواست مرا بكشد (صادق كرده) ... وی در ادامه می‌گوید :

2 ماه پس از نجات از دست قاتل و یك ماه پس از ترخیص از بیمارستان به علت سكته مغزی كه منجر به فلج دست راست و فك و چانه‌ام شده بود، جهت معالجه به تهران رفتم و در بیمارستان بستری شدم، پس از 8 ماه كه از بستری شدنم در بیمارستان می‌گذشت، شبی از شبها حالی پیدا كردم و برای شفایم به حضرت عباس (ع) متوسل شدم، آن شب، شب جمعه بود غذا برایم آوردند نتوانستم بخورم، صدا زدم یا ابوالفضل مرا شفا بده،

وقتی كه خوابم برد سید بلند قامتی را در خواب دیدم كه دست در بدن نداشت، زره پوشیده بود و كلاه خود به سر داشت به من گفت : بلند شو «تكیه بنا كن» گفتم : ‌دستم لمس شده و نمی‌توانم بلند شوم گفت تو چه كسی را صدا زدی؟ گفتم یا ابوالفضل گفت قبایم را بگیر (چون دست در بدن نداشت) قبایش را گرفتم و بلند شدم دیدم كاملاً خوب شده‌ام از خواب پریدم، دیدم همانطوری كه با دستم قبایش را گرفته بودم بلند شده و سر پا ایستاده‌ام، هیچ اثری از سكته مغزی بر خود نداشتم، از شوق داد و فریاد راه انداختم، مردم ریختند و لباسهایم را پاره كرده و به تبرّك بردند.

وقتی به بروجرد آمدم ابتدا در خیابان (پهلوی سابق) شهدا تكیه بنا كردم و سپس به مكان فعلی كه قطعه زمینی را یكی از افراد خیّر برای بنیان تكیه اهدا كرده بود ساختم و به پاس لطفی كه در حقّ من شده تا آخر عمر خادم ابوالفضل (ع) خواهم بود.

آقای ربّانی در پایان اضافه كرد :‌

خیلی‌ها از این تكیه حاجت گرفته‌اند و چندین نمونه را برشمرد كه ذكر آنها به درازا می‌كشد و فقط به شخصی اشاره می‌كنیم كه گرفتار فقر مالی شده و به تكیه می‌آید و از ابوالفضل العباس (ع) خانه‌ای طلب می‌كند، 2 روز بعد 2 نفر پاسبان به درب منزل وی مراجعه نموده و بدون اینكه چیزی بگویند، او را به خرم‌آباد می‌برند سپس به او كه شخص ساده‌ای می‌باشد، می‌گویند : یكی از اقوام دور شما فوت شده و او وراثی جز شما ندارد، تمام ارثیه میّت را به او می‌دهند و او توانست خانه‌ای برای خود تهیه نماید.

و این بود راز بنیان تكیه ابوالفضل (ع) والسلام.

یا كاشف الكرب عن وجه الحسین (ع) / اكشف كربنا بحقّ اخیك الحسین (ع)

صفرالمظفر 1420 ه. ق مصادف با خرداد 1378 ه. ش


نوشته و گرد آوری : س. ح . موسوی زاده در سال 1378







طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: ماجرای بسیار شنیدنی تكیه ابوالفضل (ع) واقع در خیابان صفا بروجرد، حسن ربانی، ربانی، حجت الله موسوی زاده، سقاخانه،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 مهر 1396 توسط فرهاد داودوندی

 

24 شهریور 1396

هیجدهمین سالروز درگذشت

 استاد عبدالحسین زرینکوب

 

 

بطور یقین اهالی قلم تایید می نمایند که استاد بدیع الزمان فروزانفر و شاگردانش پیش گامان نگارش پژوهشی در ادبیات معاصر ایران هستند و شاید سخن گزاف نباشد که بگوییم استاد عبدالحسین زرین کوب توانست از استاد خود پیشی بگیرد.



مطالعات وی از حیث محتوا، عمدتا به موضوعات تصوف و عرفان بالاخص مولوی شناسی و همچنین تاریخ ایران و تاریخ اسلام اختصاص دارد.

 

دکتر زرین کوب اما در زندگی اطرافیان و خارج از محیط پژوهش نقشی محوری ایفا می نمود و هر کلام و سخن وی دم مسیحا بود. این امر را می توان از حضور هفتگی اهل ادب و هنر و همچنین اقوام دور یا نزدیک در منزل ایشان بخوبی درک نمود و رسمی که پس از او همسرش دکتر قمر آریان دنبال نمود.

زرین کوب همچون یاری جدا از مولانا و حلاج، در مسیر زندگی چون جویباری از سرچشمه نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی جوشید، از صخره های وحشی ایام گذشت، از میان دره های تنگ و تاریک عبور کرد و گشاده آغوش به دریای بی پایان إنّا إلیهِ رَاجعُون رسید و در تمامی این مسیر همسرش، پروانه وار در شعله شمع "عبدی" می سوخت.

 

چشمه معرفت زرین کوب بی دریغ بود و براستی وظیفه دشوار انسان بودن را با اشتیاق و به کمال انجام داد.

 

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

۲۷ اسفند ۱۳۰۱

 ۲۴ شهریور، ۱۳۷۸


@@@@@

 

توضیح عکس ها



1 – عکس سیاه و سفید بالا از سمت چپ:



 دایی جواد (تنها دایی کتر زرین کوب)

وسط عمو کریم (پدر دکتر زرین کوب معروف به شیخ زرگرا در بازار بروجرد)

 احمد (برادر دکتر زرین کوب)

 

2 – عکس رنگی:



  آخرین سفر دکتر به بروجرد به منظور احداث کتابخانه با همکاری کارخانه نساجی بروجرد
که البته بدلیل حواشی بسیار هیچگاه عملی نشد.




(((((بروجرد قدیم را در کانال " بروجرد قدیم" ببینید  
@farhadbrj






طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: 24 شهریور 1396 هیجدهمین سالروز درگذشت استاد عبدالحسین زرینکوب، استاد عبدالحسین زرینکوب، سالروز درگذشت استاد عبدالحسین زرینکوب، عبدالحسین زرینکوب،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی

تراز مالی شهرداری بروجرد در سال 1329- منتشره در روزنامه بروجرد، شماره ششم خرداد 1330

برگی از تاریخ بروجرد:

قابل توجه اعضای شورای اسلامی شهر

و رسانه های بروجرد

در پُست قبلی که در بارة شورای اسلامی شهر نوشتم، بر لزوم رعایت اصل «شفافیت» و ارتباط شورا با رسانه¬ها تأکید کردم. روشن است که سخن گفتن از «شفافیت» کافی نیست، قانون ابزار عملی شفافیت را مشخص کرده است:

به استناد بند دهم ماده 71 «قانون تشكیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی كشور» مصوب ششم مهر 1382 شورای اسلامی شهر موظف است با «تأیید صورت جامعِ درآمد و هزینه شهرداری، كه هر شش ماه یك‌ بار توسط شهرداری تهیه می‌شود، آن را برای آگاهی عمومی منتشر کند».

در گفتگوی تلفنی از دوست عزیزم آقای فرهاد داودوندی، خبرنگار مستقل و مدیر وبلاگ farhad90 انتشار گزارش¬های مالی شهرداری در سال¬های گذشته را جویا شدم. ایشان با کلام آمیخته به طنز خود گفت: «من که هیچ، اجدادِ من هم به خاطر نمی¬آورند که چنین اتفاقی افتاده باشد!»

در پاسخ، از ایشان خواستم که دست کم پای اجدادشان را میان نیاورند! شاید انتشار گزارش¬های مالی شهرداری برای نسل ما امری شگفت باشد، یقیناً برای پدران یا پدر بزرگان ما کاملاً عادی بوده است.

‌برابر ماده 42 «قانون تشکیل شهرداریها و انجمن شهرها و قصبات» مصوب 4 مرداد ماه 1328 مجلس شورای ملی، شهرداری هر شهری وظیفه داشته است که در آخر هر سال، صورت جامعی از درآمد و هزینه شهرداری را که به تصویب انجمن شهر رسیده باشد برای اطلاع عموم منتشر کند.

به استناد بریده روزنامه «بروجرد» به تاریخ خرداد 1330، صورت مالی (تراز مالی) شهرداری بروجرد در سال 1329 برای اطلاع عموم منتشر شده است. مطالعه این تراز بسیار جالب و خواندنی از انضباط مالی حاکم بر مجموعه شهرداری در آن زمان حکایت دارد:

اولاً دو ستونِ بدهکار و بستانکار، برابر است و حتی یک دینار (در سال 1329 هر ریال معادل 100 دینار بود) اختلاف در آن دیده نمی¬شود.

ثانیاً در  مجموع، هزینه¬ها از درآمدها کمتر است و تراز مالی، مثبت.

آیا شورای پنجم می¬تواند با انجام اصلاحات لازم، انضباط مالی را به شهرداری برگرداند و تراز منفی آن را مثبت کند؟ اگر این اتفاق بیافتد، یقیناً آرزو یا حسرت انتشار گزارش¬های مالی شهرداری نیز به وقوع خواهد پیوست!

نوشته : استاد محمد گودرزی ( الف. فرهیخته)




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد گودرزی، محمد گودرزی الف فرهیخته، شورای شهر، تراز مالی، مالی شورای شهر، برگی از تاریخ بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی







گفتگو با آقای غلامرضا شیخ الاسلامی


فوتبالیست پیشکسوتی

 

که شاعر و نویسنده شد

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:


گفتگو با افرادی که دستی بر ادبیات دارند و در عرصه وزش نیز سابقه درخشانی از خود بر جای گذاشته اند می تواند بسیار جالب از آب در آید. یکی از این افراد در بروجرد آقای غلامرضا شیخ الاسلامی می باشد. در زیر می توانید گفتگوی من با ایشان را بخوانید:

 

-         لطفا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید!

-         غلامرضا شیخ الاسلامی هستم متولد اول آذر 1329 شهر ستان بروجرد. دوران ابتدائی را در دبستان ملی اسلامی و دوران دبیرستان را در دبیرستان نصیر الدین طوسی( سیکل اول) و بحر العلوم( سیکل دوم) سپری کردم و سال 1349 دیپلم ریاضی گرفتم. پس از دوران سربازی( سپاهی دانش دوره هفده) به استخدام آموزش و پرورش در آمدم. سال 1354 دانشگاه رازی کرمانشاه رفتم و در رشته فیزیک مشغول به تحصیل شدم.

 

-         چگونه شد که به ورزش فوتبال روی آوردید؟

-         از دوران کودکی چون خانه مان نزدیک زمین فوتبال قدیمی شهر بروجرد بود به فوتبال علاقمند و تمام وقتم در زمین فوتبال می گذشت.

 

-         آنزمان زمین فوتبال اصلی شهر کجا بود؟

-         در آن زمان یکی از مهمترین زمینهای فوتبال بروجرد زمین خاکی نزد ساختمان زندان قدیمی که اکنون روبروی دژبانی است، بود.

 

-         چگونه عضو تیمهای فوتبال شدید؟

-         سال اول دبیرستان عضو تیم دبیرستان بودم و از همان موقع عضو تیم منتخب آموزشگاه ها و بعد شهر بروجرد شدم.

 

-         شنیده ایم که شما در بین هم تیمی های تان جثه بسیار کوچکتری داشته اید!

-         درست است! جثه کوچک و لاغرم مانعی بود که مربی تیم شهر ( مرحوم کاروان) در مسابقات از من استفاده کند اما در سن 16- 17 سالگی دیگر رسما عضو تیم شهر شدم و چندین بازی برای تیم شهر و حتی تیم منتخب استان انجام دادم.

 

-         چگونه شد که به ادبیات و بخصوص شعر و داستان علاقمند شدید؟

-         در کنار فوتبال از کودکی به ادبیات( شعر و داستان) علاقمند بودم و شیرین ترین ساعات در دبیرستان برای من ساعات انشا بود که معمولا انشاهایم را به صورت داستانی می نوشتم و مورد تشویق معلمانم قرار می گرفتم. رفته رفته جدی تر به کار ادبیات پرداختم. بطوریکه از سالهای 53 به بعد مرتب در نشریات سراسری کشور شعر و قصه هایم به چاپ می رسید که این روند تا امروز ادامه پیدا کرده است و در کنار کار و تدریس  شعر و قصه نویسی را ادامه داده ام.

-         تاکنون چه تعداد از آثارتان چاپ شده است؟

-         بیش از 10 الی 12 قصه از آثارم چاپ شده و بیش از 60 الی 70 شعر نیز از اشعارم چاپ گردیده است

 

-         لطفا در رابطه با فعالیت های مطبوعاتی و انجمن های ادبی  که عضو هستید نیز برای مان توضیح بدهید.

-         حدود سه سال مسئول بخش ادبی هفته نامه پیغام بروجرد بودم که نزدیک 80 شماره حاوی شعر و قصه و نقد ادبی به مردم بروجرد تقدیم نمودم و متاسفانه مدتی است به دلایلی این کار را تعطیل کرده ام.

 در رابطه با انجمن های ادبی نیز باید بعرض تان برسانم سالهاست عضو انجمن ادبی اوستا و عضو هیئت امنای این انجمن هستم، همچنین عضو انجمن عصر آدینه و در حال حاضر نیز مسئول انجمن شعر پیشکسوتان مربوط به کانون بازنشتگان بروجرد هستم.

 

-         از اینکه وقت تان را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم و اگر ممکن است یکی از اشعارتان را به خوانندگان ما تقدیم نمائید.

-          منهم از شما سپاسگزارم و شعر زیر را تقدیم می کنم به تمامی علاقمندان به شعر و ادبیات و ورزش.


"با لاله و رود"

 

آن روز

 

         روز بلند بهار بود و من

 

                       با – بود – این جاری مُدام

هم صحبت بودم

 

شاخی  زلاله های کنار  رود

 

             در دستهای ماتمم

   

                              گرفته بودم

 

ناگاه لاله

 

                از دستم رها شد

 

 

                            در امتدا رود

 

تا انتهای ساکت روز

 

 

                   تا برکه بزرگ شب

 

آن گاه دیدم که

 

                 تاب رفتنم نمانده است

 

با زمزمه گفتم به رود

 

                آه ای جاری "مدام"

 

                من در " بند " ماندنم

 

                تو در "قید" رفتنی

 

                لاله از آن توست

 

                 آن را ببر

 

                              ببر

 

                                   ببر


@@@@@


سایت فرهاد داودوندی در گذشت استاد غلامرضا شیخ الاسلامی را به خانواده آن مرحوم و جامعه ادبی بروجرد تسلیت عرض نموده، از خداوند مهربان برای آن مرحوم علو درجات آرزو دارد.





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: گفتگو با آقای رضا شیخ الاسلامی فوتبالیست پیشکسوتی که شاعر و نویسنده شد، رضا شیخ الاسلامی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، غلامرضا شیخ الاسلامی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 مرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی


باران کویر


سروده: دکتر حجت اله منیری


" باران کویر"

برهمه شاهان امیری یا علی
مصطفی را تو وزیری یا علی

بعد پیغمبر تویی مولای ما
صاحب روز غدیری یا علی

پیر موسای پیامبر خضر بود
تو برای خضر پیری یا علی

بر بلندای سپهر معرفت
باز،خورشید منیری یا علی

همچنین در زهد و اخلاص وعمل
ماهتاب چشم گیری یا علی

در مصافت پهلوانان روبه اند
درجهاد نفس شیری یا علی

ساقی کوثر تویی در روز حشر
دوستان را دستگیری یا علی

روح سبز قلب های مرده ای
همچو باران کویری یا علی

در کشاکش های با نامردمان
دایماً تو سنگ زیری یا علی

چونکه بگشایند دیوان حساب
هم بر آن مسند دبیری یا علی

من نمی گویم خدا هستی ولی
در دو عالم بی نظیری یا علی

دکتر حجت اله منیری




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: دکتر حجت اله منیری، حجت اله منیری، شعر، حجت اله منیری و فرهاد داودوندی، فرشاد علی یاری،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 26 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی


قصیده ای از استاد محمد حسین رحمانی

به مناسبت کنگره سراسری

 بزرگداشت استاد مهرداد اوستا

بروجرد اردیبهشت 73

   
   خداوند سخن

بهل این خواب عنانگیر و ز جان کن آهنگ
سفری طرفه به راه ست ، مکن خیره درنگ
خواب نوشینه چو مرگ ست ، بنه مرگ ز دست
به سحر خواب بیفسرد ، رها سازش چنگ
روز شد دیر ، هلا تا که مهیا بشویم
بس دریغ ست به پیشانی شوقت آژنگ
توشه بربند به فتراک و رخ خویش فروز
خنگ در زین کش و برتاز ز ری تا لب گنگ
ز نشابور بران جانب دروازه ء چین
باز زان سوی ، عنان باز بگردان به فرنگ
                             *
بادیه چشم به راه ست ، مشو غافل ازو
بادیه حادثه سازست به افسون و به رنگ
بادیه گرچه خموش ست مگیر آسانش
در دلش غلغله برپاست چو خون در دل تنگ
بادیه ، گاه ؛ چنان دیو ستمکار فسون
خنگ را طرفه ای در بند کشد با نیرنگ
خنگ در بادیه کندست بزن مهمیزش
ره صحرا به دلش نیست به جز جام شرنگ
خنگ صحرا چو سپارد بشود گرم عنان
زیر سمش بجهد آذر و برکوبد سنگ
                         *
زان سپس ، باز بتازان ز ره چین و ختا
زی سراندیب و سمنگان چو یکی تیر خدنگ
وز خط وادی سیحون به خط وادی نیل
تا لب دجله چنان ران که بود برق آهنگ
آنگه از خطه خوارزم به فرغانه وبلخ
وز سمرقند بران تا دم دروازهء کنگ
لیک ، هر جا که شوی ، چشم هنربین بگشا
تا ببینی که ز ما هست نشان پاژنگ
به یکی نامهء شاهانه حکیم طوسی
کاخی افراشت که سر سود به اوج خرچنگ
پیر بلخی که ز کلکش در معنی می سفت
مدعی را به سخن کرد به پا پالاهنگ
سخن نغز و دل انگیز خداوند غزل
رنگ بربود ز رخسار روایات فرنگ
عشق را طرفه چنان کرد نظامی تفسیر
که فلک واله شد از آن همه شور سارنگ
مصلح الدین چو به شیراز به سر باز آمد
بوستان  ، همچو گلستانش شدی رنگ به رنگ
 یاد باد آنکه چو بیرونی و پور سینا
یا چو خیام نشد یافت درین شش در تنگ
                     *
بادیه مانده به جا خنگ چه چالاک دود
همچو در دشت غزالی و به کهساری رنگ
خنگ را تیز عنان ران به لرستان ،  کانجاست
ساحت علم و هنر ، بوم و بر صاحب سنگ
دژ ایمان و هنر ، باروی عرفان و خرد
فلک آهنگ ترین قلهء فر و فرهنگ
به گه فضل و هنر ، قبلهء ارباب کمال
پر دلان را سپر حادثه  در موسم جنگ
خاصه  دروازهء اقلیم دلیران ، یعنی
طرفه نقشی که نشسته ست بر این فرش دو رنگ
رشک فردوس برین ، شهر بروجرد که هست
به هر آن وادی کاندیشه کنی ، پیشاهنگ
چه توان گفت ز دریای شرف ،  بحر علوم
با چنین قافیتی سرکش و دشوار آهنک
داد رعنا نتوان داد در این تنگ مجال
یاد صامت نتوان کرد در این عرصهء تنگ
و آیت الله بروجردی کاو را ثانی
پای ننهاده درین صحن غم آلود دو رنگ
ناخدایی که چنو دیدهء تاریخ ندید
نوح توفان شکن عصر تباهی ، شب ننگ
نام ساغر به لب و یاد گرامی به ضمیر
خط الفت به نظر ، نقش حزین در دل تنگ
مانده ام تا به چه عنوان کنم از احسان یاد
وان مضامین بلند ، آن سخن رنگارنگ
یا ز استاد شهیدی که دبیر فلکش
دارد از رشک به آیینهء دل صد ها ژنگ
چون ز زرین کوب استاد سخن یاد کنم
پیر اعظم که ندارد به جهان در ، همسنگ
                    *
مجلسی نغز به پا گشته ، سزاوار هنر
مجمعی در خور فضل و ادب و دانش و هنگ
محفل ارج اوستاست ، خداوند سخن
آنکه آراست همه صحن هنر ، چون ارژنگ
آن کمانگیر سخن ساز و فسونکار هنر
که فلک داد یکی تیر وکمانش ز زرنگ
کرد از شست رها تیر گهربار هنر
از سر ملک ختن تا دل پر آتش زنگ
آن هماورد به خاقانی شروانی گرد
آنکه از نو به رخ سبک خراسان زد رنگ
به چکامه ، صفی آراسته از خیل یلان
دختران غزلش شوخ و دلارام و قشنگ
رشک خورشید بود ، نثر درخشنده او
زیب افلاک ، بدان سان که بود هفت اورنگ
گرچه او بود یلی یکه به میدان هنر
قامتی داشت کمانی چو یکی قامت چنگ
در نهانخانهء دل داشت غم خلق جهان
رغم آن یافه سرایان دل از آهن و سنگ
هر کجا داشت نشان ، ذره ای از علم و هنر
کرد زین توسن و بنمود بدانجا آهنگ
او پی فضل و هنر بود و ادب در همه عمر
بود اگر فضل و هنر تعبیه در کام نهنگ
زان سبب گفت نکو ، نادره صراف سخن
هست او ، آن در دردانهء بحر فرهنگ
سخن سخته استاد به زر می ماند
دور ایام نیارد به رخش هرگز رنگ
                             ***
یاد آرم چو از آن مهر درخشان ، هر دم
برزنم چنگ دل خویش و کنم مویه چو چنگ
همچو نی نالم و از دیده بیفشانم خون
یا برآشوبم و با چرخ شوم خیره به جنگ
گر نیاریم به جا قدر هنر را امروز
روزگار از من و تو یاد نماید با ننگ
ملک ایران ز هنر یافت دوام و هستی
زان سبب یافته در عالم هستی اورنگ
تا شب و روز به کارست و به گردش گردون
به هنر سر بفرازیم و به علم و فرهنگ




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: قصیده ای از استاد محمد حسین رحمانی، بزرگداشت استاد مهرداد اوستا، کنگره سراسری بزرگداشت استاد مهرداد اوستا، استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، فرهنگ و ادبیات بروجرد، برچسب ها: فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی

گفتگو با آقای محمود روزبهانی ورزشکار بروجردی

 

  که فیلمنامه نویس و کارگردان سینما شد

 


-          لطفا خودتان را معرفی کنید.

 

محمود روزبهانی متولد ۱۳۵۱ که فعالیت هنری خودرا از دوران نوجوانی در زمینه نواختن دو ساز سنتی و ورزش آغاز کردم


و در حال حاضر مربیگری درجه یک و داور بین المللی از فدراسیون ووشو مشغول به فعالیت می باشم.


#  چگونه به دنیای هنر سینما روی آوردید؟

از سال ۱۳۷۲ در زمینه کارگردانی و نویسندگی و تدوین فیلم در کنار استادم جناب آقای رضا میرزایی با ساخت فیلمهای کوتاه ۸ میلیمتری پا به عرصه فیلمسازی گذاشتم


و تا سال ۱۳۸۰ با ساخت ۱۹ فیلم کوتاه - نیمه بلند داستانی - مستند و انیمیشن تلفیقی و بیش از ۱۰۰ فیلم کوتاه به تدوین پرداختم که هر کدام در جشنواره های مختلف داخلی و بین المللی قابل تقدیر بودند.


از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۳ دستیار و برنامه ریز فیلمهای بلند آنگاه خورشید خاموش می شود و حلقه به کارگردانی دکتر یعقوب پور


و فیلمهای نیمه بلند ۱۶ میلیمتری به کارگردانی رضامیرزایی به تهیه کنندگی سینمای تجربی بنامهای آقا ان شاا....آب را نمی دید- بوسه برخاک نیز فعالیت داشتم.


#  از چه سالی و با چه فیلمهایی پا به عرصه کارگردانی گذاشتید؟

از سال ۱۳۸۴ اولین تله فیلم بلند داستانی خود را بنام شمعی در تاریکی و بعد از آن در سال ۱۳۸۵ دومین تله فیلم بلند خود را بنام مصائب خواستگار به نوشته حامد عنقا بود را به پایان رساندم


و در سال ۱۳۸۶ سومین تله فیلم بلند خود را به نویسندگی ابوالفضل آهنچیان بنام خان خانوم را با موفقیت ولطف خدا پشت سر گذاشتم


و بعد از آنها مدیرتولید و برنامه ریز فیلم حسرت و منشور کوروش کبیر را بعهده گرفتم


و همینطور برنامه ریز و مشاور کارگردان سریال ۵۲ قسمتی خانواده قناعت بودم که در شبکه های استانی پخش سراسری داشت.



#  در زمینه فیلمنامه هم فعالیت داشته اید؟

بله -سالهای بعد فیلمنامه های بلند خانه ام ابری نیست - دل پرست - آدم باش!


که آدم باش به بازنویسی و کارگردانی مجیدجوانمرد ساخته شد


باهنرمندی ستارگان محبوب سینماهمچون اکبرعبدی - امین حیایی - سیروس گرجستانی - نیوشاضیغمی- حسن رضایی - عباس محبوب - مرتضی ضرابی به روی پرده سینمارفت.


#  چطور میتوان یک فیلم موفق تجاری ساخت؟


ازآنجایی که سینما خانه هنر و به توانی است مابایدبجای فکرکردن به فروش فیلم بزرگترین دغدغه ذهنمان جلب رضایت مخاطبین و بینندگان عزیز باشد

که سرمایه اصلی ماست که مخاطب رابطه مستقیم با گیشه دارد.‌


#  حرف آخر..........


ژانرکمدی نمایش حقایق تلخ درقالب طنز و فضایی فانتزی است ‌که ظرافت خاص خودش را دارد و کار آسانی نیست.


در سینمای ماطنزموقعیت کمرنگ است جدی گرفته شدن یک اثردرهر ژانری مستلزم جدی بودن کارگردان و نویسنده آن اثراست

که فیلمنامه آدم باش باعنوان ساده ودرعین حال پرمحتواحرفهای زیادی برای تک تک بینندگان عزیز و آگاه داشت که درساخت کاملا نادیده گرفته شد.






طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمود روزبهانی، گفتگو با آقای محمود روزبهانی ورزشکار بروجردی که فیلمنامه نویس و کارگردان سینما شد، روزبهانی کارگردان سینما،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی



متولیان فرهنگی بروجرد

مجسمه استاد مهرداد اوستا

 را برای بروجرد خریداری کنند




17 اردیبهشت سالروز درگذشت

حضرت استاد مهرداد اوستا 

شاعر بروجردی و نامی ایران زمین




نصب مجسمه تمام قد استاد مهرداد اوستا در کنار مجسمه امیرکبیر به مناسبت 17 اردیبهشت سالروز درگذشت استاد اوستا

 این مجسمه 2/60 سانتیمتر ارتفاع دارد و جنس آن از ترکیب مواد می باشد که در صورت تامین بودجه آن از سوی شهرداری یا دیگر متولیان فرهنگی بروجرد به پوشش برنزی مجهز و به آن شهر منتقل خواهد شد .

مجسمه مزبور  در سال 1395 توسط منصور فارسی به اجرا در آمده وهفته پیش نصب شده است .



مجسمه "نیم تنه برنزی" نیز در سال 1370 توسط خانم مجسمه سازی از اهالی آذربایجان شوروی سابق که 10 مجسمه تمام قد 8 متری در پایتخت های بزرگ جهان از مشاهیر را در کارنامه هنری خود دارد اجرا گردیده است

مجسمه مزبور در داخل ساختمان حوزه هنری تهران نصب شده است .





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: 17 اردیبهشت سالروز درگذشت حضرت استاد مهرداد اوستا شاعر بروجردی و بزرگ ایران زمین، مهرداد اوستا، اوستا، مجسمه مهرداد اوستا، منصور فارسی، مجسمه ساز، مجسمه امیر کبیر،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی




آقای وحید اشجع شاعر جوان بروجردی

 مسوول انجمن ادبی بروجرد شد


 احترما به استحضار می رساند نظر به اعلام فراخوان و دعوت از عزیزان فعال عرصه انجمن ادبی بروجرد رای گیری در روز چهارشنبه 6 اردیبهشت 96 ساعت 11 صبح در محل مجتمع فرهنگی و هنری دکتر عبدالحسین زرینکوب با حضور نماینده ارشاد برگزار و عزیزان زیر بیشترین رای را کسب و بعنوان هیئت مدیره این انجمن انتخاب شدند:

1- وحید اشجع 2- عیدی عالی تبار3- امیر یگانه 4-   زینب حاتمی

و نظر به برگزاری اولین جلسه هیئت مدیره در تاریخ 7 اردیبهشت در محل انجمن ادبی با حضور مسوول امور هنری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد با موافقت همه ی اعضاء هیئت مدیره ی منتخب و پیشنهاد همه ی دوستان حاضر در جلسه آقای وحید اشجع در سمت مسوولیت انجمن برای دوره 2 ساله ابقاء و انتخاب شدند.

احکام اعضاء هیئت مدیره منتخب از طرف جناب آقای رضا ترابی معاون محترم مدیر کل و ریاست فرهیخته اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد صادر خواهد شد.




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: آقای وحید اشجع شاعر جوان بروجردی مجددا مسوول انجمن ادبی بروجرد شد، وحید اشجع، انجمن ادبی بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی


مرحوم حاج مرتضی صامتی در انجمن دانشوران بروجرد(نفر دوم از راست)

یادی از " وافی بروجردی"

از خاطر یاران نرود خاطره دوست

گر یاد ز " وافی " نشود شرط وفا نیست



منم آن شاعر پاک و زبر دست

ر نسل صامتم آن مرد سر مست

که سر تا سر کتابش آشکار است

چو خورشیدی که در وقت نهار است


فرهاد داودوندی- بروجرد:

افتخار بسیار بزرگی نصیبم شد.

سرکار خانم صامتی یک جلد کتاب "دیوان وافی بروجردی" از سروده های مرحوم پدر گرامی شان استاد مرتضی وافی صامتی متخلص به "وافی بروجردی" را به اینجانب ( فرهاد داودوندی) هدیه دادند.

کتاب بسیار ارزشمندی است و در آینده برای آشنایی نسل جوان و علاقمند به تاریخ پر بار بروجرد اشعاری از این کتاب ارزشمند را رسانه ای خواهم کرد.

استاد مرتضی وافی صامتی متخلص به "وافی" بروجردی نوه  مرحوم  محمد باقر صامت بروجردی،  شاعر و عارف معاصر یکی یگر از مفاخر تاریخ ادبیات بروجرد می باشد.

وی متولد سال  ۱۳۰۲ بروجرد می باشد.

این شاعر بروجردی در تاریخ 26 بهمن 1355 در سن 53 سالگی بر اثر سکته قلبی به دیدار دوست واصل شد.

"دو نان" چرا ز پستی فطرت در این جهان

 بخل کسان  ز خوردن یک لقمه نان خورند

 "وافی"     نمای    پیروی     راه     عارفان

 بگذار  رشک  و  حسرت  تو  جاهلان   خورند



استاد علی حسین عزیزی شاعر معاصر بروجردی در رابطه با وی می گوید: شاعر توانمند و خوش قریحه، مرحوم استاد مرتضی صامتی متخلص به (وافی بروجردی) که به حق یکی از شعرای بزرگی است که آثاری ارزشمند را از خود به یادگار گذاشته است و در سرودن غزل در زمان خود خوش درخشیده است البته در قالب های دیگر مثل قصیده، مثنوی، مخمس و ترجیع بند طبع آزمایی کرده است و اشعار منسجم و فاخری در دیوان او به چشم می خورد.
 با توجه به عمر کوتاه این هنرمند عزیز اشعار او از صلابت و استحکام قابل قبولی برخوردار است. وافی بروجردی پا به پای دیگر شعرای معاصر، نهایت تلاش و کوشش را برای انتقال تفکر و اندیشه ی خود به مخاطبین شعرش به کار گرفته و تا حد زیادی در این کار موفق بوده است. لطافت، احساس و صداقت در آثار مرحوم وافی بروجردی کاملا مشهود است.


غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش
جام می گیر و فراموش کن از ملک جمش


خاک شو بر در میخانه که باب کرم است
آن کریم است که خوانند کلید کرمش

بنده پیر مغانم که چو ما رندان را
آبرویی است در آن کوی ز خاک قدمش

حرمت دختر رز را به از آن داشته اند
که چو تو زاهد هوشیار رود در حرمش

در شگفتم ز مغنی که نی ای ساخته است
مار را همدم خود کرد به افسون و دمش

"وافی" آن نیست که از فتنه سپر اندازد
عاشق آن است که سازند به رندی علمش
















طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: وافی، صامتی، مرتضی وافی صامتی متخلص به "وافی بروجردی"، مرتضی وافی صامتی، "وافی بروجردی"، فرهاد داودوندی، شاعر بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


دکتر محمد روزبهانی مشاور رسانه ای

 مدیر کل
آموزش و پرورش شهر تهران شد


باسمه تعالی
 
جناب آقای دکتر محمد روزبهانی

مشاور رسانه ای مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران
 
سلام علیکم

     انتصاب شایسته حضرتعالی به عنوان مشاور رسانه ای مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران که از مدیران لایق، دلسوز و فهیم این مرز و بوم می باشید، چشم انداز روشنی فراسوی دستگاه تعلیم و تربیت و همکاران فرهنگی گشود تا با اتکال به خداوند متعال و تلاش و مساعی گروهی، راه را برای دستیابی به اهداف نظام تعلیم وتربیت هموار نمایند. اینجانب ضمن تبریک انتصاب جنابعالی و آرزوی توفیق هرچه بیشتر برای شما، امیدوارم مجموعه آموزش و پرورش  در  دستیابی به اهداف آموزشی و تربیتی در سالهای آتی به موفقیت های هرچه بیشتر دست یابد .

فرشاد علی یاری مدیرمسوول نشریه پیام راستان




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد روزبهانی، دکتر محمد روزبهانی، مشاور رسانه ای مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران، فرشاد علی یاری،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی
محفل شعر خوانی

 به مناسبت میلاد حضرت علی (ع)

دوشنبه بعد از ظهر خانه تاریخی افتخار الاسلام







طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محفل شعر خوانی به مناسبت میلاد حضرت علی (ع)، مجلس شعر، شعر، شعر بروجرد، علی ای همای رحمت،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


با پرفسور پارسا متخصص درمان سرطان


 که پس از چند دهه به ایران بازگشته است



پریا رسولی- از «ناصر پارسا» به‌عنوان پزشک و پژوهشگر ارشد سرطان و ژنتیک مولکولی در مؤسسه ملی بهداشت آمریکا نام برده می‌شود. البته پارسا پس از بازگشت به ایران، ارائه خدماتش را به مردم کشورش شروع کرد و حالا در مؤسسه‌های خیریه زیادی حضور فعال دارد. سال گذشته هم در برنامه خندوانه قول داد که از ۱۵ فرد مبتلا به سرطان حمایت کند و چنین کرد. او همچنین در همایش‌های مختلف شرکت‌کنندگان را به زندگی سالم برای جلوگیری از ابتلا به سرطان تشویق می‌کند. مجری یکی از این همایش‌ها تعریف می‌کرد که شبی پدرش را برای پیگیری درمانش به منزل پروفسور پارسا برده و او بدون توجه به ساعت و مکان پدرش را معاینه کرده است. در پایان همایش هم برخی برای مشاوره سراغ پروفسور می‌رفتند و او هم با صبر و متانت به آنها پاسخ می‌داد. همانجا متوجه شدم که پروفسور پارسا از هم‌محله‌ای‌های ما و ساکن سعادت‌آباد است. بنابراین قول مصاحبه را از او گرفتم اما انجام مصاحبه یک ماه طول کشید. چراکه دکتر ترجیح می‌داد وقتش را با کمک به بیماران بگذراند. تا اینکه بالاخره توانستم با او گفت‌وگو کنم.

 دخانیات عامل اصلی ابتلا به سرطان
ناصر پارسا سال 1334 در شهر بروجرد متولد شده است. او پس از 34 سال سکونت و فعالیت علمی در آمریکا، بعد از بازنشستگی با بازگشت به ایران متوجه شد در زادگاهش بیش از هزار فرد مبتلا به سرطان وجود دارد، بدون اینکه بیمارستان درمانی سرطان داشته باشد. بنابراین تصمیم گرفت با همکاری عده‌ای از خیّران در بروجرد یک مؤسسه خیریه دایر کند و حالا در زادگاه پروفسور، با کمک خیّران بیمارستانی ویژه مبتلایان به سرطان وجود دارد. پارسا هر ماه چند بار به زادگاهش می‌رود تا بیماران را رایگان درمان کند و در صورت نیاز به کمک در زمینه‌های درمانی و دارویی، هر آنچه از دستش بر می‌آید را انجام می‌دهد. البته پارسا دلیل این کار را نه تنها برای همشهریان خود، بلکه برای تمامی مردم کشورش انجام می‌دهد، به همین دلیل پیدا کردن او در یک مکان ثابت آسان نیست. چون تمامی روزهای هفته او در مراکز درمانی سرطان می‌گذرد یا در همایش‌ها و سمینارهای آموزشی در زمینه راه‌های پیشگیری از سرطان و بیماری‌های ناشی از محیط‌زیست برای شهروندان سخنرانی می‌کند: «معتقدم تنها راه پیشگیری از سرطان آموزش صحیح به مردم است. چون اگر آگاهی شهروندان بیشتر شود، می‌توان تا 40‌درصد سرطان را کاهش داد. چراکه 10 عامل یعنی دخانیات، نوع تغذیه، آلودگی هوا، مشروبات الکلی، عدم تحرک، اضافه وزن، برخی از ویروس‌ها و باکتری‌ها، استفاده از هورمون‌ها، عناصر شیمیایی سرطان‌زا و قرار گرفتن در مقابل رادیواکتیو و اشعه ماورای بنفش باعث ابتلا به این بیماری می‌شود.» پارسا با نشان دادن کافی‌شاپ‌هایی که در میدان طهرانی‌مقدم (کاج) واقع شده و با ورود به آن بیش از همه بوی دود سیگار در فضایش پیچیده می‌گوید: «دخانیات مهم‌ترین عامل ابتلا به سرطان است. بیماری که در صورت ابتلا نه تنها اعضای خانواده را درگیر می‌کند، بلکه هزینه‌های زیادی را بر دوش خانواده‌ها می‌گذارد و در این میان بسیاری توانایی پرداخت این هزینه‌ها را ندارند.»

 پدرم و مادرم گفتند
دست نیازمندان را بگیر
پروفسور پارسا پس از 37 سال سکونت و کارتحقیقاتی در سرطان‌شناسی آمریکا به کشورش برمی‌گردد تا بتواند دانش خودش را در اختیار مردم کشورش قرار دهد و حالا علاوه بر حضور در مؤسسه خیریه مهیار، عضو 10 مؤسسه خیریه دیگر و انجمن سرطان آمریکا و اروپا در زمینه سرطان است. از بیمار 5 ساله تا 90 ساله دارد و هر جا فردی نیاز به دارو، مشاوره و حتی درمان داشته باشد، بدون چشمداشتی کمکش می‌کند و از این کار لذت می‌برد. می‌گوید: «پدر و مادرم همیشه به دیگران کمک می‌کردند. یادم هست در شهرمان اگر کسی احتیاج به کمک داشت پدرم پیشقدم می‌شد و هر وقت دلیلش را می‌پرسیدم می‌گفت این کار ثواب دارد. تو هم اگر روزی توانستی دست نیازمندی را بگیر. این حرف همیشه در گوشم بوده و تلاش کردم حتی در آمریکا به بیماران، به‌ویژه اگر از ایران آمده بودند، کمک کنم. برای همین هم وقتی بیماری به آنجا می‌آمد، کنسولگری خودش او را به من معرفی می‌کرد.» وقتی از دکتر درباره معاینه بیماران در خانه‌اش می‌پرسم می‌گوید: «گاهی بیماری از شهرستان می‌آید یا فرد مبتلا به سرعت نیاز به پزشک دارد، برای همین شماره‌ام را در اختیار همه گذاشته‌ام تا تماس بگیرند و اگر فوری باشد حتی در خانه معاینه می‌کنم. چون این هم خدمت است.» 

 همه وسایلم در آمریکا ایرانی بود
پزشک و خیّر هم‌محله‌ای، پس از بازگشتش به کشور ساکن منطقه ما می‌شود. می‌گوید: «هیچ جا زادگاه آدم نمی‌شود. فرهنگ ایران را دوست دارم، به همین دلیل هم در آمریکا هر وقت یکی به خانه‌ام می‌آمد، فکر می‌کرد در قلب ایران است. چون تمام وسایلم از فرش تا ظروف تزیینی خانه‌ام ایرانی بود و معتقدم با این کار تاریخ و فرهنگ ایران را به مهمانان خارجی می‌توانم معرفی کنم.» پروفسور پارسا سه‌شنبه‌ها به مؤسسه خیریه مهیار می‌رود و هماهنگی‌ها را برای رسیدگی به وضع بیماران انجام می‌دهد. یکشنبه‌هایش هم با بیماران بهبودیافته می‌گذرد: «یکشنبه‌ها بهبودیافته‌ها در کنار افراد مبتلا به سرطان قرار می‌گیرند و از خودشان صحبت می‌کنند. با این شیوه ما روحیه امید به زندگی را در افراد مبتلا بیشتر می‌کنیم و می‌خواهیم که فرد مبتلا تنها نباشد.» البته آقای دکتر برای شرکت در تمامی این برنامه‌ها سعی می‌کند که از خودرو شخصی‌اش استفاده نکند و بیشتر با تاکسی از محلی به محل دیگر می‌رود. وقتی دلیلش را می‌پرسم، شلوغی سعادت‌آباد و رانندگی بی‌محابای رانندگان را نشان می‌دهد و می‌گوید: «وقتی به کشورم برگشتم تا مدت‌ها نمی‌توانستم از خیابان بگذرم. در کشورهای دیگر احترام به قوانین حرف اول می‌زند. هیچ‌کس جرئت توقف روی خط عابرپیاده را ندارد. از بوق خبری نیست اما در اینجا کمتر به این موارد توجه می‌شود و برای همین هم تصادف‌ها بیشتر است. البته معتقدم با آموزش می‌توان این موضوع را هم مانند بحث سرطان بین همه فراگیر کرد تا به قوانین توجه کنند.» 

پروفسور 
پارسا در یک نگاه
 عضو انجمن تحقیقات سرطان‌شناسی و ژنتیک‌دانان آمریکا 
 شاگرد پروفسور واتسون، برنده جایزه نوبل1962 در کشف ساختمان ژن‌های انسانی 
 عضو هیئت‌مدیره مؤسسه خیریه مهیار
عضو خیریه‌های محک، مهرانه زنجان، امام حسین(ع) ساوه، امید مازندران، تبسم اراک، مشاور موسسه بهنام دهش‌پور، ثمر، فرهاد، نور و عضو هیئت‌مدیره مرکز جامع سرطان ایران، دفتر کنترل سرطان وزارت کشور





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: پرفسور ناصر پارسا متخصص درمان سرطان، ناصر پارسا، پروفسور ناصر پارسا، فرهاد داودوندی و پروفسور ناصر پارسا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

کتاب مجموعه اشعار «غلامحسن اصغرزاده»

در بروجرد رونمایی شد

روزهای بروجرد- کتاب مجموعه اشعار «غلامحسن اصغرزاده» در دفتر مرکز اسناد و شناسایی مفاخر بروجرد رونمایی شد.

به گزارش مهر، مجموعه اشعار غلامحسن اصغرزاده در دفتر مرکز اسناد و شناسایی مفاخر بروجرد رونمایی شد؛ این کتاب توسط انتشارات سفیر اردهال در ۳۴۰ صفحه به تازگی منتشر شده است.

این اولین مجموعه شعر غلامحسن اصغرزاده متخلص به «احسان» است که به کوشش خانواده این شاعر خوش قریحه و به اهتمام محمد گودرزی محقق بروجردی در قالب کتابی وزین به چاپ رسیده است.

در این کتاب ضمن گذری کوتاه بر زندگی پر از فراز و نشیب استاد غلامحسن اصغرزاده، بخش اصلی کتاب در برگیرنده سرودهایی است که شاعر در چندین دفتر نگاشته است و در کنار آن همچنین مجموعه شعر هایی گردآوری شده که در دو دهه چهل و پنجاه در نشریات به چاپ رسیده است.

بر اساس این گزارش، غلامحسن اصغرزاده در سال ۱۳۱۳ در شهر بروجرد متولد شد، پدرش مرحوم «عبدالکریم اصغرزاده» از سخنوران معاصر بروجرد بوده است. غلامحسن اصغرزاده حدود ۴۰ سال در عرصه ی شعر و ادب شهر بروجرد حضوری فعال داشت، از جمله عضویت در انجمن ادبی دانشوران بروجرد که موسس آن هادی حایری بوده است. وی در این گذر با استاد مهرداد اوستا آشنا شد و چنان در قلب او جای گرفت که در کتاب گرانسنگ خود «تیرانا» از وی نام برده است. این شاعر توانا در همه قالب های شعری طبع آزمایی نموده ولی به قطعه و خصوصا موشحات علاقه مند بود. اشعار او دارای مضامین اجتماعی با صراحت لهجه خاص خود اوست. این شاعر گرانقدر در ٢٠ شهریور سال ۱۳۸۵ دار فانی را وداع گفت.






طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: کتاب مجموعه اشعار «غلامحسن اصغرزاده» در بروجرد رونمایی شد، غلامحسن اصغرزاده، غلامحسن اصغرزاده متخلص به «احسان،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

غزلی از استاد مهرداد اوستا

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی‌درد، ندانی که چه دردیست


بازآی که چون برگ خزانم رخ زردی‌ست

با یاد تو دمساز دل من، دم سردی‌ست

گر رو به تو آورده‌ام از روی نیازی‌ست

ور دردسری می‌دهمت از سر دردی‌ست

از راهروان سفر عشق، در این دشت

گلگونه سرشکی‌ست اگر راهنوردی‌ست

در عرصه اندیشه من با که توان گفت

سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردی‌ست

غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد

جز درد که دانست که این مرد چه مردی‌‌ست؟‌

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی‌درد، ندانی که چه دردی‌ست

چون جام شفق، موج زند خون به دل من

با این همه دور از تو مرا چهره زردی‌ست

زین لاله بشکفته در دامن صحرا

هر لاله، نشان قدم راهنوردی‌ست

یا خون شهیدی‌ست که جوشد ز دل خاک

هرجا که در آغوش صبا غنچه زردی‌ست







طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: مهرداد اوستا، رحمانی، شکوفه، از درد سخن گفتن و از درد شنیدن، غزلی از استاد مهرداد اوستا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

7 فروردین سالگرد درگذشت


زنده نام استاد منوچهر همایون پور


افتخار بروجرد در تاریخ موسیقی ایران


منوچهر همایون‌پور (زاده 11 خرداد 1303 درگذشته هفتم فروردین 1385  از آوازه خوانان ایرانی ا ست. وی متولد بروجرد است.


ترانه در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد با شعری ازحسین پژمان بختیاری از آثار اوست



 زنده یادان اساتید: حسن کسایی، پرویز یاحقی و منوچهر همایون پور

زندگینامه


او در سال 1303 شمسی در  بروجرد  متولد شد و در سنین نوجوانی به تهران  آمد و ضمن اشتغال در ادارات دولتی، خوانندگی را به عنوان کاری ذوقی و هنری انتخاب کرد و ادامه داد .


همایون پور ضمن بهره‌گیری از شیوه آوازی چهره‌های نامی موسیقی آوازی ایران چون ادیب خونساری و تاج اصفهانی نزد کسانی چون ابوالحسن صبا  و حسین یاحقی  نیز آموزش دید؛ این همنشینی‌ها تا به جایی پیش رفت که حسین یاحقی یکی از مشهورترین آثار خود را که "جوانی" نام داشت و در مایه افشاری ساخته شده بود، به همایون پور جوان داد تا آن را اجرا کند.این تصنیف در سال 1327 توسط همایون پور خوانده و به طور مستقیم از رادیو پخش شد.


همکاری او با  حسین یاحقی  و خواهرزاده شهیر او پرویز یاحقی تا اواخر دهه ۳۰ شمسی نیز ادامه یافت که منجر به خلق آثاری به یاد ماندنی در موسیقی ایران شد ؛ "نوای چوپان" ، "در کنج دلم" و چند تصنیف دیگر حاصل این همکاری مشترک بود.

بعدها این تصانیف از سوی برخی از خوانندگان بازخوانی شد . عمده آثار همایونپور در سالهای قبل از 1332 خوانده شد که به دلیل نبود امکانات ضبط اثری از آنها باقی نمانده است . یکی دو اثر باقی‌مانده وی نیز چند سال قبل از سوی انتشارات ماهور در مجموعه‌ای منتشر شد که اعتزاض همایون پور را نیز به دنبال داشت . از قرار مجموعه‌ای از خاطرات این چهره موسیقی آوازی نیز تدوین شده است که هنوز از انتشار آن خبری نیست


متأسفانه اکثر آثار قابل اعتنای این ردیف دان و آوازخوان نامی در سال‌های انتهایی دهه ۲۰ و ابتدایی دهه ۳۰ از رادیو پخش شد که به دلیل نبود دستگاه ضبط از آنها اثری به جا نمانده است

.

زنده یاد همایونپور بر ادبیات فارسی نیز مسلط بود و از چهره‌های ثابت محافل معروف ادبی، به خصوص ادبیات و شعر کهن به شمار می رفت که نمود بیرونی آن را می توان در تسلط بی چون و چرای وی بر شعر، در آثار آوازی اش مشاهده کرد.

از راست:منوچهر همایونپور، پرویز یاحقی، بانو قمر‌الملوک وزیری، حسن کسایی


استاد همایونپور، درحالی دارفانی را وداع گفت که به رغم کهولت سن وضع جسمانی مناسبی داشت، اما بیماری قلبی به وی مهلت نداد و صبح دوشنبه 7 فروردین در بیمارستان مهراد به دیار باقی شتافت . پیکر استاد «منوچهر همایونپور» ساعت ۹ صبح سه شنبه ۸ فروردین، از مقابل بیمارستان «مهراد» به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد .





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: زنده نام حضرت استاد منوچهر همایون پور افتخار بروجرد در تاریخ موسیقی ایران، منوچهر همایون پور، بروجرد، موسیقی بروجرد، منوچهر همایونپور،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


زنده نام حضرت استاد مهرداد اوستا

شاعر بروجردی و نامدار معاصر ایران

اجرای غزل استاد اوستا توسط استاد اکبر گلپایگانی

( کلیک کنید)



غزلی از حضرت استاد مهرداد اوستا  شاعر بروجردی  و نامدار معاصر ایران که 45 سال قبل  با آواز استاد اکبر گلپایگانی  و تار  زنده نام استاد فرهنگ شریف همراه شده است .

( تو هم دیگر وفا با ما نداری) بعد ها سالار عقیلی و دیگر خوانندگان نیز آنرا اجرا کردند اما هیچکدام به اجرای بسیار زیبای استاد اکبر گلپایگانی نمی رسد.

تو هم دیگر وفا با ما نداری     که با غمها مرا تنها گذار

با من بگو تا کیستی،مهری بگو،ماهی‌ بگو

خوابی‌،خیالی،چیستی،اشکی بگو،آهی بگو

راندم چو از مهرت سخن،گفتی‌ بسوز و دم نزن

دیگر بگو از جان من،جانا چه میخواهی‌ بگو

من عاشق تنهاییم،سرگشته شیداییم

دیوانه رسواییم،تو هر چه میخواهی‌ بگو

با من بگو تا کیستی،مهری بگو،ماهی‌ بگو

خوابی‌،خیالی،چیستی،اشکی بگو،آهی بگو 

تو هم دیگر وفا با ما نداری   که با غمها مرا تنها گذار





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: مهرداد اوستا، اوستا، اکبر گلپایگانی، غزل، با من بگو تا کیستی، تو هم دیگر وفا با ما نداری،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

زندگینامه پیشکسوت ورزشی

 

و شاعر معاصر استاد «محمد حدادی»

 

تیم فوتبال شهید علی بیات

 

 اولین تیم بنام شهید در ایران را در بروجرد

 

 تشکیل دادیم

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:

به گواه تاریخ پر بار بروجرد، آسمان این دیار همیشه  مملو از ستاره های درخشانی در عرصه های مختلف، ادبی، هنری، اجتماعی، مذهبی، ورزشی، علمی، قهرمانان بزرگ و نام آور در عرصه های دفاع از کشور عزیزمان و حفظ تمامیت این مرز و بوم و .... بوده است تا جائیکه به جرات می توان گفت:  نام " بروجرد، شهر فرزانگان و شهر استعداد های درخشان" به واقع سخنی حکیمانه است که تنها برازنده بروجرد می باشد و بس.

نسل در نسل، بروجردی ها بزرگان بسیاری به تاریخ این دیار و کشور عزیزمان معرفی نموده اند و هیچگاه آسمان پر نور این شهر حتی برای لحظه ای هم کم سو نشده است.

استاد محمد حدادی از بزرگان معاصر بروجرد می باشد که در زمینه های تاریخی، ادبی و ورزشی توانسته نقش بسزایی داشته باشد و در این راه برای زادگاهش قدم های مثمر ثمری بردارد.

استاد حدادی که از افتخارات بروجرد می باشد هم اکنون کتابهای بسیاری را در دست چاپ دارد که  باعث خواهد شد گوشه هایی از تاریخ معاصر بروجرد برای آیندگان ثبت و ضبط شود.


نگارنده( فرهاد داودوندی) آرزو دارد روزی برسد که مدیران شهری به خود بیایند و قدردان زحمات بزرگان تاریخ معاصر بروجرد به مانند استاد محمد حدادی باشند، به امید فرا رسیدن آن روز.

@@@@@@@

 

چو رخت خویش بربستم از این خاك
ولیكن كس ندانست این مسافر

 

همه گفتند با ما آشنا بود
چه گفت و با كه گفت و از كجا بود

(اقبال لاهوری)

 

خوشحالم از این‌كه درد آشنایی از من خواسته است كه شرح زندگانی خود را بنویسم. آنكه می‌داند این مسافر كه بوده، چه گفت و با كه گفت. من در مهرماه 1329 در بروجرد متولد شدم.

 

پدرم مرحوم حاج ابوالقاسم حدادی معروف به «چلنگر» فرزند حاج عبدالكریم چلنگر بنا به قول مرحوم پدر، جدش از سواد خوانسار بود كه در این شهر رحل اقامت افكند، مانند جد بزرگوار استاد دكتر عبدالحسین زرین‌كوب و دكتر سیدباقر میرشاه ولایتی پدر مرحوم استاد شاه‌ولایتی و همچنین استاد مهندس مجتبی طیبی و پدر استاد احمد اسفندیاری مؤلف كتاب ضرب‌المثل‌های بروجرد و ... . پدربزرگ من در منطقه‌ی (سر قنات) به شغل چلنگری می‌پرداخت و از بزرگان كسوت ورزش باستانی بروجرد به حساب می‌آمد.

 

از جهتی از بزرگان هیئت عزاداری كوی صوفیان نیز بود. به همین خاطر پیكر آن مرحوم را در مقبره‌ی مرحوم آیت‌اله حاج میرزا محمود مواهبی صاحب كتاب مواهب‌السنیّه به خاك سپردند (به احترام نوكری امام حسین (ع)) جد پدر من در دارالسلام نجف اشرف مدفون است.

 

مرحوم پدر با توجه به تخصص آهنگری، به تعمیر و ساخت درشكه و كالسكه می‌پرداخت، به‌طوری كه بزرگان منطقه‌ی ثلاث (بروجرد، ملایر و نهاوند) درشكه و كالسكه‌ی خود را برای تعمیر به نزد ایشان در بروجرد می‌آوردند، اما سخن از عشق چه گویم، نتوانم، در ضمن بگویم مادرم از طایفه‌ی ولك‌زاده‌های شهر است كه غالباً به شغل زرگری اشتغال دارند.

 

بنده‌ی حقیر دوره‌ی ابتدایی را در دبستان‌های اعتضاد و داریوش سپری كردم، سپس به دبیرستان پهلوی رفتم و در سال تحصیلی 50-49 دیپلم طبیعی گرفتم. متأسفانه در اثر حادثه‌ی خونریزی بینی در كنكور 1350 در دانشگاه تهران نتوانستم نمره‌ی قابل قبولی بیاورم. بنابراین در آبان 1350 به خدمت مقدس سربازی رفتم. در آبان 1353 بعد از خدمت سربازی در منطقه‌ی یاخچی‌آباد تهران ناحیه‌ی سیزده‌ آن زمان آموزش و پرورش، به شغل مقدس معلمی پرداختم (پیمانی)؛ بعد از مدتی (یكسال) به عنوان متصدی رسمی آزمایشگاه در منطقه‌ی 17 میدان بهارستان (پامنار) در یك دبیرستان (سعدی) به شغل آزمایشگاه مشغول شدم.

 

در سال 1369 بنا به علاقه‌ی شخصی وارد دانشگاه آزاد بروجرد شدم و مدرك كارشناسی رشته‌ی ادبیات فارسی روزانه را اخذ نمودم. در سال 1382 بنا به قول (مرا بر سر رسیده عمر خدمت) بازنشسته شدم، گرچه هنوز دستی بر آتش دارم. در سال 1357 با خانم زهرا فطرس آموزگار فداكار ازدواج كردم كه حاصل آن دو پسر به نام هومن و حسام و یك دختر به نام هاله می‌باشد كه بحمدالله همگی دارای مدارك دانشگاهی می‌باشند.

 

در سال ورود به دانشگاه، سعادت شاگردی عده‌ای از اساتید بزرگ مانند دكتر شاه‌حسینی، دكتر حائری، دكتر شایگان، دكتر دانش‌پژوه و بسیاری دیگر را پیدا كردم. به محضر استاد جعفر شهیدی شرف حضور یافتم كه ایشان كتاب علی بن حسین (ع) را كه كتاب سال شناخته شده بود، با دست‌خط مبارك به نام اینجانب اهدا فرمودند. در مراسم روز معلم 1382، قصیده‌ای در تبجیل شهیدی سرودم كه موجب افتخار بنده گردید. در سمیناری میزبان استاد ضیاءالدین سجادی بودیم كه عكس یادگاری هنوز موجود است.

 

ارادت حقیر نسبت به شاعران عزیز همشهری سابق است و صادق، مانند دكتر تمیمی، استاد دكتر روزبه، استاد علی فلسفی، استاد احسان (اصغر‌زاده)، استاد علی‌محمد مواهبی، آقایان ذاكر، حجتی، عزیزی، زرین و استاد خردمند و ...

 

شعر كلاسیك من (قصیده) بیشتر نشأت گرفته از سبك خراسانی به‌خصوص منوچهری، انوری و خاقانی است. در غزل رهرو راهیان عراق هستم، غلام حلقه به گوش حافظ و سعدی، دُردنوش خیام كدكنی و ریزه‌خوار سفره عطار و مولانا و ابجدخوان غزل‌های ابتهاج و رهی و سیمین و ... البته نیما و اخوان، جای دیگری دارند.

 

در مورد علاقه به شعر گویشی باید صادقانه عرض كنم، علاقه شدیدی نیست و بیشتر از سر تفنّن و خالی نبودن عریضه شكل گرفته است، اما شعرهای بروجردی كه توسط مادر و مادربزرگ یا در مراسم مذهبی خوانده می‌شد، باعث گرایش من گردید. روزی استاد زرین‌كوب در مراسم جشن معلم در سینما آزادی بروجرد فرمودند: جناب آقای حجتی، كوشش شما در سرودن شعر بروجردی، كوششی است كه نسبت به سرودن شعر فارسی كم‌ارزش‌تر است و به نوعی سرودن گویش بروجردی را مختومه اعلام كردند.

 

یار می‌خواهد چنین آشفتگی

 

كوشش بیهوده به از خفتگی

 

گویش بروجردی متأسفانه مورد توجه مسئولین هم قرار ندارد و گاهی سهواً به استهزای آن می‌پردازند.

 

در سال 1352 به محضر ترانه‌سرای معروف ایران، عبدالله الفت رسیدم. این دیدار باعث شد كه علاقه‌ی من به غزل و ترانه زیادت گردد. از سال 53 الی 56، روزهای جمعه در تهران در جلسه‌ی سخنرانی و تفسیر استاد علامه نوری در خیابان ایران، ‌سه‌راه امین حضور شركت می‌كردم، اما عشق به شهر و دیار، مرا برآن داشت تا از نعمت زندگی در پایتخت محروم گردم.

 

 اسفندماه 1356 به بروجرد منتقل شدم و در دانشسرای راهنمایی تحصیلی كه عالی‌ترین مركز علمی این شهر بود، مشغول خدمت شدم. بعد از انتخاب آقای محمدهادی برومند به نمایندگی مجلس شورای اسلامی، حقیر مسئولیت این مركز را به عهده گرفتم (خدا رحمت كند مرحوم نورمحمدی را).

 

فعالیت‌های ورزشی:

 

از همان دوران كودكی، بنابه گرایش مرحوم سرهنگ احمد حدادی اخوی بنده، به فوتبال روی آوردم و بیشتر در منطقه‌ی دفاع بودم. در دبیرستان پهلوی، زیرنظر مرحوم حمید مطهری ورزش می‌كردم و در تیم شهر بروجرد شاگرد مكتب كاروان بودم.

 

در سال 53 از مؤسسین تیم بانك ملی بروجرد گردیدم و پروانه و اساسنامه را با همكاری آقای چوبینه مسئول وقت باشگاه بانك ملی اخذ نمودم. قبل از سال 53 در تیمی محلی معروف به «پاس» توپ می‌زدم كه داستان آن مفصل است.

 

 بعد از انقلاب اسلامی و شهادت دوست عزیزم، دبیر وفادار، علی بیات تصمیم گرفتم باشگاهی به نام «شهید علی بیات» دایر نماییم، باشد كه ذره‌ای از ارزش‌های آن شهید را پاس بداریم.

 

به همین خاطر، اولین تیم شهید ایران را در خرداد 58 به صاحب‌امتیازی خود تأسیس نمودیم، گرچه مساعدت‌های ناچیزی به عمل آمد، اما عشق به خدمت، ما را برآن داشت كه روز به روز تیم را در سطح كشور مطرح كنیم.

 

ورود تیم علی‌بیات به لیگ دست سوم كشور افتخاری است كه تكرار آن متضمن شرایط خاص است. تیم‌هایی كه اكنون در لیگ یك یا برتر هستند، بعضاً هم‌دوره‌ی ما در آن لیگ سوم بودند، مانند تراكتورسازی، پیام گچ خراسان، صنعت نفت، برق شیراز و ...

 

خدمات باشگاه شهید علی بیات، تنها در قالب كتابی قطور می‌گنجد، اما افتخار داریم كاری را بنا نهادیم كه سالیان سال، ‌ذكرش در خاطر همشهریان است و چكاد افتخارش هنوز دست‌نیافتنی است. امروز امتیاز علی‌بیات در میان پرونده خاك می‌خورد تا روزی كه دوباره دستی از آستین برآید و دوباره زندگی را شاید انشاا...

 

آثار آماده چاپ:

 

1-     كتاب تیشك (تأثیر زبان اوستایی و پهلوی در گویش بروجردی)

2-     كتاب (آفتاب می در مشرق پیاله) (شرح نجومی نُه غزل از حافظ)

3-     دفتر غزل (جامه‌دران) (صد برگ) (مجموعه شعر)

4-     سیاه مشق عاشورایی (مجموعه‌ی مراثی)

5-     سیاه‌مشق (مجموعه مراثی)

6-     نی‌نامه (مجموعه‌ی مناجات)

7-     غزل‌های حسینی (مویه‌نامه)

8-     بغض انتظار (غزلیات مهدویه)

9-     نخل و نحل (مراثی حضرت علی و حضرت فاطمه علیهم‌السلام)

10-    دفتر غزل شماره 2





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: زندگینامه پیشکسوت ورزشی و شاعر معاصر استاد «محمد حدادی»، محمد حدادی، فرهاد داودوندی، استاد محمد حدادی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی
پنجره


شعر از استاد: م . ح . رحمانی

باز کن پنجره را
و بیا ؛
با نگاهی دگر ، امروز
بر این صبح دل افروز نگر
صبح را باور کن
که پیام آور زیبایی هاست
و ببین ؛
که چگونه به سخاوت ، خورشید
از وجود عطش آلوده ی خود می کاهد
و فشاند همه جا ، بذر صفا
تا تن سرد زمین
از نفس های مسیحایی او
باز هم جان گیرد
باز کن پنجره را
تا ببینی که چه سان
رقص پروانه به دور گل سرخی
که همین ؛
صبح دیروز شکفت
زیر بال گل یاسی
که همه ساله به هنگام بهار
از دل باغچه ی کوچک ما
عطر خود را همه جا می پاشد ؛
با صمیمیت الهام گرفته از خاک .
یا گل لاله ی در بالکن همسایه
که به لبخند دهد
پاسخی سرخ و لطیف
به سلام خورشید .
یا همان قمری کوچک
که به خونسردی بهت آور خود
بر لب پنجره بنشسته و
نادیده گرفته ست ترا
و به آواز نوازشگر خویش
جفت خود را به طرب می خواند .
این همه نقش بدیع
که در این صبح
نوازشگر چشمان تو اند ،
همگی ؛
تفسیری ، روشن از زندگی اند
زندگی ؛ همنفس خوبی هاست
زندگی ؛ معنی زیبایی هاست





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: پنجره، شعر از استاد: م . ح . رحمانی، محمد حسین رحمانی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


خاطره دکتر حجت اله غ منیری

از دکتر عبدالحسین زرینکوب


چیزی در من نیست پا شو پسرم!

یک روز پسر دانشجویی از سنندج آمده بود کلاس استاد زرین کوب. استاد چند ماهی می شد که قلبش را عمل جراحی کرده بود.

 بعد از تمام شدن درس،پسرـ دیوانه وارـ آمد افتاد روی دست و پاهای استاد و با گریه و هیجانی عجیب می گفت:استاد شنیدم قلبتان را عمل کرده اید.من آمده ام قلبم را اهدا کنم به شما.خواهش می کنم قلب مرا بپذیرید!
این قلب به کار شما می آید.شمابیشتر هرکسی برای جامعه مفید هستید...خواهش میکنم...

پسر،مرتب این جمله ها را تکرار می کرد ودر حالی که جلوی استاد زانو زده بود و با لهجه کردی مویه می کرد
،پاهای استاد را می مالید و تندا تند می بوسید؛ استاد خواهش میکنم: قلب من مال شما، باشد؟!  

دانشجوها ـ باتبسم واحساسی همدردانه ـمبهوت نمایش صادقانه و پر سوز وگداز پسرک شده بودند.

استاد مانده بود با این جوان چه کند! معذب شده بود. دوست نداشت آن پسر سرش را روی دست و پاهایش بمالد و آنقدر ابراز خاکساری کند.

استاد، در حالی که خم شده بود و زیر بازوان آن جوان شیفته و معصوم را گرفته بود و داشت به زحمت تلاش می کرد تا او را از روی پاهایش بلند کند بلکه مانع نوازشهای وی بشود، از اعماق وجودش جمله ای گفت که همگی یکه خوردیم؛ گفت: " پسرم من کسی نیستم، پا شو چیزی در وجود من نیست" !!

(حجت اله غ منیری ـ خاطره ای از سال 72 )

بیست وهفتم اسفندماه ،زاد روز معلم اخلاق و علامه دانش" عبدالحسین زرین کوب " گرامی باد.





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: خاطره دکتر حجت اله منیری از دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر حجت اله منیری، دکتر عبدالحسین زرینکوب، منیری، زرینکوب، دکتر حجت اله غ منیری،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی

امید بهروزیان هنرمندی از دیار بروجرد

 

و خلق آلبوم موسیقی " کاسیتها"


 


"بیوگرافی"

امید بهروزیان متولد ١٣٦٠ بروجرد از١٤سالگی نوازندگی ساز درام را آغاز  و در ١٨ سالگی شروع به نواختن كیبورد كرد. او فارغ التحصیل رشته نوازندگی ساز جهانی و آهنگسازی است، همچنین دانش آموخته صدابرداری استودیو، موسیقی الكترونیك و میكس و مسترینگ از سازمان فنی حرفه ای است. در حال حاضر پردیوسر و آهنگساز موسیقی الكترونیك می باشد.

او درنوازندگی درامز وكیبورد و پیانو، رهبری اركسترساخت موسیقی فیلم وتئاتر نیز فعالیت داشته است

 

 

"معرفی"

این هنرمند بروجردی در خیابان سید مصطفی متولد شده است. پدر و مادر وی فرهنگی بودند. مادری پشتیبان و صبور و پدری که صاحب قریحه آواز بود كه همیشه زمزمه هایی زیر لب داشت و معرفی كننده آثار موسیقی در دهه 40، 50 و دهه 60 برای فرزندانش بود.


 

 

خارج از اتمسفر آهنگین خانواده كه سهم بسزایی در تربیت موزیكال هر فرد را دارد اولین ملودی و در واقع موتیف موسیقیایی كه در ٦ سالگی وی را محسور خود كرد نوار قصه "جن پینه دوز" با دوبله فراموش نشدنی صداهای ماندگاری چون زنده یاد مرتضی احمدی و كنعان كیانی بود،كه در ابتدا و انتهای قصه موسیقی الكترونیك با آهنگسازی پیتر بومان بود كه به همراه ٢برادر بارها و بارها از فرط اشتیاق و هیجان نوار كاست را به عقب یا جلو زده ودوباره می شنیدند.

 "امید"بعدها متوجه می شود كه غیر از علاقه به موسیقی الكترونیك ،تكنیك ها و صداهای موجود در این موسیقی تأثیری ژرف بر اعماق ذهنیت و موزیكالیته و حتی شخصیتش گذاشته است.


 

 

"شروع آكادمیك"

بعد از نوازندگی حسی و گوشی در فاصله سالهای ١٣٧٤تا١٣٨١ با مهاجرت امید بهروزیان به تهران و با ورود به گروه موزیك در دوران خدمت و آشنایی با اصول نت نویسی بهره گیری از استادان قدیمیه موسیقی به تدریج وارد دانشگاه موسیقی شد و از سال ١٣٨٢/٣در رشته آهنگسازی و بعد نوازندگی ساز جهانی شروع به تحصیل و با فارغ التحصیل شدن هم همچنان در حال یادگیری می باشد.

وی در موسسات معتبرو آموزشگاه هایی زیر نظر سازمان فنی و حرفه ای هم موفق به گذراندن دورهای بین المللی صدابرداری استودیو ،موسیقی الكترونیك ،میكس و مسترینگ ،....گردید و همچنین دارای سرتیفیكیت میكس ومسترینگ پروفسر برایان نوین از دانشگاه آر ای سی كانادا می باشد


 

 

"گذران موسیقیایی "

امید بهروزیان در همه مدت حضور در دانشگاه موسیقی مشغول به كار در ساز فروشی در خیابان جمهوری تهران بود و با آشنایی با تكنولوژی و أدوات مختلف ساز و ارتباطات برای دوستان هنرمندش كار تنظیم ركورد تا تجهیز كردن استودیو انجام داده و در نتیجه این تعاملات در مسیر موسیقی به یكی از اهدافی كه در ١٢سالگی تعیین كرده بود نزدیك شد.....تولید آلبوم...

 

 

تولد "آلبوم كاسیتها"

" امروزه با در دسترس بودن ابزار تولید موسیقی به صورت دیجیتال و ماشینی بودن آهنگسازی ، جای خالی ملودی ها و نواهای اصیل كه در تار و پود این جغرافیاست احساس می شود. از طرفی كیفیت و جاذبه های موسیقی الكترونیك به موازات، سعی بر چیرگی به ملودی های كهن دارد. هر چند كه موسیقی، موسیقی ست اما تقابل در موسیقی با تفاهم در موسیقی متفاوت است.

 

 

(در آلبوم كاسیت ها سعی شده تاثیر گذارترین ملودیهای محلی لرستان در همراهی با موسیقی الكترونیك به  مخاطب كمك كند كه  به مكاشفه موسیقی در فرسنگها دور تر بپردازد،شاید كه به پیوند میان موسیقی نسل جدید و نواهایی از موسیقی قدیم  كمك كنند).

 

 

"پروسه ركورد و آماده سازی"

امید بهروزیان جهت آشنایی با ساز و نوای موسیقی لری و انتقال ذهنیت آهنگساز به نوازنده و ورود به صحنه وسیع موسیقی لرستان مدتی را نزد استاد علی اكبر شكارچی مشغول به نوازندگی كمانچه بوده و در این حین به مدت یك سال فقط به موسیقی این منطقه گوش سپرد و برای نتیجه گیری بهتر در استودیو شخصی ركورد و بارها و بارها تكرار می کرد و در این زمینه از تجربیات خواهر شان  كه در حال حاضر كارشناس تئاتر و سینما میباشد با هوشمندی در فرایند آماده سازی ملودیها و موتیف های موسیقی الكترونیك  استفاده می کرد.

 

"رونمایی تهران"

آلبوم كاسیتها با آهنگسازی و تنظیم و میكس امید بهروزیان و  بعد از ٤سال تمركز بر روی ملودی های كهن لرستان و با تلفیق بر روی موسیقی الكترونیك با بهره گیری از راهنمایی های استاد علی اكبر شكارچی ،نوازندگی كمانچه میلاد مرادی ،سازهای كوبه ای امین بهروزیان ومسترینك امیر أبدی در تاریخ ١٠/١٠/١٣٩٥ در میدان ولیعصر شهر كتاب فرهنگ به همت نیما جوان(نشر جوان)رونمایی شد.

 

"چشم انداز"

این هنرمند جوان در حال حاضر مشغول پروژه آلبوم های موسیقی تلفیقی مناطق مختلف كشور می باشد و مشغول به كار و در تلاش برای ارائه اجرا و پخش در شهرهای لرستان می باشد و امید دارد كه با كمك و اطلاع رسانی علاقمندان به موسیقی بتواند موسیقی این منطقه از ایران را با نگاه و نگرشی دیگر به گوش بقیه هموطنان عزیز برساند.

 

 

 

لازم به ذكر است كه آلبوم كاسیتها اثر امید بهروزیان در دو مرحله از فروش اینترنتی جز پرفروشترین های سایت بیپ تونز بوده است.

 








طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: امید بهروزیان، امید بهروزیان هنرمندی از دیار بروجرد و خلق آلبوم موسیقی " کاسیتها"، کاسیتها، موسیقی، آلبوم کاسیتها،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 13 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی


اسماعیل الله دادی و سید حمید رضا شریعتمداری

 جز برگزیدگان نخستین کنگره ملی شعر کتاب



درخشش شاعران بروجردی در نخستین کنگره ملی شعر کتاب... اسماعیل الله دادی و سید حمید رضا شریعتمداری جز برگزیدگان نخستین کنگره ملی شعر کتاب ..

اختتامیه این کنگره امروز بعد از ظهر در تهران برگزار شد .از میان ۷۰۰ اثر ارسالی به دبیرخانه این کنگره ۱۹ اثر برگزیده شدند و امروز از هنرمندان این آثار تجلیل به عمل آمد.





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: اسماعیل الله دادی، سید حمید رضا شریعتمداری، کنگره ملی شعر کتاب،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی

به بهانه سالروز تولد "سایه"

اولین و آخرین تجربه شعر سرودن من

یه جورى با "سایه" ارتباط دارد!



نوشته محمد گودرزى، دبیر تاریخ، بروجرد:

سالها پیش در یک شب سرد زمستانى، بر اثر برخى ناملایمات و گرفتاریها، حال خرابى داشتم و در  خیابانهاى خلوت شهر به پرسه زدن مشغول شدم. در همان حال و هواى بد روحى، یکى از آن بارقه هایى که یه هویى (!) در وجود نوابغى مثل ارشمیدس و حافظ مى درخشد، طبع شعرگویى مرا شعله ور ساخت و احساس کردم که لبریز از سرودن شده ام و این جورى بود که بیتى ناب سرودم!!!

اما آن شب هرچه جان کندم و تلاش کردم از ته چاه احساسم، جز همان تک بیت بیرون نیامد! ناگزیر به همان بیت دل خوش کردم و راهى بیت، یعنى خانه شدم، به این  امید که در فرصتى مناسب آن بیت را به غزلى ناب و باب اهل دل تبدیل کنم!

ماجرا گذشت و گذشت تا روزى به مناسبتى کتاب ادبیات فارسى  سوم دبیرستان را ورق مى زدم که  به ناگاه چشمم به جمال آن تک بیت موصوف افتاد که بر صدر غزلى زیبا در کتاب درسى جا خوش کرده بود! مبهوت از این که من هنوز تک بیت را به غزل تبدیل نکرده ام و جایى براى کسى نخوانده ام  چگونه سر از کتاب درسى درآورده است؟!!!

خیلى سرتان را به درد نیاورم، مثل غریقى که توسط شناگرى ماهر از آبى ژرف بیرون کشیده شده و معجزه آسا، به زندگى برگشته است، آرام آرام از نشئه ى روحانى آن شب سرد زمستانى بیرون آمدم و یواش یواش فهمیدم که عجب "گافى" داده ام، آخر من کجا و شأن شعرا و شعر سرودن کجا؟! اما "گاف" بزرگتر از این حرفها بود؛ تک بیتى که فکر مى کردم خودم سروده ام، از آن شاعرى بزرگ و نام آور بود؛ سایه! و تازه چه بیتى؟ همان بیت مشهورى که براى سایه حکم شناسنامه را دارد و بر زبان عارف و عامى جارى است:

در این سراى بى کسى، کسى به در نمى زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمى زند...

این بود حکایت اولین و آخرین تجربه شعر سرودن من!


محمد گودرزى، دبیر تاریخ، بروجرد





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد گودرزی، هوشنگ ابنهاج، سایه، ه. الف. سایه، محمد گودرزى دبیر تاریخ بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 اسفند 1395 توسط فرهاد داودوندی


در نخستین جشنواره ایثار و رسانه

نشریه پیام راستان بروجرد


به عنوان رسانه برتر شناخته شد

در نخستین جشنواره ایثار و رسانه نشریه پیام راستان بروجرد به عنوان رسانه برتر شناخته شد

به گزارش خبرگزاری فارس از بروجرد، نشریه پیام راستان از شهرستان بروجرد با مدیر مسوولی فرشاد علی یاری و سردبیری حجت‎الله منیری در نخستین جشنواره ایثار و رسانه جزو رسانه‎های برتر کشور شناخته شد.

مدیر مسوول نشریه پیام راستان بروجرد در گفت‎وگو با خبرنگار فارس در این باره گفت: به منظور شرکت در نخستین جشنواره ایثار و رسانه، ویژه‎نامه‌ای ویژه در رابطه با فرهنگ ایثار از نویسندگان متفاوت به جشنواره ارایه دادیم.

فرشاد علی یاری افزود: پس از داوری و ارزیابی توسط مسؤولان این جشنواره کشوری، نشریه پیام راستان از بین قریب به چهار هزار اثر به عنوان یکی از رسانه‎های برتر شناخته شده است.

وی با اشاره به اینکه نشریه پیام راستان به صورت فصلنامه و با رویکرد مطالعات میان رشته‎ای در حوزه علوم انسانی و با گستره کشوری منتشر می‎شود، خاطر نشان کرد: با انتشار ویژه نامه‎ای در تیراژ یک هزار نسخه‎ای در زمینه فرهنگ ایثار و فداکاری، نشریه پیام راستان در نخستین جشنواره ایثار و رسانه پذیرفته شد.

گفتنی است، دکتر فرشاد علی یاری از نویسندگان بروجردی در گذشته فصلنامه تحلیلی، اطلاع‎رسانی و پژوهشی علوم انسانی( الهیات و جامعه شناسی) را در فاصله سال‎های 85 تا 90 منتشر کرد که مجموعه آن 13 شماره حاوی مقالات ارزشمند و تخصصی بود که بسیار مورد استقبال صاحبان قلم، پژوهش و تحقیق قرار گرفت.

وی با دریافت مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در آذر ماه سال 94 مجوز نشریه جدید خود را با عنوان "پیام راستان" در زمینه مطالعات میان رشته‎ای دریافت کرد که نخستین شماره آن در بهار 1395 منتشر شد و در دسترس علاقمندان قرار گرفت.

لازم به ذکر است، آیین تجلیل از برترین‎های جشنواره ایثار و رسانه امروز سه شنبه 26 بهمن در تالار وحدت تهران با حضور معاون اول رییس جمهور برگزار شد.






طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: در نخستین جشنواره ایثار و رسانه نشریه پیام راستان بروجرد به عنوان رسانه برتر شناخته شد، پیام راستان، فرشاد علی یاری، حجت الله منیری، نشریه پیام راستان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی


26 بهمن سالگرد در گذشت شاعر بروجردی

 حاج مرتضی صامتی متخلص به

 " وافی بروجردی" گرامی باد


از اشعار حاج مرتضی صامتی به خط استاد تقوی


سروده ای از شاعر پاک سرشت حاج مرتضی صامتی، متخلص به" وافی" در مذمت دنیا که سرتاسرش غم است , پس باید رندانه  دمی را غنیمت دان  و حسرت و غم این دنیا را رها باید کرد,,



غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش
جام می گیر و فراموش کن از ملک جمش


خاک شو بر در میخانه که باب کرم است
آن کریم است که خوانند کلید کرمش

بنده پیر مغانم که چو ما رندان را
آبرویی است در آن کوی ز خاک قدمش

حرمت دختر رز را به از آن داشته اند
که چو تو زاهد هوشیار رود در حرمش

در شگفتم ز مغنی که نی ای ساخته است
مار را همدم خود کرد به افسون و دمش

"وافی" آن نیست که از فتنه سپر اندازد
عاشق آن است که سازند به رندی علمش





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی





غزلی از استاد محمد حسین رحمانی بروجردی


 در رابطه با برادرش استاد مهرداد اوستا


خورشید سخن

داغش آتش به دل خستة غمناک زده ست

آه ازین شعله که آتش به دل خاک زده ست

می سزد اهل هنر جامه به تن چاک کنند

زین مصیبت که گریبان هنر چاک زده ست

این همه خون که زند موج به مینای شفق

نقش داغی ست که او بر دل افلاک زده ست

داستان غم خاموشی خورشید سخن

بر لب اهل ادب ، آه شرر ناک زده ست

گلشنان چون که تهی گشت ز گلبانگ هزار

زاغک زار ، فغان بر زِبَر خاک زده ست

نه عجب بر هنر طُرفه عقابی ز حسد

کرکس بی هنری ،شیون خاشاک زده ست

آتش هجر نهانسوز تو ای خسرو حُسن

گونیا شعله ای بر خِرمَن ادراک زده ست

با که گویم غم تو ، ای غم تو مونس جان

مرغ دل بین که به سر ، بی تو چه خاشاک زده ست

ای گرانمایه گُهر ، قدر تو را کس نشناخت

آه از این ره ، که حزف بر گُهر پاک زده ست

مطرب عشق به جز سوز نوای تو نداشت

هر نوایی که در این پردة غمناک زده ست





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: استاد محمد حسین رحمانی بروجردی، مهرداد اوستا، غزل، فرهاد داودوندی، محمد حسین رحمانی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی

برای آقای محمد ترمه چی هنرمند شهرمان

 

رسیده بود بلایی بخیر گذشت

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:

 

شب گذشته در موقع اجرای نمایش  موفق کمدی موزیکال " سلمونی صفر" بر اثر سقوط از روی سِن متاسفانه دست راست هنرمند محجوب و دوست داشتنی شهرمان آقای محمد ترمه چی دچار آسیب دیدگی می شود.

 

با تمام دردی که این هنرمند متحمل شده اما به احترام تماشاگران حاضر در سالن نقش خود را تا پایان ادامه می دهد.

 

از آنجا که در اجرای اول این اتفاق افتاده و بخاطر اعزام به بیمارستان در اجرای دوم آقای سامان شکیبا  کارگردان و بازیگر نمایش "سلمونی صفر" با ایفای نقش آقای ترمه چی نبود نقش ایشان را بازی می کند.

 

خوشبختانه امروز طی تماسی که با آقای محمد ترمه چی داشتم مطلع شدم که دست راست ایشان دچار شکستگی نشده و بخاطر ضرب خوردگی شدید باید چند روزی استراحت کنند.

 

امیدواریم هر چه سریعتر آقای محمد ترمه چی سلامتی کامل خود را به دست بیاورد و در احراهای بعدی " سلمونی صفر" شاهد حضور این هنرمند دوست داشتنی باشیم.


@@@@@@@@

آشنایی با هنرمند بروجردی آقای محمد ترمه چی

محمد ترمه چی

متولد58/5/2 بروجرد

تحصیلات: لیسانس حقوق قضایی

شروع فعالیت از سال 75 در کانون شهید رجایی

بازی در نمایش های :

قاصدکها،  قضاوت، پریچهر، قصه های در گوشی،  پخش مستقیم.، پخمه ها، سقا،  جلوه حق،مسافر، عروج، حماسه های بی تکرار،  حدیث سرو،  هوله، قهوه خانه قنبر2 ، گرمابه صفدر و

نمایش سلمونی صفر به کارگردانی سامان شکیبا را هم در حال اجرا دارد.

وی پس از ورود به انجمن نمایش بروجرد  در کلاسهای آموزشی به عنوان هنرجو شرکت کرد و از آموزشهای اساتیدی همچون حاج غلامرضا فرید ،علی شجاعی، فرشید صمدی پور. عبدالرضا فرید زاده. محسن سراجی و  شکر خدا گودرزی بهره برد.

در دوره سوم هیئت امناء انجمن نمایش نیز به عنوان مسئول روابط عمومی انجمن نمایش خدمت رسانی نمود.

همچنین فعالیتهایی در حیطه فیلم و تلویزیون  را در کارنامه خود دارد ازجمله:

بازیگر تله فیلم گواهینامه.. بازیگر برنامه تلویزیونی فاصله

مدیر روابط عمومی سریال های نامدار.  مثل های خودمانی






طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: آشنایی با هنرمند بروجردی آقای محمد ترمه چی، محمد ترمه چی، سلمونی صفر، نمایش سلمونی صفر، ترمه چی، آسیب دیدگی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ