وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh


در گفتگو با استاد محمد حسین رحمانی

 

جامع ترین فرهنگ موضوعی شعر فارسی

 آماده انتشار می شود


( قسمت دوم )



س : گفته می شود که سرقت مضامین اشعار شاعران از یکدیگر یا نسبت دادن یک شعر به دو یا چند شاعر در طول تاریخ ادبیات فارسی امر رایجی بوده، با توجه به پژوهش گسترده ای که طی این سالها داشته اید، نظرتان در این زمینه چیست؟

ج : سرقت مضامین – نه تواتر -  و یا حتی غزل، قصیده، مثنوی و ... کاملی از یکدیگر و تکرار مضامین خـــود در قالب های گوناگون در میان شاعران، امری رایج بوده است. برای مثال، رودکی سمرقندی مرثیه ای در قالب غزل و به مناسبت مرگ شاعر همعصر و دوست خود « مرادی » با مطلع :

مُرد مرادی، نه همانا که مُرد

مرگ چنین خواجه نه کاری ست خُرد

سروده است و در حــدود ســـه قرن بعد، یعنی قرن هفتم، مولوی بلخی در ابراز ارادت به سنایی غزنوی، غزل خود را با مطلع زیر می آغازد :

گفت کسی خواجه سنایی بمرد

مرگ چنین خواجه نه کاری ست خُرد

و یا نظامی گنجوی که در قرن های ششم و هفتم می زیسته در بیتی می گوید :

سگ بر آن آدمی شرف دارد

که چو خر دیده بر علف دارد

و سعدی حداقل نیم قرن پس از ایشان می گوید :

سگ بر آن آدمی شرف دارد

کو دل دوستان بیازارد

و صدها نمونة دیگر که به هیچ روی نمی توانند توارد باشند.

امیرخسرو دهلوی و خواجوی کرمانی دو شاعر پر آوازة قرن های هفتم و هشتم گویا با یکدیگر بر سر لجاج بوده اند و یا دست کم، یکی با دیگری عناد داشته است. زیرا چندین غزل در دواوین این دو شاعر با تغییرات واژه ای بسیار اندک و یا در نهایت، کم و زیاد کردن یکی دو بیت به چشم می خورد. و کاملاً مشخص است یکی از آن دو شاعر، نه تنها زحمت دیگری را به نام خود ثبت نموده، بلکه خود به خود، وی را نیز، زیر سؤال برده است! نمونه ای از این غزل ها، غزل بسیار دلنشین زیر است:

ابتدا، غزل امیرخسرو دهلوی:

زهی زلفت شکسته نرخ سنبل

گلستان رخت خندیده بر گل

رسانده خط به یاقوت تو ریحان

کشیده خط به کافور تو سنبل

عروسی را که او صاحب جمال است

چه دریابد، گرش نبود تحمل

چو ریش خستگان را مرهم از توست

مکن در کار مسکینان تغافل

اگر گل را نباشد برگ و پیوند

چه سود از نالة شبگیر بلبل؟

به جانت کآنکه بر جان دارم از غم

نباشد کوه سنگین را تحمل

چو از زلفش بدین روز اوفتادم

تو نیز، ای شب، مکن بر من تطاول

خوشا آن بزم روحانی که هر دم

کند مستی به پاداش تعقل

بزن مطرب که مستان صبوحی

از آن مستند و خسرو از تأمل

و اینک غزل خواجوی کرمانی:

زهی زلفت شکسته نرخ سنبل

گلستان رخت خندیده بر گل

رسانده خط به یاقوت تو ریحان

کشیده سر ز کافور تو سنبل

عروسی را که او صاحب جمال است

چه دریابد گرش نبود تحمل

چو ریش خستگان را مرهم از توست

مکن در کار مسکینان تغافل

اگر گل را نباشد برگ پیوند

چه سود از نالة شبگیر بلبل؟

به جانت کآنکه بر جان دارم از غم

نباشد کوه سنگین را تحمل

اگر عمر منی ای شب برو زود

وگر جزو منی ای غم برو کُل

چو از زلفش بدین روز اوفتادم

تو نیز، ای شب، مکن بر من تطاول

خوشا آن بزم روحانی که هر دم

کند مستی به پاداش تنقل

منه عود ای بت خوش نغمه از چنگ

که ساغر بانگ می دارد که غُلغُل

بزن مطرب که مستان صبوحی

ز می مستند و خواجو از تأمل

نمونه های دیگری از این گونه غزل ها، غزل هایی با مطالع:

کجا بود من مدهوش را حضور نماز

که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

و :

روی نکو بی وجود ناز نباشد

ناز چه ارزد اگر نیاز نباشد

در این دو غزل، حتی یک بیت کم و زیاد نشده و در آنها، تنها تغییرات واژگانی مشاهده می گردد.

امیر معزی و سنایی غزنوی نیز، همعصر یکدیگر و در قرن های پنجم و ششم می زیسته و در زمرة بزرگترین شاعران پارسی گوی بوده اند. حکایت پیشین در این غزل که در دواوین هر دو آنان ثبت شده، تکرار شده است:

در آغاز، غزل امیر معزی:

بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته ام

از نشاط روی ایشان توبه ها بشکسته ام

جسته ام او را که او را دیده تیر انداخته ست

تا دل و جان را به تیر غمزة او خسته ام

هر کجا سوزنده ای را دیده ای چون خویشتن

دوستی را دامن اندر دامن او بسته ام

دوستانم بر سر کارند در بازار عشق

من چو معزولان چرا در گوشه ای بنشسته ام

گر به ظاهر بنگری در کار من گویی مگر

با سلامت همنشین و از خصومت رسته ام

این سلامت را که من دارم ملامت در قفاست

تا نپنداری که از دام ملامت جسته ام

نوک خار هجر این یاران مشکین موی را

از جفای دوستان در دیدگان بشکسته ام

و اکنون، غزل سنایی:

بس که من دل را به دام عشق خوبان بسته ام

وز نشاط عشق خوبان توبه ها بشکسته ام

خستة او را که او از غمزه تیر انداخته ست

من دل و جان را به تیر غمزة او خسته ام

هر کجا شوریده ای را دیده ام چون خویشتن

دوستی را دامن اندر دامن او بسته ام

دوستان چون بر سر کارند در بازار عشق

من چو معزولان چرا در گوشه ای بنشسته ام

چون به ظاهر بنگری در کار من گویی مگر

با سلامت همنشینم وز ملامت رسته ام

این سلامت را که من دارم ملامت در قفاست

تا نپنداری که از دام ملامت جسته ام

تو بدان منگر که من عِقد نشاط خویش را

از جفای دوستان از دیدگان بگسسته ام

باش تا بر گردن ایام بندد بخت من

عِقدهای نو که از دُر سخن پیوسته ام

همچنین قصیدة طولانی با مطلع:

جان و خرد رونده بر این چرخ اخضرند

یا هر دوان نهفته درین گوی اغبرند

هم، در اشعار کسایی مروزی و هم، در اشعار ناصرخسرو قبادیانی که هر دو از شاعران قرن های چهارم و پنجم بوده، دیده می شود.

و نیز، این غزل کوتاه و اخلاقی:

چون تیغ به دست آری، مردم نتوان کشت

نزدیک خداوند بدی نیست فرامُشت

این تیغ نه از بهر ستمکاران کردند

انگور نه از بهر نبیذست به چرخُشت

عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده

حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت

گفتا که: کرا کشتی تا کشته شدی زار؟

تا باز که او را بکشد؟ آن که ترا کشت

انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس

تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت

هم، منسوب به رودکی شاعر قرن های سوم و چهارم و هم، ناصرخسرو شاعر قرن های چهارم و پنجم است.


موارد سرقت یا دست کم انتساب تک بیتی، دو بیت نخست از یک شعر و به ویژه رباعی با تغییراتی اندک و یا بدون کمترین تغییری به چند شاعر، آن قدر فراوان بوده که مؤلف ناگزیر از پرداختن به آنها و مواردی از این قبیل در کتاب جداگانه ای با عنوان «سرقت در شعر فارسی» شده است. و نکتة عجیب و شک برانگیز در این زمینه اینکه، بسیاری از رباعیات شاعران قبل و بعد از باباافضل کاشانی در مجموعة اشعار این شاعر دیده می شوند! جز در مواردی کــه می توان حکم قطعی پیرامون سرقت اشعار صادر کرد، مشخص نیست که چرا این اقدام غیراخلاقی؛ آنهم به وفور رخ داده است؟ و آیا کاتبان اشعار شاعران، فی المثل دیوان شاعری از شعرای قرن هشتم را پیش تر از دیوان شاعری از قرن هفتم به نگارش درآورده و خود با سلیقة خویش به جا به جایی اشعار مبادرت ورزیده و یا اینکه خود شاعران دست به سرقت اشعار یکدیگر زده اند؟ در اینکه به ویژه در رباعی واژگان هموزنی تغییر کرده نمی توان در رد پای سرقت تردیدی روا داشت. اما، ابهامی که در این زمینه وجود دارد معلوم نیست کدام شاعر با تغییر یکی دو واژه رباعی شاعر دیگری را به سرقت برده و به نام خود ثبت کرده است؟

آنچه مسلم است سرقت مضامین، امری رایج در بین تمامی شاعران پارسی گوی و در همة ادوار تاریخی بوده است. اگر شاعری هم علاوه بر زبان پارسی با زبان دیگری آشنایی داشته، امکان سرقت از مضامین شعرای بیگانه نیز، برایش فراهم گردیده است. صدها نمونه از این قبیل سرقت ها را در کلیات سعدی می توان یافت که جملگی آن مضامین در اصل متعلق به ابوطیّب متنبی شاعر بزرگ عرب – یا به قول ابوالعلای معری بزرگترین شاعر جهان – بوده که در قرن چهارم می زیسته است - در دوران معاصر نیز، برخی از شاعران پا را از سرقت مضامین فراتر گذاشته و به ترجمة اشعار شاعران غربی و ثبت آنها به نام خود مبادرت ورزیده اند! برای نمونه، مضمون یا به اعتباری کل موضوع شعر معروف « قلب مادر » ایرج میرزا متعلق به « ژان ریشه پین » بوده، همان گونه که شعر معروف « آیدا در آینه » احمد شاملو، ترجمة کلمه به کلمه شعر « لویی آراگون » با عنوان « تصویر الیزا در آینه » می باشد. و نیز شعر « روباه و کلاغ » حبیب یغمایی متعلق به « لافونتن » بوده که از قضا، این سه شاعری که مورد سرقت شعری قرار گرفته، جملگی فرانسوی می باشند.

س : گویا تکرار مضامین به عنوان نقطة ضعف سخنوری در اشعار تمامی شاعران نامدار و غیر نامدار وجود دارد، در این مورد چه نظری دارید؟

ج : از نظر تنوع موضوع؛ صائب تبریزی در بین تمامی شاعران پارسی گوی بی رقیب است. و به همین لحاظ، بخش چشمگیری از اشعارش در این مجموعه جای گرفته است. اما، همین شاعر، بارها مضمونی را در قالب های گوناگون گنجانده است.

حتی شاعران داستانسرایی همچون فردوسی، فخرالدین اسعد گرگانی، نظامی و مولوی، هرگز از تکرار مضامین خود در اشعارشان ابایی نداشته اند. و بدیهی ست که در این میان، سهم فردوسی به دلیل پای بندی اش در به خدمت گرفتن هرچه بیشتر از واژگان پارسی، به ویژه واژگانی که در آنها یکی از حروف « پ »، « چ »، « ژ » و « گ » بـــــوده بیشتر و نیز، سهم مولوی در زمینة مثنوی معنوی اش بیشتر از نظامی در داستانهای عاشقانه خمسه اش می باشد. ضمن آنکه، دیوان شمس تبریزی مولوی یکی از شاخص ترین مجموعه های شعری دارای کثرت مضامین تکراری ست. و در نهایت، به این نتیجه می رسیم که اگر مضامین سرقتی و تکراری را از دواوین تمامی سخنسرایان پارسی کم کنیم به تحقیق می توان ادعا نمود که حجم دواوین شان به نصف و یا حتی یک سوم کاهش خواهد یافت. و به این ترتیب، یکی از دشواری های انتخاب ابیات در این مجموعه، همین سرقت و تکرار مضامین بوده که به دلیل کثرت آنها، در بسیاری از موارد، گزیری جز استفاده از آنها نبوده است.

س : در تدوین این مجموعه از چه منابعی استفاده کرده و با چه چالش های احتمالی رو به رو شده اید؟

ج : در گردآوری اشعار این مجموعه، تقریباً همة دواوین شاعران بلند آوازة متقدم و برجسته ترین شاعران متأخر و نیز، بسیاری از تذکرة الشعراهای موجود، و برخی از کتاب هایی که نشانه ای از شعر پارسی در آن به چشم خورده و در مجموع در بر گیرندة صدها هزار بیت بوده، به دقت بررسی شده اند. جالب است بدانید که در جمع آوری اولیة اشعار، نام حدود یکهزار شاعر نامدار و گمنام با بیش از یکصد و شصت هزار بیت دیده می شد که از یک سو، موضوع های شعر بسیاری از آنان با موضوع های مورد نظر این مجموعه همخوانی نداشتند و از سوی دیگر، اصرار مؤلف بر رعایت توالی تاریخی شاعران – که در مورد شاعران گمنام مشقت ها و زمانبری های ویژه خود را داشته – و به نوعی نمایانگر تطوّر شعر پارسی می باشد و نیز، اختصاص حداقل ده نمونه شعر به یک موضوع، سبب گردید اشعار نغز شاعرانی که تاریخ تولد و وفات شان نه تنها در تذکرة الشعرهایی که در اختیار مؤلف بوده، یافت نشد، بلکه در شبکة اینترنت نیز، مشاهده نگردید و یا در صورت داشتن تاریخ تولد و وفات، در منابع مختلف تفاوت فاحش قرنی داشته اند و سرانجام، اشعار شاعران بی نامی که به «لاادری» شهرت یافته اند؛ جملگی حذف گردند. بدیهی ست اشعار موضوع های کمتر از ده نمونه شعر را می باید به این اشعار افزود.

در اینجا از بیم آنکه مبادا در منابع معتبری که مؤلف به آنها دست نیافته، شرح حال و به تبع آن، تاریخ دقیقی از تولد و وفات برخی از شاعران گمنام مورد نظرش یافت گردد، از آوردن نمونه های اشعار آنان خودداری و تنها به ارائة نمونه های اندکی از اشعار شاعران بدون نام اکتفا می گردد.

 





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد حسین رحمانی، گفتگو با محمد حسین رحمانی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 خرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی

در گفتگو با استاد محمد حسین رحمانی

 

جامع ترین فرهنگ موضوعی شعر فارسی

 آماده انتشار می شود


( قسمت اول )


فرهاد داودوندی- بروجرد:


استاد محمدحسین رحمانی با برخورداری از قابلیت های متعدد و منحصر به فرد در خلق آثار قلمی – چه نثر و چه نظم - سالهاست که به دور از جنجال های رایج تبلیغاتی، در عرصة فرهنگی ایران فعال اند.

فعالیت ایشان در این عرصه، در واقع، قبل از انقلاب و با نگارش قصة « ببری » در قالب شعر نو محاوره ای آغاز شد. قصة مزبور که از مضمونی سیاسی برخوردار بود، در آن سال ها اجازة انتشار بدون سانسور نیافت. اما در بدو پیروزی انقلاب و در بــرهه ای که مقولة سانسور از حوزة انتشارات کشور به کلی رخت بربسته بود، آن قصه به گونه ای مصور مجال انتشار یافت. قصة مورد بحث به عنوان کاری نو در تاریخ قصه نویسی سرزمین مان تحسین بسیاری از صاحبنظران را برانگیخت. ایشان با ورود به دانشگاه تهران و اقامت شان در این کلانشهر، برخلاف انتظار عمومی، قصه نویسی را دنبال نکرده و به مقاله نویسی و نقد و نظر در مطبوعات و نیز، سرودن شعر روی آوردند.

مقاله های وزین شان در زمینه های گوناگون ادبی، هنری، اجتماعی و نیز، سیاسی با اسامی مستعار علی ایروانی، ناصر نامدار و ... و سرانجام، مقاله های ورزشی و عمدتاً در زمینة والیبال و با هدف زنده نگاه داشتن نام اسطوره های تاریخ والیبال بروجرد و ایران؛ چهره ای شاخص از وی را به نمایش گذاشتند. استاد رحمانی در هنر شاعری، به گواهی هر آنچه سروده و در مطبوعات منتشر گردیده و تا به امروز فرصت گردآوری و انتشار آنها را در مجموعه ای مستقل نیافته، از توانمندی قابل ملاحظه ای بهره مند باشند.

برای نمونه، قصیده ای 52 بیتی با مطلع :

بهل این خواب عنانگیر و ز جان کن آهنگ

سفری طُرفه به راه ست مکن خیره درنگ

و یا غزلی 12 بیتی با مطلع :

پیمان محبتی که بستیم

افسوس زیکدگر گسستیم

کــــه قافیة اولی، از جملة سخت ترین قافیه ها و قافیة دومی، درشمار کمترین قافیه های موجود در شعر فارسی می باشد.

و بدیهی ست طولانی بودن ابیات و مضامین بکر هر یک از اشعاری که از این دو قافیه برخوردارند، توانایی هر شاعری را نشان می دهد. گفتنی ست این قصیده و غزل با عناوین « خداوند سخن » و « شراب عشق » در شبکة اینترنت موجود می باشند. و براساس پژوهشی هر چند اجمالی، چنین به نظر می رسد که هر دو آنها، بیشترین تعداد ابیات در طول تاریخ شعر فارسی را به خود اختصاص داده اند.

استاد رحمانی در دو دهة اخیر به موازات کاهش فعالیت مطبوعاتی خود به نگارش کتاب مبادرت ورزیده اند. یــادنامة « استاد مهرداد اوستا » از انتشارات تاریخ فرهنگ معاصر که در مقایسه با دو یادنامة دیگر استاد اوستا، یکی با عنوان « افسوس بی سخن » که به همت حوزة هنری سازمان تبلیغات اسلامی انتشار یافته و دیگری، که توسط ادارة کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان به مناسبت کنگره سراسری بزرگداشت استاد اوستا در بروجرد، منتشر گردید، به مراتب وزین تر بوده و در حال حاضر، معتبرترین کتاب مرجع در زمینة جایگاه هنری استاد اوستا به شمار می رود که نام ایشان بر روی جلد آن نقش بسته است.

افزون بر این کتاب؛ با دو کتاب ارزشمند کاربردی از وی با سبکی خاص در نویسندگی مواجه می شویم؛ یکی، با عنوان « گونه های نگارش در روابط عمومی » که در چهارمین سمپوزیوم بین المللی روابط عمومی اثر برتر شناخته شد و لوح تقدیر و تندیس سمپوزیوم مزبور را از آن خود ساخت و سالهاست که به عنوان دو واحد درسی در رشتة علوم ارتباطات دانشگاههای معتبر کشور تدریس و یا به مثابة کتابی مرجع در درسهای متعدد ایــن رشتة دانشگاهی مورد استفاده قرار می گیرد و دیگری، « پیام و پاسخ در روابط عمومی » که مورد نقد و تحسین بسیاری از استادان علوم ارتباطات و از آن جمله « دکتر امید علی مسعودی » واقع گردیده است. از این دو کتاب به عنوان پدیده های راهگشا در حوزة نگارش علوم ارتباطات یاد شده است.

اما، علاوه بر این کتابها، استاد رحمانی این بار، دست به کاری یا بهتر گفته شود؛ کارستانی زده و آن تدوین مجموعه ای عظیم با عنوان « فرهنگ موضوعی شعر فارسی » است؛ کاری توانفرسا که تنها گردآوری و پالایش اشعار آن 15 سال به طول انجامیده و هم اینک مرحلة تایپ خود را پشت سر می گذارد. تدوین چنین مجموعه ای که در برگیرندة چندین مجلد می باشد، در حقیقت اصلی ترین انگیزة اینجانب برای برگزاری این گفتگو – که بخش هایی از آن، اطلاعات بدیع و ارزشمندی از شعر فارسی را در اختیار خوانندگان قرار می دهد – بوده که آن را با هم پی می گیریم:



س : مهمترین عاملی که موجب ترغیب شما در مبادرت به چنین کار طاقت فرسایی، چه بوده است؟

ج : همان گونه که اطلاع دارید، شعر بخشی از زندگی خانوادة ما می باشد. سابقة جد مادری مان « حاج دوخا محمد رعنا » به عنوان شاعری بزرگ و شخصیتی انقلابی که به جرم مشروطه خواهی ترور شده و ظهور چهرة تابناکی چون « استاد مهرداد اوستا » در چنین خانواده ای، بسیار طبیعی ست که همگی مان از دوران کودکی به شعر گرایش داشته باشیم. به هر تقدیر، همین گرایش سبب گردید از دوران نوجوانی و البته به صورت تفننی، هر گاه با بیت یا ابیاتی اخلاقی از شاعران نامدار، گمنام و بی نام مواجه می شدم، آنها را در دفترچه ای یادداشت می کردم. تا اینکه تصمیم گرفتم به گونه ای اصولی به گردآوری اشعاری با این مضمون بپردازم. اما وقتی وارد این عرصه شدم، خود را مانند شناگری یافتم که با همة مهارتش، امواج نیرومند دریایی متلاطم، او را به هر سو که می خواهد می برد. و همین امر موجب شد که دامنة فعالیتم را در این زمینه گسترش دهم و فرهنگی تا حد امکان جامع از شعر فارسی را تدوین نمایم؛ آنهم فرهنگی که شعر فارسی را از کهن ترین ادوار تاریخی تا دوران معاصر شامل می گردد.

س : بحث کهن ترین ادوار تاریخی یا به اعتباری دوران باستان را به میان آوردید، در آن روزگار، شعر چه جایگاهی در فرهنگ ایرانی داشته و نخستین سرایندگان شعر فارسی چه کسانی بوده اند؟

ج : عصر ساسانیان و عمدتاً دورة حکمرانی خسروپرویز را می توان « دوران طلایی موسیقی » ایران باستان و حتی تمام طول تاریخ این سرزمین نامید؛ یعنی برهه ای که پادشاهان این امپراتوری اهمیت ویژه ای را برای موسیقی قایل بودند و حمایت حیرت آوری را از آن به عمل می آوردند. با ظهور موسیقیدانان نابغه و بی همانندی همچون باربد، نکیسا، سرکش، رامتین، بامشاد و ... محبوبیت این هنر فراگیر در جامعة آن روزگار ایران، تقریباً امکان رواج و رونق هر هنر دیگری و از آن جمله شاعری را سلب کرده و یا دست کم تحت الشعاع درخشش خیره کنندة خود قرار داده بود. به هر تقدیر، بر طبق کهن ترین اسناد موجود، قطعة زیر نخستین اثر منظوم در عصر ایران باستان با ترجمه‌ی فارسی امروزی می باشد :

خورشید روشن و ماه فروزان؛

می درخشند و نور می افشانند،

از تنة یک درخت.

پرندگان تابناک؛

به شادمانی چتر می زنند بر آن،

چتر می زنند؛

کبوتران و طاووسان رنگارنگ.

افزون بر این قطعه و قطعات دیگری نظیر آن، در دوران باستان با اشعار دارای اوزان عروضی شاعران گمنامی همچون « خطیری » – که با « خطیری » شاعر قرن ششم فرق داشته – نیز، مواجه می شویم که بیشتر در زمینة هزل و هجا ذوق آزمایی می کرده و قصیدة هجائیه شعرا را جواب داده است. پاره ای از اشعار او در « لغت نامة اسدی طوسی » - « لغت فُرس » – به چشم می خورند.

خطیری در بیتی این گونه جهان را توصیف می کند:

می بدانید کاین جهان فسوس

همه باد است و حیلت و دلغم

اشاره به « قصیدة هجائیه شعرا » و پاسخ خطیری به آن، حاکی از این حقیقت است که در روزگار او شاعران دیگری نیز، می زیسته اند.

« خفاف » یکی دیگر از شعرای باستانی ست - که او نیز، با خفاف بن نُدبه شاعر عصر اعراب جاهلی که بعدها در شمار اصحاب پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) قرار گرفته، فرق داشته – و اشعارش در « لغت فُرس » دیده می شوند.

خفاف در بیتی پیرامون گفتار خوش چنین سروده است :

چیست از گفتار خوش بهتر که او

مار را آرد برون از آشیان

اشعار این دو شاعر، به این دو بیت منحصر نمی باشند و در مجموعة حاضر با ابیات بیشتری از اشعار آنان برخورد خواهیم کرد.

برخی از پژوهشگران بــرخلاف مستندات تاریخی موجود، شاعران کلاسیک سرای عصر ایران باستان را نادیده انگاشته اند. بر همین اساس، اغلب این پژوهشگران ابوحفص سغدی را نخستین شاعر پارسی گوی پنداشته اند. اما محمد عوفی علی رغم نظریة آنان، ابوالعباس مروزی را که در قرن دوم هجری می زیسته، اولین شاعر پارسی گوی دانسته است. چه بسا شاعران دیگری نیز، همعصر این شاعر بوده و تا امروز گمنام مانده اند.



س : رونق شعر فارسی و تطور آن از چه عصر تاریخی یا بهتر گفته شود دورة حکمرانی یا پادشاهی آغاز شده و چه مسیری را پیموده است؟

ج : بارقة درخشش شعر کلاسیک پارسی در قرن سوم و در دوران طاهریان و صفاریان با ظهور شاعرانی همانند حنظلة بادغیسی، محمد بن وصیف سگزی، فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی پدیدار شد و در دوران سامانیان شاعران نامدارتری همچون رودکی سمرقندی، دقیقی طوسی، ابوشکور بلخی، شهید بلخی، کسایی مروزی، عمارة مروزی و ... پا به عرصة ادبیات پارسی گذاشتند. در دهه های نخستین حکومت غزنویان - قرن چهارم تا ششم - با ظهور شاعران بزرگی چون فردوسی طوسی، عنصری بلخی، فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، عسجدی مروزی و ... و نیز، چند دهه بعد، شاعرانی چون مسعود سعد سلمان، سید حسن غزنوی، عثمان مختاری غزنوی و ... شعر پارسی به اوج شکوفایی رسید و با اقبال روزافزون سلاطین و حتی عامة مردم رو به رو گشت؛ تا جایی که هنر شاعری برای شاعران نامور به عنوان شغلی در دربار فرمانروایان به ثبت رسید. و شاعران مشهور درباری بیشترین تلاش خویش را در مدح حکمرانان بـــــه کار می بستند. و هر چه در بزرگ کردن ممدوح خود توفیق بیشتری داشتند، صله و انعام بیشتری دریافت می کردند. و بدیهی ست که در این میان، قصیده سرایی کـــه ظرفیت بیشتری برای این منظور داشت، بیشتر از دیگر گونه های سرایش شعر، رواج یافت. علاقه مندی مفرط سلطان محمود غزنوی به شعر، هنر شاعری را بیشتر از هر دوره دیگری در تاریخ پادشاهی ایران رونق بخشید؛ تا جایی که گفته می شود چهارصد شاعر در دربار این سلطان کشورگشا و در عین حال سفاک، ارتزاق می کرده و برخی از آنان همچون عنصری، از تمـوّلی افسانه ای بهره مند شده اند. از همین روی، خاقانی شروانی در بخشی هایی از قطعة خود با ردیف عنصری، در این باره چنین سروده است :

به تعریض گفتی که خاقانیا

چه خوش داشت نظم روان عنصری

بلی شاعری بود صاحب قبول

ز ممدوح صاحبقران عنصری

به معشوق نیکو و ممدوح نیک

غزل گو شد و مدح خوان عنصری ...

به دور کرم بخششی نیک دید

ز محمود کشورستان عنصری

به ده بیت، صد بدره و برده یافت

ز یک فتح هندوستان عنصری

شنیدم که از نقره زد دیگدان

ز زر ساخت آلات خوان عنصری

دهم مال و بس شاد باشم کنون

ستد زرّ و شد شادمان عنصری

به دانش توان عنصری شد ولیک

به دولت شدن چون توان عنصری

در حکومت سلجوقیان که در قرن های پنجم و ششم، با حکومت غزنویان مقارن گردیده بود، شاعرانی چون فخرالدین اسعد گرگانی، ناصرخسرو قبادیانی، قطران تبریزی، امیر معزی نیشابوری، انوری ابیوردی، ادیب صابر ترمذی، عبدالواسع جبلی و ... مورد توجه این سلسلة پادشاهی قرار گرفتند. و اگرچه بعضی از سلاطین آن، مثل ملکشاه و شاید به تأسی از خواجه نظام الملک، اعتقادی به شعر نداشتند. اما، در مقابل، پادشاهانی همچون آلب ارسلان – که امیر معزی را امیرالشعرای دربار خود خواند – و سلطان سنجر دوستدار شعر بودند و این شاعر را مورد عنایت ویژه خویش قرار دادند. گفته شده، امیر معزی که تازه به دربار سنجر راه یافته بود، بـــــــه خاطر سرودن فی البداهة این رباعی در توصیف هلال ماه نو :

ای ماه چو ابروان یاری گویی

یا نی چو کمان شهریاری گویی

نعلی زده از زرّ عیاری گویی

در گوش سپهر گوشواری گویی

اسبی به ارزش سیصد دینار نیشابوری به عنوان صله از آن سلطان دریافت می کند. و در پاسخ به این سخاوتمندی، رباعی زیر را، باز هم به صورت فی البداهه سروده و آن را تقدیم شاه می نماید:

چون آتش خاطر مرا شاه بدید

از خاک مرا بر زبر ماه کشید

چون آب یکی ترانه از من بشنید

چون باد یکی مرکب خاصم بخشید

و این بار، سلطان سنجر او را یکهزار دینار می بخشد.

روایت دیگری از سرودن این رباعی وجود دارد که در آن، از همراهی امیر معزی با سلطان سنجر به هنگام غروب آفتاب و در بازگشت از شکارگاه اشاره دارد و سلطان به محض مشاهدة هلال ماه نو از امیر معزی می خواهد که در توصیف آن، شعری بسراید و پس از سرودن رباعی مزبور، سلطان سنجر به نشانة تمجید، اسب گرانبهای نژاد عربی خود را با اسب امیر معزی معاوضه می کند.



باز هم در قرن های پنجم و ششم و در دوران حاکمیت آل افراسیاب و ظهور شاعرانی همچون عمعق بخارایی و سوزنی سمرقندی و در عصر فرمانروایی اتابکان و خوارزمشاهیان و پدیدار شدن شاعران بزرگی چون سنایی غزنوی، خاقانی شروانی، نظامی گنجوی، عطار نیشابوری، رشیدالدین وطواط، ظهیر فاریابی و ... قصیده همچنان به عنوان بهترین ابزارهای مدیحه سرایی بیشترین امکان های جولان در عرصة شعر پارسی را به خود اختصاص داده بود. و دیگر انواع شعر، مثل غزل، قطعه، رباعی، دوبیتی و ... آهسته آهسته در کنار این نوع شعر، پیش می رفتند. ضمن آنکه، گونة مثنوی نیز، با ظرفیت نامحدود خود و خلق شاهکارهایی مانند شاهنامة فردوسی طوسی، ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی، خسرو و شیرین و لیلی و مجنون نظامی گنجوی و نیز، مثنوی معنوی مولوی بلخی؛ به ترتیب، در داستانسرایی حماسی، عاشقانه و عارفانه، در قالب این نوع شعر، جایگاه ویژة خود را داشت. تا اینکه با روی کار آمدن حکومت مغول و تیموری در قرن های هفتم تا نهم و ظهور شاعران عمدتاً غزلسرایی همچون سعدی شیرازی، فخرالدین عراقی، امیرخسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، اوحدی مراغه ای، همام الدین تبریزی، حافظ شیرازی، سلمان ساوجی، کمال خجندی و ... در عرصة ادب، غزل به اعتلای واقعی خویش دست یافت و به مرور زمان رونق اولیة قصیده، رو به افول گذاشت.

و این سیر نزولی در قرن های دهم و یازدهم و در عصر صفویه با ظهور شاعران غزلسرایی چون هلالی جغتایی، اهلی شیرازی، بابا فغانی شیرازی – مشهور به حافظ کوچک - عرفی شیرازی، وحشی بافقی، محتشم کاشانی، کلیم کاشانی، صائب تبریزی و ... و نیز، در قرن های دوازدهم و سیزدهم و در دوران افشاریه و زندیه و قاجاریه و پا به عرصه گذاشتن شاعرانی همچون، هاتف اصفهانی، حزین لاهیجی، طبیب اصفهانی، فروغی بسطامی، آذر بیگدلی، نشاط اصفهانی و .... و حتی در دوران مشروطیت با ظهور شاعران غزلسرایی مانند فرخی یزدی، عارف قزوینی و ... همچنان ادامه داشته است. اما این واقعیت را نباید نادیده انگاشت که تا عصر قاجار، کماکان شاعری به عنوان شغلی در دربار پادشاهان به شمار می آمده است. و در این میان، شاهان و شاهزادگانی نیز، که از ذوق شعری بهره مند بوده، اغلب موارد به صورت تفننی و گاه به صورت جدی و در حد گردآوری دیوانی، به سرودن شعر پرداخته اند. فتحعلیشاه و ناصرالدین شاه قاجار از جمله پادشاهانی به شمار می آیند که دواوینی از خود به یادگار گذاشته اند. افزون بر قصیده که اصولاً از ماهیتی مدیحه ای برخوردار بوده، غزل نیز، در بسیاری از موارد و به اعتباری، نوعی مدح را در خود مستتر داشته است؛ با این تفاوت که در قصیده خطاب شاعر عمدتاً به شاه یا قدرتمداری دیگر و در غزل خطاب او اغلب به معشوق یا معشوقة زمینی بوده است. و البته، در این میان، تعداد انگشت شماری از شاعران عارف، مانند بایزید بسطامی، حسین منصور حلاج، خواجه عبدالله انصاری، ابوسعید ابوالخیر، شاه نعمت الله ولی، عمادالدین نسیمی، قاسم انوار، اسیری لاهیجی، سیدای نسفی، حاجب شیرازی، فروغی بسطامی و ...  همواره به معبود آسمانی خویش می اندیشیده و در گونه های مختلف اشعار خود بـــا مضامین عارفانه، بیشتر به ستایش او می پرداخته و جز در آرزوی وصلش به سر نمی برده اند.

از مضامین عارفانه که بگذریم، اگر بخواهیم در زمینة مضامین اخلاقی – اجتماعی در اشعار شاعران پارسی گوی، بررسی دقیق و جامعی داشته باشیم، در میان صدها شاعر نامدار و گمنام، این گونه مضامین را می باید بیشتر در اشعار شاعرانی همچون رودکی سمرقندی، فردوسی طوسی، ناصر خسرو قبادیانی، سنایی غزنوی، مسعود سعد سلمان، خاقانی شروانی، نظامی گنجوی، عطار نیشابوری، مولوی بلخی، سعدی شیرازی، حافظ شیرازی، صائب تبریزی، بیدل دهلوی، ملک الشعرای بهار، پروین اعتصامی، فرخی یزدی و ... جستجو کرد.



( پایان قسمت اول ....)





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد حسین رحمانی، گفتگو با محمد حسین رحمانی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 خرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی

در گفتگو با استاد محمد حسین رحمانی

 

جامع ترین فرهنگ موضوعی شعر فارسی

 آماده انتشار می شود


( قسمت سوم)

خلق روزگار

با خلق روزگار سلامّی و والسلام

گویی اگر غلام تو ام می فروشنت

نیک و بد

نیک و بد هرچه کنی بهر تو خوانی سازند

جز تو بر خوان بد و نیک تو مهمانی نیست

گنه از نفس تو می آید و شیطان بدنام

جز تو بر نفس بداندیش تو شیطانی نیست

بخت بد

از بخت بد است بی سرانجامی من

وز سستی طالع است ناکامی من

هر چند به حال خویشتن می نگرم

جمع آمده اسباب پریشانی من

زلف ماهرو

بیچاره دلم چو محرم راز نیافت

واندر قفس جهان هم­آواز نیافت

در زلف سیاه ماهرویی گم شد

تاریک شبی بود، کسش باز نیافت

عذر بدتر از گناه

بد کردم و اعتذار بدتر زگناه

چون هست در این عذر سه دعوی تباه

دعوی وجود و دعوی قدرت و فعل

لا حول  و  لا  قوة  الا  بالله

و یا این دو بیتی که در حاشیة نسخة خطی احیاء العلوم تحریر شده و با زیبایی هرچه تمام تر لئامت لئیمان را ترسیم کرده است :

طلب مکن ز لئیمان نوای عیش و طرب

که آن طرب به جفای طلب نمی ارزد

خوش است شیر شتر تشنگان بادیه را

ولی به دیدن روی عرب نمی ارزد

افزون بر این موارد، به تک بیتی هایی برخورد شده که شعرای شان بدون پیشوند و پسوند بوده؛ مثل « ادیب » که معلوم نبود منظور از ادیب؛ ادیب صابر، ادیب سمرقندی، ادیب همدانی، ادیب نیشابوری، ادیب پیشاوری و یا ادیب بیضایی بوده است و به این ترتیب؛ چاره ای جز صرف نظر کردن از اشعار هر چند نغز تمامی آنان نبوده است.

مشاهده می گردد که اگر در گردآوری اشعار مجموعة مورد بحث، ملاحظاتی که به آنها اشاره شد، رعایت نمی گردید؛ با مجموعه ای که دست کم دو برابر اشعار این مجموعه را در خود جای داده بود، رو به رو می شدیم. و از همین روی، ده ها هزار بیت از ابیاتی که متعلق به صد ها شاعر بودند – و البته با حسرت – کنار گذاشته شدند.



س : در انتخاب اشعار این مجموعه، چه اولویت هایی را در نظر داشته اید؟

ج : اولویت انتخاب اشعار، مبتنی بر تک بیتی می باشد که زودتر به ذهن می نشیند؛ و همان گونه که پیش از این اشاره شد، حداقل اشعار منتخب برای هر موضوع ده نمونه می باشد. و تنها موارد معدودی – که شمارشان به ده موضوع نمی رسد - از این قاعده مستثنا گردیده اند. ضمن آنکه، از دو بیتی و رباعی به دلیل پیوستگی مضمونی و در موارد نادری از سه و یا چهار بیت نیز، استفاده شده که هر یک از آنها در شمارش، همسان با تک بیتی به حساب آمده اند.

س : بعضی از شعرا اسامی و القاب متفاوتی دارند، بـــه منظور جلوگیری از سردرگمی خوانندگان، در این زمینه چه چاره ای اندیشیده اید؟

ج : برخی از شاعران نام های متعددی و یا افزون بر نام ها، القابی نیز، داشته اند. برای مثال؛ ابوطالب کلیم؛ کلیم کاشانی، فیضی هندی؛ فیضی دکنی و فیضی فیاضی، بیدل دهلوی؛ ابوالمعانی، ایرج میرزا؛ جلال الممالک و علی اصغر حکمت؛ حشمت الممالک می باشد. و در این مجموعه، نام یا لقبی که برای این گونه شاعران مشهورتر بوده، انتخاب گردیده است. یعنی؛ کلیم کاشانی، فیضی دکنی، بیدل دهلوی، ایرج میرزا و علی اصغر حکمت. 

گاهی از نام و نام مستعار شاعر یا شاعره هر دو استفاده شده است. مثل مهری هروی ( مهر النساء ) و در مواردی تعمداً دو نام یا نام مستعار به صورت جداگانه آمده، مثل سیف اسفرنگ و یا سیف اسفرنگی و طاهرة قرة العین یا قرة العیون – که منظور فاطمة برغانی ست – و در سایر موارد تلاش گردیده تا ضمن رعایت اولویت اختصار، اسامی درج شده در زیر اشعار شاعران، منطبق با اسامی درج گردیده در فهرست دوره های تاریخی آنان باشد تا از این رهگذر، امکان دسترسی به اسامی کامل شان نیز، فراهم گردد.

س : این گونه که از قراین بر می آید، برای نخستین بار و برخلاف عرف رایج در تدوین فرهنگ ها، به جای ترتیب الفبایی، اولویت را به دسته بندی موضوعی و در بسیاری از موارد گروه های موضوعی داده اید؛ اگر چه احتمالاً آنها از ترتیب الفبایی خاص خود در فهرست این مجموعه برخوردارند، با توجه به دشواری چنین روشی و چالش های آن، اگر ممکن است در این زمینه به تفصیل توضیح دهید؟

ج : این مجموعه، به لحاظ تنوع موضوعی در حقیقت جامع ترین فرهنگ های شعر پارسی می باشد که برای نخستین بار با چنین روشی فراهم شده است و دسته بندی موضوعی آن که کاری بس دشوار بوده، سبب گردیده که در موارد اندکی بعضی از عناوین شعری تکرار شوند. برای نمونه، وقتی بحث « عشق » در میان بوده، موضوعی با عنوان «مطرب عشق» دیده می شود و هنگامی که بحث « طرب » به میان آمده، این موضوع الزاماً تکرار گردیده است. در برخی از موارد نیز، موضوع های یک بحث در بحث دیگری تکمیل گردیده اند. برای مثال در بحث «دل» از « دلبر »، « دلارام » و ... استفاده نشده و در مقابل، ایــــن قبیل موضوع ها در بحث « عشق » به کار گرفته شده اند. و یا، موضوع « عزم سفر » به جای زیر مجموعة «سفر» در زیر مجموعة «عزم» قرار گرفته است.

در موارد اندکی، از مفاهیم موضوع های مختلف استفاده شده که در آنها ملاک؛ مقصود و منظور شاعر بوده است، نه واژه یا واژگانی خاص که در شعر وجود داشته و موضوعی را به خود اختصاص داده اند.

اگر دسته بندی موضوعی؛ آنهم به گونه ای در حد امکان کامل و در پاره ای موارد مفهومی این مجموعه در میان نبود و مؤلف، مجموعة حاضر را به صورت الفبایی و به عنوان سهل ترین راه ها، تنظیم می نمود، بی هیچ تردیدی دست کم پنج سال کمتر وقت و عمر خود را صرف آن کرده بود. شاید اگر مؤلف دیگری به تألیف چنین مجموعه ای همت می گماشت؛ وقتی موضوع « جهان » به میان می آمد تنها به همین واژه می پرداخت. و حال آنکه، در این مجموعه و در بحث جهان ملاحظه می شود که به دیگر مترادف های آن، همچون دنیا، دهر، عالم، گیتی و حتی آسمان، چرخ، سپهر، فلک، گردون، ایام، روزگار و زمانه، که در برگیرندة مفاهیمی از جهان می باشند، پرداخته شده است.

به این نکته باید اشاره کرد که قبل از نهایی شدن فهرست این مجموعه، گروه های موضوعی به مراتب بزرگ تری همچون؛ اجتماعیات، احساسات، اخلاقیات، اعتقادات، مادیات، نفسانیات، طبیعت و ... مورد نظر بودند. ولی به دلیل تداخل معنایی برخی از موضوع های گروه ها با یکدیگر، از این روش صرف نظر و ترجیح داده شد تا هر یک از آنها به گروه های محدود تری تقسیم و مانع سردرگمی خوانندگان ارجمند شوند. برای مثال، مباحث دینی که ابتدا در بخش اعتقادات قرار گرفته بود به ده ها گروه موضوعی محدودتر تقسیم گردیده و تنها اصول و فروع دین در دو گروه موضوعی مجزا قرار گرفته اند. نکته ای که دربارة گروه های موضوعی اصول و فروع دین باید به آن اشاره کرد این است که در این دو گروه، مانند برخی دیگر از گروه های موضوعی، موضوع های پیرامونی هر موضوع نیز، لحاظ گردیده اند. نمونه های این موضوع ها در اصول دین و در موضوع توحید؛ موحد، جبرئیل، روح القدس و وحی و در موضوع نبوت؛ اولیا و انبیا و در موضوع امامت؛ ولایت و ولی و در فروع دین و در موضوع نماز؛ وضو، اذان، مسجد و ... و در موضوع حج؛ حاجی، احرام، عرفات و ... می باشند. به هر حال، هر پژوهشگری با عنایت به اشرافی که به نکته های موضوع مورد پژوهش خود دارد، با نگاهی به فهرست مجموعة پیش روی، به راحتی می تواند اشعار مورد نظر خویش را از جای جای آن برگزیند. ضمن آنکه بسیاری از گروه های موضوعی، مثل بیماری و تندرستی، تقدیر، عمر و ... کامل بوده و در کوتاه ترین زمان ممکن، نیاز پژوهشگران را تأمین خواهند کرد.

در انتخاب عنوان گروه های موضوعی، موضوع یا بهتر گفته شود واژه ای که بیشتر از سایر واژگان قرار گرفته در آن گروه با ذهن مأنوس بوده و یا واژه ای که تداعی کنندة کلیّت آن گروه موضوعی می باشد، در نظر گرفته شده اند.

اکثریت قریب به اتفاق گروه های موضوعی این حاضر، دارای اشتراک معانی بوده نه اشتراک ریشة واژگانی، بنابراین و برای نمونه، در گروه موضوعی اندوه؛ واژگان حزن، غم، ماتم و ... به لحاظ اشتراک معانی در این گروه قرار گرفته اند. و البته در مواردی نیز، تنها اشتراک ریشة واژگانی مبنای تشکیل یک گروه موضوعی بوده است.

در پاره ای از موارد، واژة منتخب عنوان یک گروه، در زیر مجموعة آن گروه به چشم نمی خورد، امّا، به تنهایی در برگیرندة تمامی موضوع های آن گروه می باشد. مثل خانواده که مشتمل بر موضوع هایی مانند، پدر، مادر، فرزند، دختر، پسر، اولاد، عیال و ... و ترکیبات آنها و یا آموزش که موضوع هایی مانند آموزگار، استاد، شاگرد، مربی، معلم، دبستان، مدرسه، مکتب، ادب، آموختن، تربیت، تعلیم، کتاب و ترکیبات و مشتقات بــــرخــی از آنها را شامل می شود.

در برخی از موارد، دو یا سه موضوع که با یکدیگر تا حدودی قرابت معنایی داشته به صورت مشترک به عنوان نمایندة آن گروه انتخاب شده اند. عنوان مشترک « بصیرت »، « حکمت » و « معرفت » نمونه ای از آنهاست. در این گونه موارد، موضوع های آن گروه، در واقع منحصر به همان عنوان و موضوع های احتمالاً پیرامونی آن می شود.

گاهی نیز، وجه اشتراک موضوع ها، سبب گردیده که به صورت مشترک نمایندة یک گروه موضوعی شوند. برای مثال، « ربا » و « زنا » که از جمله محرمات دین اسلام بوده در یک گروه موضوعی و « صدقه » و « وقف » که در زمرة امور پسندیدة این دین می باشند، در گروه موضوعی دیگری قرار گرفته اند.

اسامی و صفاتی که از جملة موضوع های این مجموعه می باشند، عمدتاً به صورت مفرد مورد استفاده واقع گردیده اند. اما، در مواردی، هم به صورت مفرد و هم، به شکل جمع به کار گرفته شده اند. و در موارد نادری نیز، به دلیل کمبود ابیات، به ناگزیر اشکال مفرد و جمع آنها با یکدیگر ادغام شده اند. این ادغام اجتناب ناپذیر، در مورد برخی از موضوع های مترادف نیز، اِعمال گردیده است.

موضوع هایی که دارای دو لفظ می باشند، در انتخاب عنوان، از لفظی که بیشتر رایج بوده، استفاده شده است. مثل عنوان « طالع پیروز » که در برگیرندة « طالع فیروز » نیز، می باشد.

در بعضی از موارد، تنها از معانی غالب واژه ها در دسته بندی گروه های موضوعی استفاده شده است. برای مثال، معانی غالب دو واژه «خبث» و «خبیث» به ترتیب «بد طینتی» و «بد طینت» می باشند. به همین دلیل، در گروه دارای این معانی قرار گرفته اند. و از قرار گرفتن این دو واژه با مفهوم مغلوب «نجاست» و «نجس» در گروه موضوعی « آلوده » صرف نظر گردیده است.

تعدد معانی برخی از واژه ها و اشتراک بعضی از آن معانی با معانی سایر واژگان، یکی از بنیانی ترین دشواری های تفکیک موضوع ها بـــه منظور تشکیل یک گروه موضوعی بوده است. گروه های موضوعی « اندوه » و « بلا » نمونه هایی می باشند کـــــه مانند بسیاری دیگر از گروه های موضوعی، ظاهراً با یکدیگر تفاوت معانی نداشته و می بایست با یکدیگر ادغام می شدند. و حال آنکه، از طریق پژوهشی جامع درخواهیم یافت که معانی یکایک موضوع های هر گروه با گروه دیگر، فرق اساسی دارند.

س : در فهرست هر چند الفبایی این مجموعه، خوانندگان چه گونه راهنمایی شده اند؟

ج : در فهرست این مجموعه، واژه ای که به عنوان نماینده هر گروه موضوعی دارای اشتراک مفاهیم انتخاب گردیده بر حسب توالی قرار گرفتن در آن گروه با علامت « ... » مشخص شده است. برای مثال، اگر آن واژه در ابتدای واژگان گروه مزبور قرار نگرفته باشد، قبل از آن علامت « ... » نمایانگر این نکته است که قبل از این واژه، واژه یا واژگان دیگری وجود دارند. و یا وقتی نخستین واژه، نمایندة چنین گروهی می باشد، علامت « ... » بعد از آن، بیانگر آن ست که واژه یا واژگان دیگری، به دنبال این واژه، سایر موضوع های گروه مورد بحث را تشکیل می دهند. و بدیهی است اگر واژه نماینده یک گروه، در میانة واژگان آن گروه واقع شـــده باشد، علامت « ... » قبل و بعد از آن واژه، بی درنگ ذهن را به این نکته معطوف می نماید که قبل و بعد از این واژه، واژه یا واژگان دیگری قرار دارند.

تنها هنگامی که تمامی موضوع های یک گروه موضوعی از ریشة واژگانی مشترکی برخوردار بوده اند، از علامت «...» به عنوان راهنما در کنار واژة نمایندة آن گروه که به دلخواه انتخاب شده، صرف نظر گردیده است.

برای سهولت دستیابی خوانندگان گرامی به گروه های موضوعی مورد نظر خـــود، در فهرست بندی مجموعة پیش روی، واژة نماینده هر گروه و اولین واژة گروه هایی که دارای چند نماینده بوده به صورت الفبایی در نظر گرفته شده اند.

تلاش گردیده تا موضوع های یک گروه موضوعی تا حد امکان به صورت الفبایی به دنبال یکدیگر قرار گیرند مگر آنکه، تغییرات مفهومی پیش آمده دسته بندی های ویژة خود را اجتناب ناپذیر کرده باشند.

س : آیا موضوع هایی وجود دارند که در این مجموعه قرار نگرفته اند؟

ج : باید اذعان کرد کـــه ذهن مؤلف به برخی از موضوع هایی که بی تردید جای شان در مجموعه پیش روی خالی به نظر می رسد، معطوف نگردیده است. اما، این نکته را نیز، نباید نادیده انگاشت که برخلاف انتظار مؤلف، ابیات اختصاص یافته بـــه بعضی از موضوع ها مثل چپاول، دروغگو، محاکمه و ... حتی به تعداد انگشتان یک دست نرسیده اند.

برخی از موضوع ها نیز، به لحاظ آنکه کاربردشان را در ادبیات پارسی امروزی از دست داده، در مجموعة حاضر جای نگرفته اند؛ موضوع هایی مانند «دژم» و «نژند» - کــــه از قضا دارای معانی مشترکی بوده – نمونه هایی ازآنها می باشند.

بعضی از واژگان یا به اعتباری موضوع ها، از دست آوردهای فرهنگ معاصر می باشند و ابیات مربوط به آنها بسیار اندک بــــوده و یــا اصولاً بیتی پیرامون شان سروده نشده است. بنابراین، نشانی از آنها در این مجموعه به چشم نمی خورد. برای مثال، به موضوع «سیاستمدار» یک بیت اختصاص یافته و برای موضوعی چون «قانونمدار» حتی یک بیت سروده نشده و یا دست کم مؤلف با بیتی از این موضوع برخورد نکرده است.

س : اگر این مجموعه ویژگی های دیگری دارد، در مورد آنها نیز توضیح دهید؟

ج : برای آن دسته از خوانندگان ارجمندی که به دنبال یک واژة موضوعی خاص می باشند نه یک گروه موضوعی، فهرست دیگری در پایان مجموعة حاضر با عنوان « نمایه » و باز هم به صورت الفبایی لحاظ گردیده است. برای مثال وقتی خواننده محترمی در پی یافتن اشعاری با موضوع عینک است می تواند با مراجعه به حرف عین آن را در کوتاه ترین زمان ممکن پیدا کند.

بسیاری از دوستداران ادب پارسی، علاقه مند به شناختن دوره هایی می باشند که شاعران در آنها می زیسته اند. از همین روی، در انتهای این مجموعه، دوره های تاریخی برخی از شاعرانی که مؤلف از بدو تألیف این اثر پژوهشی، با آنان مواجه گردیده و شمارشان به بیش از نهصد شاعر می رسد، با تطبیق منابع گوناگون به منظور کاهش ضریب خطا؛ آنهم برحسب حروف الفبا که یافتن آنها را تسهیل می نماید، درج گردیده است. با این توضیح کـــه ملاک؛ سال های بین تاریخ تولد و وفات شاعران برحسب تقویم قمری بوده، نه دوره هایی که در آنها نشو و نمای ادبی نموده اند. ضمن آنکه، شاعرانی که در این فهرست تاریخی قرار گرفته، لزوماً به این معنا نیست که دارای دیوان اشعاری بوده اند، بلکه بسیاری از آنان در منابع گوناگون تنها شرح حال مختصری همراه با یک نمونه شعر داشته و برخی دیگر، همان یک نمونة شعر را هم نداشته اند.

س : در مورد فرهنگ های موضوعی شعر فارسی که پیش از این انتشار یافته و تفاوتهای آنها با فرهنگ خودتان، توضیح دهید؟

ج : اولین مجموعة فرهنگ موضوعی شعر فارسی را شادروان حسین مکی در سال 1318 شمسی با عنوان « گلزار ادب » و با محوریت تک بیتی که در موارد قابل اغماضی دارای غزل و ترکیب بند می باشد و دومین مجموعه را در سال 1335 شمسی تحت عنوان « گلستان ادب » و مبتنی بر رباعی منتشر کرد. هر چند انتشار این دو مجموعة یک مجلدی با توجه به امکانات کم دستیابی به منابع آن روزگار، در خور تحسین اند؛ اما، ایراد آنها، عدم رعایت توالی تاریخی شاعران و استفادة فراوان از اشعار شاعران بی نام و نشان می باشد. دکتر رحیم عفیفی نیز، در سال 1370 شمسی مجموعه ای صرفاً تخصصی را با عنوان « فرهنگنامة شعری » با دسته بندی ترکیبات، کنایات و اصطلاحات در اشعار شاعران قرن های سوم تا یازدهم قمری و به صورت الفبایی در سه مجلد منتشر نمود. همچنین دکتر احمد خاتمی در سال 1389 شمسی، مجموعه ای تحت عنوان « دیوان موضوعی شعر فارسی » را با استفاده از اشعار 49 شاعر منتخب – از رودکی تا امام خمینی (ره) – به گونة الفبایی و در 22 مجلد منتشر کرد که در آن، کمترین سهم به تک بیتی، دو بیتی و رباعی تعلق گرفته و در مقابل، غزل، قصیده، مثنوی و دیگر انواع شعر شاعران مزبور را برحسب موضوعی که می باید از آنها استنباط شود - آنهم به طور کامل - در خود جای داده است.

همان گونه که مشاهده می شود، این مجموعه، تنها با مجموعه های شعری « گلزار ادب » و « گلستان ادب » قابل مقایسه می باشد که افزون بر تفاوت های بنیانی، آن دو مجموعه، در مجموع دربرگیرندة دویست و بیست و سه موضوع می باشند. و حال آنکه، مجموعة پیش روی، قریب به سه هزار و ششصد موضوع از اشعار صدها شاعر را شامل گردیده است.



س : به عنوان آخرین سؤال، از 15 سالی که عمرتان را بر سر گردآوری این مجموعة به راستی عظیم گذاشته اید، ظاهراً دو سال می گذرد، علت این تأخیر چه بوده است؟

ج : حقیقت امر این است که ناشران اگر چه به فرهنگ هر سرزمینی خدمت می کنند، اما در عین حال، بیش از هر چیز به منافع مالی خود از رهگذر انتشار یک اثر فرهنگی می اندیشند. در زمینة انتشار این مجموعه یک روز با مدیر عامل یکی از معتبرترین انتشاراتی های ایران نشست مفصلی داشتم و در مورد ویژگی های مجموعة مورد بحث و به طور کلی شعر فارسی صحبت کردم. ایشان انسانی شریف و ظاهراً از آن نشست مسرور بودند و به این نکته اشاره کردند که چون وقت مطالعه ندارند معمولاً مؤلفینی نظیر بنده با اطلاعات جامعی که در مورد یک اثر فرهنگی در اختیارشان می گذارند، آن کاستی را جبران می کنند. و اگر چـــه توضیحاتم آن مدیر محترم را به وجد آورده و تحسین شان را برانگیخته بود. برای انتشار این مجموعه این گونه توضیح دادند: ما کمیته ای به نام کمیتة ارزیابی بازار فروش کتاب قبل از انتشار آن داریم. و این کمیته پس از بررسی، سرمایه گذاری یا عدم سرمایه گذاری در مورد یک اثر فرهنگی را اعلام می نماید! و پس از چندی، در تماسی که با یکدیگر داشتیم، ایشان با اذعان به بی نظیر بودن این مجموعه، اظهار داشتند: کمیته مزبور اعلام نموده به دلیل آنکه این مجموعه چنــد مجلدی در واقع مجموعه ای مرجع بوده و مخاطبان خاص خود را دارد، سرمایه گذاری هنگفت روی آن، صرفة اقتصادی ندارد!! البته، انتظار طبیعی بنده وجود کمیته ای بود که ارزش فرهنگی این اثر را تأیید یا رد می کرد. بعد از آن، یکی از دوستان با نفوذ فرهنگی گفتند که سرانجام، اسپانسری را برای انتشار این اثر – به قول ایشان ارزشمند – فرهنگی از میان سازمانهای متمول پیدا خواهند کرد و این مسأله آنقدر به درازا انجامید که بنده از پیگیری آن ناامید شدم. تا اینکه سال گذشته انتشاراتی دیگری حاضر به چاپ و انتشار این مجموعه به تدریج شد، به این معنی یک کارتن از هجده کارتن یادداشت های این مجموعه را تایپ نماید تا بعد از غلط گیری بنده، پرینت صفحه بندی شدة آنرا باز هم برای غلط گیری نهایی برایم ارسال نمایند تا روانة چاپ و انتشار شود. با توجه به اطلاعاتی که در زمینه میزان زمانبری تایپ مطالب داشتم، توقع داشتم، ظرف پانزده و یا نهایتاً یک ماه مطالب تایپ شده را دریافت کنم و در پیگیری هایم گفته شد که تایپیست شان کارهای دیگری را نیز می باید تایپ نماید. خلاصه اینکه، تایپ مطالب آن کارتن بیش از چهار ماه به طول انجامید. و با احتساب زمان غلط گیری بنده و برآورد اینکه انتشار مطالب هر کارتن یک سال به طول خواهد انجامید، از ادامة همکاری با آن انتشاراتی به کلی منصرف شدم. ضمن آنکه، پیشنهاد آن انتشاراتی از بنیان غیرعقلائی بود. چرا که، کل مطالب این مجموعه در ابتدا می باید تایپ و غلط گیری می شدند و در پایان، یک تقسیم بندی منطقی و اختصاص هر بخش به یک مجلد صورت می پذیرفت.

به همین لحاظ، با آموزش کامپیوتری یکی از دوستان، سی دی مطالب تایپ شدة آن کارتن کذایی را غلط گیری کردم و بدیهی ست که اصلاحیة آن را به همان دلیلی که اشاره کردم، برای آن انتشاراتی نفرستادم. با تسلط روزافزون بر تایپ کامپیوتری، سرعت کارم در این زمینه بیشتر شده و در حال حاضر مطالب کارتن دوم و بخشی از کارتن سوم را تایپ کرده ام. گمان می کنم این کار را از روز اول می بایست خودم بر عهده می گرفتم. زیرا از دو امتیاز برخوردارست؛ یکی اینکه، در زمان، صرفه جویی می شود و دیگر اینکه، با توجه به در نظر گرفتن حداقل ده بیت برای هر موضوع، ابیات ضعیف و یا دارای مضامین تکراری بسیاری از موضوع هایی که دهها نمونه را به خود اختصاص داده اند در حد ده تا بیست نمونه کاهش خواهم داد که آنها نیز، به هزاران بیت خواهند رسید. اما، در مقابل با کاستن از کمیت این مجموعه و به تبع آن، افزایش کیفیت آن و در نهایت کاهش حجم مجموعة مورد بحث، ضمن صرفه جویی بیشتر در زمان، هزینة چاپ و انتشار آن، پایین خواهد آمد. و به این ترتیب؛ اگر خدا بخواهد و اتفاق خاصی رخ ندهد و سرانجام، روند کار به همین منوال پیش رود، سال آینده تایپ کل مجموعه پایان خواهد یافت.

 





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد حسین رحمانی، گفتگو با محمد حسین رحمانی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 خرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی

" خارهای دل" و " قصه درمانی برای کودکان"


دو کتاب جدید خانم معصومه افراشی رونمایی شد

 

 

سرکار خانم معصومه افراشی 

   متولد 1349

مدرک تحصیلی: کارشناس ادبیات فارسی

از دانشگاه آزاد اسلامی بروجرد

حیطة فعالیت هنری (شعر- داستان- رمان- مقالات ادبی و پژوهش‌های روان شناسانه و مذهبی و نقد ادبی).




آثار

مجموعه شعر دفاع مقدس (قاصدک‌های بی‌ادعا)

زمان نشر: 82- عروج نور تهران

با حمایت بنیاد حفظ ارزش‌های دفاع مقدس

رمان شب‌نشینی کفتارها (در حیطه نوجوان)

سال نشر 87 انتشارات پالیزان تهران.

با حمایت بنیاد حفظ ارزش‌های دفاع مقدس.

مجموعه شعر چون کبوتر ساده و چون مار هوشیار زمان نشر 89 تهران- نشر پالیزان تهران

زنی از جنس تاریکی نشر (انتشارات شاپورخواست- خرم آباد مجموعه شعر سپید).

غزل بانوهای دامنة چغا (در ارتباط با زنان نویسنده و شاعر بروجردی انتشارات شاپورخواست زمان نشر- 94- خرم‌آباد.

کتاب قصه درمانی برای کودکان( هفتمین کتاب این نویسنده)

کتاب خارهای دل( برداشت های روانشناسی، قرآنی و ادبی از مثنوی مولانا) هفتمین کتاب این نویسنده





مقالات مختلف در زمینه‌های ادبی- نقد روان شناسانه و مذهبی- در روزنامه‌های کثیرالانتشار.

(کیهان- مردم سالاری- ستارة صبح- ابرار- آفتاب ....)

و در روزنامه‌های خارجی (الوفاق- آلیک روزنامه ارامنه).

ترجمه اشعار معصومه افراشی- (به زبان‌های ارمنی- عربی- و ترکی)(در سفارت ترکیه)

اساتید بزرگ نقد ادبی ایران چون استاد عبدالعلی دستغیب- شمسی لنگرودی- علی باباچاهی- کامیار عابدی- پروفسور فراقی (پاکستان)

پروفسور و ارائه کورکچیان (شاعر و نویسندة ارمنی در رابطه با اشعار افراشی نظر داده‌اند.

در کتاب شناخت شاعران معاصر ایران توسط مرحوم مشفق کاشانی نام ایشان ثبت شده است.

در کتاب شعر معاصر ایران نوشته کامیار عابدی نام این شاعر نیز ثبت شده است.

و در کتاب شناخت نویسندگان لرستان نوشته ساسان والی زاده نیز نام ایشان ثبت شده است.

هم اکنون بزرگ‌ترین دغدغه‌ این شاعر و نویسنده خواندن و نوشتن می‌باشد و کتاب‌های دیگری نیز آماده برای چاپ دارند.





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: معصومه افراشی، نویسندگان زن بروجردی، دو کتاب جدید خانم معصومه افراشی، خارهای دل، قصه درمانی برای کودکان،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی



کتاب خاطره حاشیه ها

گرد آوری استاد محسن احتشامی

به موزه فرهاد 90 اهدا شد


افتخاری که نصیبم شد

کتاب "خاطره حاشیه ها" گرد آوری شده استاد محسن احتشامی گرافیست و محقق بروجردی با امضای ایشان

 توسط جناب آقای رضا فلسفی به مجموعه موزه فرهاد 90 اهدا شد








 
  آقای محسن  احتشامی, مدرس, در سال ۱۳۳۹ در شهر  زیبای
 بروجرد متولد شد . ایشان نوه  نوه خانلر  میرزا   احتشام الدوله
 می باشد .  دوران ابتدایی و دبیرستان را در  زادگاهش  بروجرد
 سپری  کرد و در سال ۱۳۶۳ برای  ادامه تحصیل به  تهران رفته
 و در رشته  گرافیک دانشگده  هنرهای زیبای  تهران  مشغول و
 در همانجا هم فارغ التحصیل گشت .  ایشان  در  مورد  خودش
 اینطور نوشته است :
"  سال 1264 ه.ق ، وقتی  ناصرالدین  شاه قاجار عموی بزرگ و
 مورد احترام خودرا با القاب فراوان و نثر پیچیده و پر از اغراق به
 حکمرانی  منطقه  وسیعی  شامل بروجرد ، لرستان  ، بختیاری،
 عربستان (خوزستان)  منصوب کرد ، لابد این فکر را کرده بود که
 خانلر میرزا  مقر  حکومتی خود را در نزدیکترین  منطقه به تهران
 بروجرد قرار خواهد داد ، و به  طور حتم  فکر  نمی کرد محسن
 احتشامی، نوه نوه  خانلر میرزا احتشام الدوله ، در سال  1339
شمسی در همین شهر به دنیا  آید . محسن  احتشامی در سال
 1346 در بروجرد به مدرسه داریوش رفت و درسال 1363 برای
 تحصیل در رشته  گرافیک  دانشکده   هنرهای  زیبای  دانشگاه
 تهران به شهر تهران آمد و از  آن زمان  تا کنون  در  تهران مانده
 است. گرافیست های امروز ایران او را با مهرها  می شناسند ،  
 که  همیشه موضوع مورد علاقه  او  بوده  است . او  با  مهر  و  
 عکسهای قدیمی دست به تجربه های  گوناگونی زده است که
 تا کنون در جایی ارائه نشده اند."
 
    سوابق تحصیلی و کاری :
فارغ التحصیل دوره کارشناسی و کارشناسی  ارشد رشته  گرافیک
مدرس دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد  اسلامی از سال 1371
 تا کنون ، عضو هیات مؤسس و هیات مدیره تعاونی طراحان  گرافیک
 ایران عضو سابق کمیته  انتشارات  انجمن  صنفی  طراحان  گرافیک
 ایران، عضو و  دبیر  کنونی  هیات  مدیره   تعاونی  مسکن  مطبوعات
 کشور  مدرس  تخصصی  رشته  گرافیک  (برای  کنکور  هنر)  ، مدیر
 هنری و  طرح  گرافیک  چند  نشریه  (دنیای  سخن ، سیمرغ ، صنعت
  و مطبوعات، کودکان استثنایی و...)
همکار، مشاور و طراح گرافیک چندین  مؤسسه صنعتی ـ تجاری در
 زمینه  تبلیغات  (شرکت  بین المللی  کومپاس  ایران ،  فوما   ژاپن،
  شرکت بازرسی بین المللی اینترتک ، بیمارستان میلاد و...)
 نمایشگاه ها:
شرکت در کلیه نمایشگاههای دو سالانه گرافیک  ایران از سال
  1365 تا کنون شرکت در اولین و دومین نمایشگاه تصویر گران
  کتاب کودک .
شرکت در نمایشگاه گروهی نقاشی در کیش، 1377
شرکت در نمایشگاه پوسترهای نسل چهار، گالری طراحان آزاد 1378-
 پوسترهای تجربی موزه.
 هنرهای معاصر 1380 - بوف کور (تایپو گرافی) ، گالری سیحون 1381-
 نمایشگاه طراحی پوستر کتاب، کودک، خانواده، نمایشگاه  بین المللی
 کتاب 1382.
    آثار :
 لوگوهای مطبوعات دوره قاجار
 جلد اول «نشانه‌های تاریخ مطبوعات ایران» آماده چاپ شد
  فرشته‌ها
 کتاب سمفونی عشق
 کوره های امید
 کتاب بوعلی سینا
 کتاب نابغه طوس
 مهرهایی از جنس عشق
 ( کتاب مهرهایی از جنس عشق )
(نگاهی گرافیکی به مهرهای دوره قاجار)
 
       منابع  :
   وبلاگ آقای  محسن  احتشامی
    خبرگزاری  کتاب ایران
   انتشارات کتاب خورشید
  * نوشته شده توسط احمد معطری *





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: کتاب خاطره حاشیه ها گرد آوری استاد محسن احتشامی به موزه فرهاد 90 اهدا شد، موزه فرهاد 90، کتاب خاطره حاشیه ها، محسن احتشامی، رضا فلسفی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی


پرچم بروجرد همیشه بالاست

دیدار با حاج محمد لهراسبی

هنرمند، شاعر بروجردی و دوست صمیمی

 زنده یاد پرویز یاحقی


































پرچم بروجرد همیشه بالاست

دیدار با حاج محمد لهراسبی

هنرمند، شاعر بروجردی و دوست صمیمی

 زنده یاد پرویز یاحقی

فرهاد داودوندی- بروجرد:

مدتها بود که شنیده بودم یکی از هم شهر های عزیزمان در منزل شخصی اش دکور ساخته شده دستی بسیار زیبایی دارد.

همیشه گفته و نوشته ام که بروجرد یک شهر خاص است، نه بخاطر اینکه خودم بروجردی باشم( که به بروجردی بودن خودم بسیار افتخار می کنم) بلکه به این خاطر که  هزاران هزار نفر از مردم شهر که همگی عالم، ادیب و شاعر و هنرمند هستند همیشه تاریخ، 
پرچم این شهر را بالا نگه داشته اند.

این شهر ویژه گی خاصی دارد که توسط بزرگان محترم مملکتی به شهر فرزانگان و شهر استعداد های درخشان نامگذاری شده است.

شاید بتوان گفت تقریبا تمامی مردم این شهر ذاتا هنرمند و ادیب به دنیا می آیند.

یکی از این هنرمندان که علاوه بر  سرودن اشعار زیبا در ساختن سازه های دستی با گل ( صنایع دستی) بسیار صاحب ذوق می باشد، حاج محمد لهراسبی است.

وی که  با زنده یاد پرویز یاحقی از بزرگان موسیقی اصیل ایران رفت و آمد خانوادگی داشته و حتی برای این اسطوره موسیقی ایران نیز شعر بسیار زیبایی سروده که مورد توجه خاص زتده یاد یاحقی قرار می گیرد و به همین خاطر هدایای منحصر بفردی از موسیقی ایران را از یاحقی دریافت می کند.

دکور خانگی بسیار زیبای دست ساخته حاج محمد لهراسبی نیز بسیار چشم نواز و منحصر بفرد است که هر بیننده را شیفته خود می کند.

برای ساختن این دست ساخته بسیار زیبا حاج محمد لهراسبی بیش از 6 ماه وقت گذاشته است و به پاس دوستی و رابطه دوستانه ای که بین ایشان و مرحوم یاحقی وجود داشته، نام آن را دهکده یاحقی گذاشته است.

بد نیست بدانیم که زنده یاد پرویز یاحقی کاست های اختصاصی از تک نوازی هایش را با امضای اختصاصی  به وی هدیه داده است.




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: پرچم بروجرد همیشه بالاست، دیدار با حاج محمد لهراسبی هنرمند، شاعر بروجردی و دوست صمیمی زنده یاد پرویز یاحقی، محمد لهراسبی، پرویز یاحقی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 8 بهمن 1396 توسط فرهاد داودوندی

افتخاری دیگر برای بروجرد در دنیای ادبیات

اشعار فرانسوی دکتر محمد زیار

استاد بروجردی دانشگاه های ایران

در پاریس منتشر شد

مجموعه اشعار فرانسوی یک استاد دانشگاه ایرانی در پاریس منتشر شد

 مجموعه اشعار فرانسوی محمد زیار از اساتید دانشگاه آزاد اسلامی با عنوان 'حدیث دیگران' در پاریس منتشر شد.

مجموعه اشعار فرانسوی یک استاد دانشگاه ایرانی در پاریس منتشر شد
به گزارش خبرنگار ایرنا، محمد زیار نام مجموعه شعر خود 'Alter écho' با عنوان 'حدیث دیگران' را از مولانا الهام گرفته است.
زیار در گفت و گو با ایرنا اظهار داشت: این مجموعه شامل 40 قطعه شعر در قالب های کلاسیک و نو است که نیمی از این اشعار پیشتر در نشریات ادبی فرانسه، بلژیک و کانادا و نیز ایران منتشر شده اند.

وی افزود: Alter écho نخستین مجموعه شعر یک ایرانی به زبان فرانسوی نیست بلکه در دهه 70 میلادی ، 'داریوش شایگان' دفتری از سروده های فرانسوی خود را با مقدمه 'هانری کربن' Henry Corbin فیلسوف، شیعه‌شناس و ایران‌شناس فرانسوی، در فرانسه انتشار داده بود.

زیار یادآوری کرد: عنوان کتاب شایگان 'از دریا به دریا و از ساحل به ساحل' De mer en mer De rivage en rivage' بود.
'دانیل بروشار' در نقد یکی از اشعار مجموعه Alter écho از آن به عنوان شعر ناب یاد کرده است.

حدیث دیگران توسط انتشارات بین المللی لارماتان در اواخر سال 2017 با مقدمه منظومی از ژاک ژوئه Jacques Jouet نویسنده قرن بیستم میلادی فرانسه ، انتشار داده است.

ژوئه در مقدمه خود تلویحا از تاثیر شعر فرانسه از شعر فارسی و ایرانی سخن گفته است.




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: اشعار فرانسوی دکتر محمد زیار استاد بروجردی دانشگاه های ایران در پاریس منتشر شد، محمد زیار، دکتر محمد زیار، شعر فرانسوی، زبان فرانسه، استاد بروجردی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی

"با لاله و رود"

 شعر از زنده یاد استاد غلامرضا شیخ الاسلامی

آن روز

 

         روز بلند بهار بود و من

 

                       با – بود – این جاری مُدام

هم صحبت بودم

 

شاخی  زلاله های کنار  رود

 

             در دستهای ماتمم

   

                              گرفته بودم

 

ناگاه لاله

 

                از دستم رها شد

 

 

                            در امتداد  رود

 

تا انتهای ساکت روز

 

 

                   تا برکه بزرگ شب

 

آن گاه دیدم که

 

                 تاب رفتنم نمانده است

 

با زمزمه گفتم به رود

 

                آه ای جاری "مدام"

 

                من در " بند " ماندنم

 

                تو در "قید" رفتنی

 

                لاله از آن توست

 

                 آن را ببر

 

                              ببر

 

                                   ببر





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: شعر از زنده یاد استاد غلامرضا شیخ الاسلامی، شعر، زنده یاد، استاد، غلامرضا شیخ الاسلامی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی

استاد غلام عباس خردمند

شاعری که در ورزش هم پیشکسوت است


نوشته: فرهاد داودوندی- بروجرد:


بروجرد از دیر باز به شهر فرزانگان و استعداد های درخشان نامگذاری شده است

وجود هزاران هزار هنرمند و شاعر و ادیب و ورزشکار و  دانشمند و اندیشمند و... در این خطه ، باعث شده  که آسمان پرستاره بروجرد هیچگاه کم سو هم نگردد

جامعه ورزش بروجرد و بخصوص ورزشکاران رشته های همگانی و کوهنوردی  کاملا با  نام استاد غلام عباس خردمند آشنایی دارند و همیشه به نیکی از این مرد همیشه در صحنه ورزش بروجرد یاد می کنند

کتاب مجموعه اشعار " بابونه های وحشی" اثر استاد غلام عباس خردمند شامل 30 قطعه شعر فارسی و 13 قطعه شعر گویشی می باشد که  چند روزی است  از زیر چاپ در آمده و در اختیار علاقمندان به ادبیات و بخصوص  اشعار محلی بروجردی قرار گرفته است.

استاد غلام عباس خردمند  متولد 1325 بروجرد در محله دو دانگه کوی سراب رستم است.

پدر وی میرزا طاهر چند سالی در دفتر شازده احتشام الملک در ملایر مشغول به کار بوده و سپس بنا به دلایلی از آن کار رویگردان می شود و تا آخر عمر به شغل سمساری و امانت فروشی  مشغول می گردد.

استاد خردمند از دوران جوانی به انجمن های ادبی راه پیدا می کند و در سال 1370 موفق به کسب مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی می گردد

( وفا)

هرگز ز می و میکده سرمست نبودیم

ما واله و دیوانه از این دست نبودیم

ما دلخوش از آنیم که در رهگذر عمر

چون اهل دو رنگی و ریا، پست نبودیم

###

(گل کاسه اشکنک)

هنی داری ورمو همه چیان مشکنی

هر چی و دست میا همه اونان مشکنی

گل کاسه اشکنک، مری گرفتی د دست

دس نزه و ایی دلم گنج وفان مشکنی




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: استاد غلام عباس خردمند شاعری که در ورزش هم پیشکسوت است، غلام عباس خردمند، خردمند، فرهاد داودوندی، شاعر بروجردی، پیشکسوت ورزش، غلامعباس خردمند،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 دی 1396 توسط فرهاد داودوندی


راستی نامم چه بود؟؟

نوشته: محیا سادات موسوی


دیشب آرام کنار سفره نشسته بودم رنجیده خاطر به دستان پینه بسته ی پدرم چشم دوخته بودم.

مادر سفره را با نظم خاصی چیده بود تکه نانی به دست گرفتم به چشمان اشکبار خواهرم نگاه کردم عجیب رنگ غم میداد.صدای مهیبی کل خانه را فراگرفت خانه به لرزه افتاد نمیدانم چه شد فقط مادرم را به یاد دارم ناخوداگاه به سمت ما آمد دستان لرزانش را به دور ما حلقه کرد.....

دیگر هیچ به یاد ندارم.انگار ساعت ها گذشته که در زیر خروارها خاک مدفونیم چشمانم نای بلند شدن ندارد کورسوی نوری احساس میکنم کسی نزدیکم میشود مرا از زیر خروارها خاک بیرون میکشند...

ای کاش بیرونم نمی اوردند طعم گس مرگ را چشیده بودم دیگر نمیخواستم بارها بمیرم.من زنده و دیگران ...چشمان غمبار خواهرم ملکه ی ذهنم شده انشب بهانه ی غذای گرم میکرد.

جنازه اش بر دستانم سنگینی میکند بیا خواهرم غذای گرم رسید...پدرم اما...کاش میگذاشتند من هم طعم تلخ مرگ را در میان دهان خاک الودم حفظ کنم.بالگرد بر زمین نشست دستان سرد مادرم در میان دستانم بود مرا به زور از میان خروارها خاک به داخل بالگرد بردند.

چشمانم تا ابد رو به سوی خانه ی خراب شده مان رو به سوی تیکه سفره ای که نقش پرنگش از زیر اجری نمایان بود ماند....

لبانم قاصر از سخن گفتن پرسیدن نامت چیست اما من چیزی جز نقش سفره ی خانه مان به یاد نمی آوردم جز چشمان خواهرم دستان پدرم خنده ی مادرم...

راستی نامم چه بود؟؟






طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: راستی نامم چه بود؟؟ نوشته: محیا سادات موسوی، محیا سادات موسوی، محیا، موسوی، زلزله، داستان زلزله،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 آبان 1396 توسط فرهاد داودوندی


گفتگو با آقای غلام عباس گودرزی

 

هنرمند بروجردی و پرتوان تئاتر و تلویزیون

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:

 

مردم بروجرد با چهره آقای غلامعباش گودرزی هنرمند دوست داشتنی تئاتر و تلویزیون کاملا آشنائی دارند. گفتگوئی با این هنرمند بسیار فعال بروجردی انجام داده ایم که در زیر می توانید بخوانید:

 

-          نمایش،تئاتر، حضور در تلویزیون و مراسم های مختلف در شخصیت های گوناگون از شما چهره فعال هنری ساخته است، علاقمندان می خواهند بدانند غلام عباس گودرزی چگونه شخصیتی دارد، اما قبل از آن مایلیم  خودتان را برای ما معرفی کنید

-           

-          با سلام، غلام عباس گودرزی هستم متولد سال 1342 شهرستان بروجرد خیابان سوزنی

 

-           برویم سر اصل مطلب، چگونه شد به هنر تئاتر علاقمند شدید؟

 

-          آغاز فعالیتم بر می گردد به حضور در کانون پرورش فکری...

 

-          چه سالی؟

-          عرض می کردم، سال 1359 در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان زیر  نظر استاد سعید شریفیان حدود دو سال الفبای تئاتر را یاد گرفتم

-          آقای شریفیان بروجردی بودند؟

 

-          خیر، ایشان از مرکز هنرهای نمایشی تهران برای آموزش تئاتر به بروجرد می آمدند.

 

-          بعد چه شد؟

 

-          بعد از دوسال، به عضویت گروه تئاتر شهید بیرانوند در آمدم و حدود چهار سال با این گروه کار کردم بعد از آن با بنیاد مهاجرین جنگ تحمیلی و سر آخر همکاری خود را با ارشاد شروع کردم.

 

-          تاکنون بعنوان بازیگر در چه کارهای هنری شرکت داشته اید؟ مایلیم تا آنجا که خاطرتان اجازه می دهد برای مان بگوئید.

 

-          راستش، در کارهای نمایشی  بسیاری فعالیت داشته ام، اما تا آنجا که حضور ذهن داشته باشم باید بگویم در سمت بازیگری در: کارخانه (کارگردان فرهاد بنائی)، گاوها (کارگردان عبدالرضا فرید زاده)، کلنجار (کارگردان غلام عباس گودرزی)، کارول ( بهرام حقی)، مسیح هرگز نخواهد گریست( بهرام حقی)،راد مردان(غلامرضا عارف نژاد)، بهشت من اینجاست( ماشاله حسین دوست)، آل( عبدالرضا فرید زاده)،

مرگ من مرثیه ندارد( فرشید صمدی پور)،مجسمه( ماشاله حسین دوست)، همیلا( فرشید صمدی پور)،به من افتخار خواهی کرد مادر(مهدی کاکاوند)، تاسوئی( فرشید صمدی پور)،  سفالینه های عشق(فرید زاده)،مرثیه عشق(غلامرضا فرید)،چله نشین( فرشید صمدی پور)، شب غمرنگ مرا کند نور آباد(علی مقدم)،مسلمانان آنسوی دیوار(حبیب اله گودرزی)، مرگ دیگری( سعید مرادی)،

اسم شب( حبیب اله گودرزی)، فروغ جاویدان(غلامرضا فرید)،به امید دیدار( شکر خدا گودرزی)،عروسی خون(پژمان شاهوردی)، غریبه( عباس خسروی)، داستان عامه پسند(غلامعباس گودرزی)، شهر اعداد( حبیب اله گودرزی)، نمایش های طنز مرده شور خانه اکبر، قهوه خانه قنبر 1،  قهوه خانه قنبر 2 ، گرمابه صفدر ، سلمونی صفر  و.......

-          آیا شما در سمت نویسندگی هم فعالیت داشته اید و اگر بوده چند نوشته تان را نام ببرید؟!

 

-          بله! در سمت نویسندگی: دوستی شیر و شتر، دام در دام، بازی بازی با دم شیر هم بازی؟ و ....را در کارنامه فعالیت هایم دارم.

 

-          تا کنون چه مقام هائی به دست آورده اید؟

 

-          بازیگری دوم و دیپلم افتخار در نمایش مرگ من مرثیه ندارد( منطقه زنجان)،دوم بازیگری در نمایش تاسوئی، لوح سپاس به عنوان مرد پر توان جشنواره در نمایش چله نشین، سوم بازیگری در نمایش عروسی خون، سوم نویسندگی نمایشنامه آهو، اول نویسندگی در بازی بازی با دم شیر هم بازی؟ بازیگری اول  در نمایش غریبه.

 

-          با صدا و سیمای  مرکز لرستان هم همکاری داشته اید؟

 

-          در قصه های بابا بزرگ، برنامه صد قسمتی باور،نمایش خانوادگی، سیمای زندگی( مرکز لرستان)، نسیم شبانه، فانوس شب، سریال مثلهای خودمانی، سریال فراموشی، تله فیلم معامله ای با خدا، سریال نامدار و .... تله فیلم نشانی از ماه( مرکز آبادان)، سریال خانواده خوشبخت( مرکز آبادان)، سرایل سرزمین مادری( استان مرکزی)، تله فیلم پسران بلوط، تله فیلم من غلامرضا هستم( مرکز همدان) از دیگر کارهای من در مقام بازیگری بوده اند.


-          برای مان جالب است که شنیده ایم شما دوبلاژ هم کار کرده اید، می شود بیشتر توضیح بدهید؟

 

-          در رشته انیمیشن در سمت مدیر دوبلاژ، صدا پیشه و مشاور فیلمنامه، کله کدو، حسن کجل، قصه بخت، بهروری، آخرین فرستاده، جغله، موچول، گربه سان، در خلوت خورشید، ابوریحان بیرونی، آسان بدانیم فعالیت داشته ام و ضمنا در مقام کارگردانی و نویسندگی و بازیگر در رادیو بروجرد نیز مدتهاست فعالیت دارم.

 

-          کمی هم از مشکلات فعالیت های تان برای مان بگوئید!

 

 

-          اخیرا بعد از نمایش گرمابه صفدر نویسندگی سلمونی صفر را شروع کردیم و به اجرا در آوردیم سال ۹۶ مُرده شورخونه اکبر را نوشتم که با حضور پر شور مردم مواجه شد.

 

درطی این کار با برنامه شبانه شب مهتابی افلاک به تهیه کنندگی جناب حاتمی همکاری داشتم و الان دربرنامه شبانه شومَه به تهیه کنندگی خانم بداغ و کارگردانی جناب محمدفلاح درشبکه افلاک همکاری می کنم .


جناب داودوندی من ازشما انتظار این را دارم که به هنرمندان شهرم  این را بیان کنید که عزیزان، ما با هم دوستیم، چرا باید بعضی ها قدر این دوستی را ندانند و به خاطر یک مسله کوچک همه را به هم بریزند.

 

جناب داودوندی عزیز، من حدود ۳۵ سال است که دارم تئاتر  کارمی کنم با بدترین شرایط کارکردم زجرکشیدم چرا که به کارم عشق داشتم، متاسفانه دراین شهر زیبا دراین شهر هنرپرور و هنردوست عده ای هستند که دوست ندارند که این شهر پرورش و رشد نماید.

 

بیایم بخل وحسد را ازخود دور کنیم به همدیگر عشق بورزیم و دست یکدیگر را به گرمی و با نیت پاک بفشاریم.

 

 هیچ کس نمی تواند جای دیگری را بگیرد و به نظرمن هرکس جا و منزلت خویش را دارد، به همدیگر احترام بگذاریم و به خوبی از هم یاد کنیم.

 

حسد من به دیگران فقط خودم را رنج می دهد نه کس دیگر را، هنر و هنرمندجایگاه دارد، هنر ارزش دارد، ما گروهی بودیم که سعی کردیم گل لبخند را برلبان مردم بنشانیم، چند تیر زهرآگین به سوی ما پرتاب شد که چه و چه و چه

 

آقا ما کارخطایی نکرده ایم، بنده در عرصه تئاتر در زمینه های مختلف کارکرده ام، طنز، جدی، دفاع مقدس، کودک و نوجوان و به طورنسبی در همه آنها موفق بوده ام.

 

باید بگویم  چیه و چه خبرشده که ناگهان عده ای سینه چاک کرده اند که ناجوانمردانه تئاتر را به نابودی بکشانند؟! بد نیست این افراد بدانند که من عاشق هنر مظلوم تئاتر هستم و تا زنده ام ادامه خواهم داد.



-          از اینکه وقت تان را به ما دادید، سپاسگزار شما هستیم، اگر حرف دیگری دارید بفرمائید.

 

-          منهم از شما آقای داودوندی که در زمینه توجه به هنرمندان و ورزشکاران بروجردی بسیار فعال هستید سپاسگزاری می کنم و خطاب به مردم خوب بروجرد می گویم  که برای دیدن نمایش های تئاتر وقت بگذارند تا علاوه بر لذت بردن از دیدن تئاتر، مشوقی برای بازیگران بروجردی نیز باشند 







طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: غلام عباس گودرزی هنرمند بروجردی و پرتوان تئاتر و تلویزیون، غلامعباس گودرزی، گودرزی، نمایش، تئاتر بروجرد، تئاتر، فرهاد داودوندی و غلامعباس گودرزی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 مهر 1396 توسط فرهاد داودوندی


به مناسبت 6 مهر سالروز

تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی بروجرد
 
مرحوم حاج آقافهمی  سال1363دانشگاه آزاداسلامی واحدبروجرد،

آقای حبیبی شهردارسابق تهران،شهیدشاآبادی ،حاج ولی شمسیان




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: به مناسبت 6 مهر سالروز تاسیس دانشگاه آزاداسلامی بروجرد، مرحوم فهمی، دانشگاه آزاد بروجرد، حاج ولی شمسیان، عکس تاریخی، تاریخی، عکس تاریخی از بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 مهر 1396 توسط فرهاد داودوندی
عکس تاریخی از :

هیت انصارالحسن (ع)

سینه زنی گوشه چهار چنار

و بزرگترین هیت عزاداری بروجرد




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: هیت انصارالحسن (ع) سینه زنی گوشه چهار چنار و بزرگترین هیت عزاداری بروجرد، عکس تاریخی، هیات سینه زنی، هیات عزاداری،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 مهر 1396 توسط فرهاد داودوندی

ماجرای بسیار شنیدنی تكیه ابوالفضل (ع)

 

واقع در خیابان صفا بروجرد

 

وقتی "صادق کُرده" تصمیم گرفت


مرحوم "حسن ربّانی بروجردی" را سَر ببُرد

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیك یا عبدالصالح، یا ابوالفضل العباس

«باب الحوائج»

تحقیق بر تكیه ابوالفضل (ع)

تكیه حضرت ابوالفضل (ع) كه در ابتدای خیابان صفا (بروجرد) واقع شده و همه روزه بسیاری از زنان و مردان شهری و روستایی و حتی برخی اقلیت‌های مذهبی جهت عرض ارادت به این مكان مراجعه و با تقدیم نذورات خود به نوعی با حضرت عباس (ع) ایجاد رابطه می‌كنند، حاجت می‌خواهند و بدینوسیله از باب علمدار كربلا وارد قلعه امامت می‌شوند تا از فتنه‌های دنیا و سختی‌های آخرت در امان بمانند : ‌درست است كه مردم شریف بروجرد به حرم مطهر حضرت عباس (ع) دسترسی ندارند و عزاداری، برپایی تكایا و حسینیه‌ها و مجالس روضه‌خوانی در این شهر، اگر در سطح كشور منحصر به فرد نباشد ولی كم نظیر است.


اما این تكیه حال و هوای دیگری دارد و شاید بتوان گفت كه یادآور حرم باب‌الحوائج (ع) است، در ماههای محرم و صفر دیوارهای داخل و خارج تكیه با پارچه‌های سبز و سیاه پوشانده می‌شوند، در این 2 ماه تعداد زائرین به مراتب بیشتر از ماههای دیگر شده و هر سال بین 30 تا 40 روز توسط بانی در این تكیه مجلس روضه برپا می‌شود و از حاضرین پذیرایی به عمل می‌آید. علاقه به آن حضرت موجب شد تا در خرداد ماه سال 1378 تحقیقی بر این تكیه به عمل آورده و به خیل مشتاقان خاندان عصمت و طهارت تقدیم نماییم تا بار دیگر داستان لبخند واسطه فیض الهی به روی دوستانش را بخوانند.

صبح روز یكشنبه مورخه 2/3/78 وارد تكیه شده و با بانی آن به گفتگو نشستیم.

آقای حسن ربّانی بروجردی كه متولد سال 1299 هجری شمسی می‌باشد، بیشتر روزها ساعاتی از عمر خود را در تكیه صرف می‌كند، دارای 9 فرزند و بازنشسته اداره كشاورزی می‌باشد، وی با وجود كهولت سن، ناراحتی قلبی و ضعف اعصاب ما را به گرمی پذیرفت و پس از اطلاع از انگیزه ما، شروع به بیان اتفاقی كه برایش افتاده و منجر به تأسیس تكیه گردیده در چند جلسه نمود، عكسها و مداركی را نشان داد كه به همراه خبر ماجرای ایشان در روزنامه‌های آن زمان به چاپ رسیده بود. در این صفحات سعی شده است عین گفته‌های آقای ربّانی با اندكی ویراش به رشته تحریر در آورده شود.



ایشان می‌گوید :

تقریباً 45 سال پیش شخصی به نام صادق «معروف به صادق كرده» كه در كار قاچاق مواد مخدر نقش مهمی داشت درمنطقه خوزستان رانندگان رابه دلیل خاطره بدی که ازیک راننده داشت وظاهراهمسرش توسط راننده ای موردتعرض قرارگرفته بودمی کشت ودرواقع گناه آن راننده خبیث رابه پای همه رانندگان دیگرمی گذاشت اودریک سری قتل های زنجیره ای  با به قتل رساندن 29 راننده ناامنی و رعب و وحشت عجیبی در خوزستان بوجود آورده بود و رانندگان از شنیدن نامش هراسان بودند. آن زمان من راننده اداره كشاورزی (اصل 4) اهواز بودم و بر روی یك ماشین جیپ آهو كار می‌كردم.

شبی از شبها به همراه برادرم در منزل خودمان خوابیده بودیم، نماز صبح را كه می‌خواندم دوباره خوابیدم در عالم خواب دیدم كه دستی به گلویم رسید و كسی می‌خواهد سرم را ببرد با داد و فریاد خودم از خواب بیدار شدم، برادرم علت ضجه و زاری مرا جویا شد، وقتی خوابم را برایش تعریف می‌كردم، مرا دلداری داد و چون ذهنیت آدم‌كشی صادق كرده را داشتم هر دو عكس او را در روزنامه‌ها دیده بودیم به من گفت : ‌او در بیابان آدم می‌كشد، تو چرا در خانه‌ات می‌ترسی؟!

بهر حال آن روز را از ترس خوابی كه دیده بودم به سر كار نرفتم و در خانه ماندم.

غروب همان روز، از اداره كشاورزی یك محموله پستی به درب منزل ما آوردند و گفتند : این محموله را به فرودگان برسان و برگرد.

 

من چون هنوز ترس خواب شب گذشته را به دل داشتم، بهانه آوردم وگفتم : من مریض هستم و نمی‌توانم بروم، اما گفته شد كه این كار را حتماً باید انجام بدهی، محموله را در ماشین گذاشتم و به فرودگاه رساندم،حین بازگشت كه قصد داشتتم ماشین را به گاراژی ببرم، حدود ساعت 30/7 غروب بود كه متوجه شدم ماشینی از پشت سر به من چراغ می‌زند، فهمیدم كه با من كار دارد، حالا دیگر به چهارراه نادری و ساختمان استانداری سابق رسیده بودم، ترمز كردم آن ماشین كه یك آهوی استیشن بود نیز توقف كرد شخصی از آن پیاده شده و به سمت من آمد، او گفت :‌ یك نفر با شما كار دارد در همین حال مرد بلند قدی را دیدم كه به من نزدیك شد او بر ماشین من سوار شد و بلافاصله اسحله‌ای را از كمرش بیرون كشید و روی شقیقه راستم گذاشت و گفت: ‌بدون سر و صدا مرا به پشت سربازخانه ارتش برسان، ناگهان به ذهنم آمد كه این همان صادق كرده معروف است و قرار است خوابم تعبیر شود، زیر چشمی كه با دقت بیشتری او را نگاه كردم دیدم این همان مردی است كه روزنامه‌ها عكس او را چاپ و او را عامل قتل‌ها و ناامنی‌های خوزستان معرفی كرده بودند از ترس ماشین را حركت دادم و به سمت مقصدی كه او تعیین كرده بود به راه افتادیم.

 دوست او نیز كه سوار بر آهوی استیشن بود. به دنبال ما به راه افتاد بین راه آرام صدا زدم : یا ابوالفضل (ع) مرا نجات بده در مسیر راه چشمم به یك تیر برق افتاد، تصمیم گرفتم ماشین را به سمت آن منحرف كنیم تا با تصادفی كه به وجود می‌آورم فرصتی حاصل شود، شاید در این فاصله مردم برسند و مرا از شرّ او خلاص كنند اما یكباره به خاطرم رسید كه چند سال پیش، شخصی در آبادان با تیر برق تصادف كرده و از بین رفته بود لذا از آن تصمیم منصرف شده و به راهم ادامه دادم قدری كه جلوتر رفتیم به ساختمان ژاندارمری نزدیك شدیم ماشین را به سمت ژانداری هدایت كردم او كه شتاب مرا دید از قصدم آگاه شد و مرا تهدید كرد كه اگر به سمت ژانداری بروم مرا خواهد كشت



مجبور شدم توقف نمایم او یك مشت محكم بر دهانم زد و 3 تا از دندانهایم را ریخت به ناچار از رفتن به طرف ژاندارمری منصرف شده و راهی را كه او تعیین كرده بود ادامه دادم كمی جلوتر به گودالی عمیق نزدیك شدیم كه در سمت راست جاده حفر كرده بوند سریعاً ‌ماشین را خاموش كرده سوئیچ را بیرون كشیدم به این نیّت كه ماشین به ته گودال برود و هر دوی ما از بین برویم او از این نقشه مطّلع شد و سریعاًٌ‌ با گرفتن فرمان كنترل ماشین را بدست گرفت و در كنار جاده متوقف ساخت در این موقع ماشین دوستش نیز به ما رسید در كنار ما ترمز كرد و از ماشین پیاده شد دوست صادق به او گفت :‌ خلاصش كن.

صادق اسلحه را به طرف صورتم گرفت سه بار فریاد زدم ابوالفضل (ع) «سرم را خم كردم و محكم به زیر اسلحه زدم، به طوری كه اسلحه به بیرون ماشین پرتاب شد دوستش اسلحه را آورد و به او داد، صادق اسلحه را به طرف صورتم گرفت اما هر چه ماشه را چكاند، تیری از آن شلیك نشد؟ فشنگها را بیرون آورد و جا به جا كرد، دوباره چندین مرتبه ماشه را چكاند، اما باز هم تیری شلیك نشد.

بار دیگر به لفظ عامیانه عرب گفتم : «یا ابوفاضل» مرا نجات بده، او وقتی كه دید اسلحه‌اش شلیك نمی‌كند، آن را بر زمین گذاشت و از رفیقش خنجری طلب كرد، رفیقش خنجر را به او داد.همانطور كه در ماشین نشسته بودیم، خنجر را بر گلویم گذاشت و كشید و قسمتی از گلویم را برید خون از آن جاری شد و بر بدنم ریخت سپس خنجر را روی داشپورت گذاشت كه مرا بخواباند تا بهتر بتواند سرم را ببرد، برای چندین بار حضرت ابوالفضل (ع) را صدا زدم، در حالی كه می‌خواست مرا جابجا كند فرصتی پیش آمد تا خنجر را از روی داشپورت برداشته و به بیرون بیاندازم.

همین كه می‌‌خواست مرا بخواباند، روی فرمان ماشین افتادم، بوق ماشین كه روی فرمان قرار داشت به طور ممتد به صدا در آمد او كه خنجر از چشمش دور افتاده بود، به رفیقش گفت :‌ چیزی نداری؟ دوستش گفت : فقط طناب دارم، گفت : طناب را بیاور، طناب را آورد به كمك یكدیگر طناب را به گردنم آویختند مرا محكم به دستگیره در ماشین بستند، بعد از دقایقی مأمورین ژاندارمری که صدای بوق ماشین راشنیده بودندسررسیدندآن2نفرازصحنه گریختندومامورین طناب را باز كردند و مرا به بیمارستان راه‌آهن رساندند و بستری كردند، پس از یك روز بستری شدن در اهواز برای ادامه مداوا به تهران اعزام شدم و بعد از یك ماه كه در تهران بستری بودم به اهواز برگشتم.

در همان سال صادق توسط شیخ یعقوب ریس ژاندارمری در جنگل عبدالخان در اطراف شوش دانیال كشته شد، برای اینكه به یقین برسند، این مقتول همان قاتل است مرا بالای جنازه بردند در نگاه اول فهمیدم كه این همان شخصی بود كه می‌‌خواست مرا بكشد (صادق كرده) ... وی در ادامه می‌گوید :

2 ماه پس از نجات از دست قاتل و یك ماه پس از ترخیص از بیمارستان به علت سكته مغزی كه منجر به فلج دست راست و فك و چانه‌ام شده بود، جهت معالجه به تهران رفتم و در بیمارستان بستری شدم، پس از 8 ماه كه از بستری شدنم در بیمارستان می‌گذشت، شبی از شبها حالی پیدا كردم و برای شفایم به حضرت عباس (ع) متوسل شدم، آن شب، شب جمعه بود غذا برایم آوردند نتوانستم بخورم، صدا زدم یا ابوالفضل مرا شفا بده،

وقتی كه خوابم برد سید بلند قامتی را در خواب دیدم كه دست در بدن نداشت، زره پوشیده بود و كلاه خود به سر داشت به من گفت : بلند شو «تكیه بنا كن» گفتم : ‌دستم لمس شده و نمی‌توانم بلند شوم گفت تو چه كسی را صدا زدی؟ گفتم یا ابوالفضل گفت قبایم را بگیر (چون دست در بدن نداشت) قبایش را گرفتم و بلند شدم دیدم كاملاً خوب شده‌ام از خواب پریدم، دیدم همانطوری كه با دستم قبایش را گرفته بودم بلند شده و سر پا ایستاده‌ام، هیچ اثری از سكته مغزی بر خود نداشتم، از شوق داد و فریاد راه انداختم، مردم ریختند و لباسهایم را پاره كرده و به تبرّك بردند.

وقتی به بروجرد آمدم ابتدا در خیابان (پهلوی سابق) شهدا تكیه بنا كردم و سپس به مكان فعلی كه قطعه زمینی را یكی از افراد خیّر برای بنیان تكیه اهدا كرده بود ساختم و به پاس لطفی كه در حقّ من شده تا آخر عمر خادم ابوالفضل (ع) خواهم بود.

آقای ربّانی در پایان اضافه كرد :‌

خیلی‌ها از این تكیه حاجت گرفته‌اند و چندین نمونه را برشمرد كه ذكر آنها به درازا می‌كشد و فقط به شخصی اشاره می‌كنیم كه گرفتار فقر مالی شده و به تكیه می‌آید و از ابوالفضل العباس (ع) خانه‌ای طلب می‌كند، 2 روز بعد 2 نفر پاسبان به درب منزل وی مراجعه نموده و بدون اینكه چیزی بگویند، او را به خرم‌آباد می‌برند سپس به او كه شخص ساده‌ای می‌باشد، می‌گویند : یكی از اقوام دور شما فوت شده و او وراثی جز شما ندارد، تمام ارثیه میّت را به او می‌دهند و او توانست خانه‌ای برای خود تهیه نماید.

و این بود راز بنیان تكیه ابوالفضل (ع) والسلام.

یا كاشف الكرب عن وجه الحسین (ع) / اكشف كربنا بحقّ اخیك الحسین (ع)

صفرالمظفر 1420 ه. ق مصادف با خرداد 1378 ه. ش


نوشته و گرد آوری : س. ح . موسوی زاده در سال 1378







طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: ماجرای بسیار شنیدنی تكیه ابوالفضل (ع) واقع در خیابان صفا بروجرد، حسن ربانی، ربانی، حجت الله موسوی زاده، سقاخانه،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 3 مهر 1396 توسط فرهاد داودوندی

 

24 شهریور 1396

هیجدهمین سالروز درگذشت

 استاد عبدالحسین زرینکوب

 

 

بطور یقین اهالی قلم تایید می نمایند که استاد بدیع الزمان فروزانفر و شاگردانش پیش گامان نگارش پژوهشی در ادبیات معاصر ایران هستند و شاید سخن گزاف نباشد که بگوییم استاد عبدالحسین زرین کوب توانست از استاد خود پیشی بگیرد.



مطالعات وی از حیث محتوا، عمدتا به موضوعات تصوف و عرفان بالاخص مولوی شناسی و همچنین تاریخ ایران و تاریخ اسلام اختصاص دارد.

 

دکتر زرین کوب اما در زندگی اطرافیان و خارج از محیط پژوهش نقشی محوری ایفا می نمود و هر کلام و سخن وی دم مسیحا بود. این امر را می توان از حضور هفتگی اهل ادب و هنر و همچنین اقوام دور یا نزدیک در منزل ایشان بخوبی درک نمود و رسمی که پس از او همسرش دکتر قمر آریان دنبال نمود.

زرین کوب همچون یاری جدا از مولانا و حلاج، در مسیر زندگی چون جویباری از سرچشمه نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی جوشید، از صخره های وحشی ایام گذشت، از میان دره های تنگ و تاریک عبور کرد و گشاده آغوش به دریای بی پایان إنّا إلیهِ رَاجعُون رسید و در تمامی این مسیر همسرش، پروانه وار در شعله شمع "عبدی" می سوخت.

 

چشمه معرفت زرین کوب بی دریغ بود و براستی وظیفه دشوار انسان بودن را با اشتیاق و به کمال انجام داد.

 

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

۲۷ اسفند ۱۳۰۱

 ۲۴ شهریور، ۱۳۷۸


@@@@@

 

توضیح عکس ها



1 – عکس سیاه و سفید بالا از سمت چپ:



 دایی جواد (تنها دایی کتر زرین کوب)

وسط عمو کریم (پدر دکتر زرین کوب معروف به شیخ زرگرا در بازار بروجرد)

 احمد (برادر دکتر زرین کوب)

 

2 – عکس رنگی:



  آخرین سفر دکتر به بروجرد به منظور احداث کتابخانه با همکاری کارخانه نساجی بروجرد
که البته بدلیل حواشی بسیار هیچگاه عملی نشد.




(((((بروجرد قدیم را در کانال " بروجرد قدیم" ببینید  
@farhadbrj






طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: 24 شهریور 1396 هیجدهمین سالروز درگذشت استاد عبدالحسین زرینکوب، استاد عبدالحسین زرینکوب، سالروز درگذشت استاد عبدالحسین زرینکوب، عبدالحسین زرینکوب،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 24 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی

تراز مالی شهرداری بروجرد در سال 1329- منتشره در روزنامه بروجرد، شماره ششم خرداد 1330

برگی از تاریخ بروجرد:

قابل توجه اعضای شورای اسلامی شهر

و رسانه های بروجرد

در پُست قبلی که در بارة شورای اسلامی شهر نوشتم، بر لزوم رعایت اصل «شفافیت» و ارتباط شورا با رسانه¬ها تأکید کردم. روشن است که سخن گفتن از «شفافیت» کافی نیست، قانون ابزار عملی شفافیت را مشخص کرده است:

به استناد بند دهم ماده 71 «قانون تشكیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی كشور» مصوب ششم مهر 1382 شورای اسلامی شهر موظف است با «تأیید صورت جامعِ درآمد و هزینه شهرداری، كه هر شش ماه یك‌ بار توسط شهرداری تهیه می‌شود، آن را برای آگاهی عمومی منتشر کند».

در گفتگوی تلفنی از دوست عزیزم آقای فرهاد داودوندی، خبرنگار مستقل و مدیر وبلاگ farhad90 انتشار گزارش¬های مالی شهرداری در سال¬های گذشته را جویا شدم. ایشان با کلام آمیخته به طنز خود گفت: «من که هیچ، اجدادِ من هم به خاطر نمی¬آورند که چنین اتفاقی افتاده باشد!»

در پاسخ، از ایشان خواستم که دست کم پای اجدادشان را میان نیاورند! شاید انتشار گزارش¬های مالی شهرداری برای نسل ما امری شگفت باشد، یقیناً برای پدران یا پدر بزرگان ما کاملاً عادی بوده است.

‌برابر ماده 42 «قانون تشکیل شهرداریها و انجمن شهرها و قصبات» مصوب 4 مرداد ماه 1328 مجلس شورای ملی، شهرداری هر شهری وظیفه داشته است که در آخر هر سال، صورت جامعی از درآمد و هزینه شهرداری را که به تصویب انجمن شهر رسیده باشد برای اطلاع عموم منتشر کند.

به استناد بریده روزنامه «بروجرد» به تاریخ خرداد 1330، صورت مالی (تراز مالی) شهرداری بروجرد در سال 1329 برای اطلاع عموم منتشر شده است. مطالعه این تراز بسیار جالب و خواندنی از انضباط مالی حاکم بر مجموعه شهرداری در آن زمان حکایت دارد:

اولاً دو ستونِ بدهکار و بستانکار، برابر است و حتی یک دینار (در سال 1329 هر ریال معادل 100 دینار بود) اختلاف در آن دیده نمی¬شود.

ثانیاً در  مجموع، هزینه¬ها از درآمدها کمتر است و تراز مالی، مثبت.

آیا شورای پنجم می¬تواند با انجام اصلاحات لازم، انضباط مالی را به شهرداری برگرداند و تراز منفی آن را مثبت کند؟ اگر این اتفاق بیافتد، یقیناً آرزو یا حسرت انتشار گزارش¬های مالی شهرداری نیز به وقوع خواهد پیوست!

نوشته : استاد محمد گودرزی ( الف. فرهیخته)




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد گودرزی، محمد گودرزی الف فرهیخته، شورای شهر، تراز مالی، مالی شورای شهر، برگی از تاریخ بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 10 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی







گفتگو با آقای غلامرضا شیخ الاسلامی


فوتبالیست پیشکسوتی

 

که شاعر و نویسنده شد

 

فرهاد داودوندی- بروجرد:


گفتگو با افرادی که دستی بر ادبیات دارند و در عرصه وزش نیز سابقه درخشانی از خود بر جای گذاشته اند می تواند بسیار جالب از آب در آید. یکی از این افراد در بروجرد آقای غلامرضا شیخ الاسلامی می باشد. در زیر می توانید گفتگوی من با ایشان را بخوانید:

 

-         لطفا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید!

-         غلامرضا شیخ الاسلامی هستم متولد اول آذر 1329 شهر ستان بروجرد. دوران ابتدائی را در دبستان ملی اسلامی و دوران دبیرستان را در دبیرستان نصیر الدین طوسی( سیکل اول) و بحر العلوم( سیکل دوم) سپری کردم و سال 1349 دیپلم ریاضی گرفتم. پس از دوران سربازی( سپاهی دانش دوره هفده) به استخدام آموزش و پرورش در آمدم. سال 1354 دانشگاه رازی کرمانشاه رفتم و در رشته فیزیک مشغول به تحصیل شدم.

 

-         چگونه شد که به ورزش فوتبال روی آوردید؟

-         از دوران کودکی چون خانه مان نزدیک زمین فوتبال قدیمی شهر بروجرد بود به فوتبال علاقمند و تمام وقتم در زمین فوتبال می گذشت.

 

-         آنزمان زمین فوتبال اصلی شهر کجا بود؟

-         در آن زمان یکی از مهمترین زمینهای فوتبال بروجرد زمین خاکی نزد ساختمان زندان قدیمی که اکنون روبروی دژبانی است، بود.

 

-         چگونه عضو تیمهای فوتبال شدید؟

-         سال اول دبیرستان عضو تیم دبیرستان بودم و از همان موقع عضو تیم منتخب آموزشگاه ها و بعد شهر بروجرد شدم.

 

-         شنیده ایم که شما در بین هم تیمی های تان جثه بسیار کوچکتری داشته اید!

-         درست است! جثه کوچک و لاغرم مانعی بود که مربی تیم شهر ( مرحوم کاروان) در مسابقات از من استفاده کند اما در سن 16- 17 سالگی دیگر رسما عضو تیم شهر شدم و چندین بازی برای تیم شهر و حتی تیم منتخب استان انجام دادم.

 

-         چگونه شد که به ادبیات و بخصوص شعر و داستان علاقمند شدید؟

-         در کنار فوتبال از کودکی به ادبیات( شعر و داستان) علاقمند بودم و شیرین ترین ساعات در دبیرستان برای من ساعات انشا بود که معمولا انشاهایم را به صورت داستانی می نوشتم و مورد تشویق معلمانم قرار می گرفتم. رفته رفته جدی تر به کار ادبیات پرداختم. بطوریکه از سالهای 53 به بعد مرتب در نشریات سراسری کشور شعر و قصه هایم به چاپ می رسید که این روند تا امروز ادامه پیدا کرده است و در کنار کار و تدریس  شعر و قصه نویسی را ادامه داده ام.

-         تاکنون چه تعداد از آثارتان چاپ شده است؟

-         بیش از 10 الی 12 قصه از آثارم چاپ شده و بیش از 60 الی 70 شعر نیز از اشعارم چاپ گردیده است

 

-         لطفا در رابطه با فعالیت های مطبوعاتی و انجمن های ادبی  که عضو هستید نیز برای مان توضیح بدهید.

-         حدود سه سال مسئول بخش ادبی هفته نامه پیغام بروجرد بودم که نزدیک 80 شماره حاوی شعر و قصه و نقد ادبی به مردم بروجرد تقدیم نمودم و متاسفانه مدتی است به دلایلی این کار را تعطیل کرده ام.

 در رابطه با انجمن های ادبی نیز باید بعرض تان برسانم سالهاست عضو انجمن ادبی اوستا و عضو هیئت امنای این انجمن هستم، همچنین عضو انجمن عصر آدینه و در حال حاضر نیز مسئول انجمن شعر پیشکسوتان مربوط به کانون بازنشتگان بروجرد هستم.

 

-         از اینکه وقت تان را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاریم و اگر ممکن است یکی از اشعارتان را به خوانندگان ما تقدیم نمائید.

-          منهم از شما سپاسگزارم و شعر زیر را تقدیم می کنم به تمامی علاقمندان به شعر و ادبیات و ورزش.


"با لاله و رود"

 

آن روز

 

         روز بلند بهار بود و من

 

                       با – بود – این جاری مُدام

هم صحبت بودم

 

شاخی  زلاله های کنار  رود

 

             در دستهای ماتمم

   

                              گرفته بودم

 

ناگاه لاله

 

                از دستم رها شد

 

 

                            در امتدا رود

 

تا انتهای ساکت روز

 

 

                   تا برکه بزرگ شب

 

آن گاه دیدم که

 

                 تاب رفتنم نمانده است

 

با زمزمه گفتم به رود

 

                آه ای جاری "مدام"

 

                من در " بند " ماندنم

 

                تو در "قید" رفتنی

 

                لاله از آن توست

 

                 آن را ببر

 

                              ببر

 

                                   ببر


@@@@@


سایت فرهاد داودوندی در گذشت استاد غلامرضا شیخ الاسلامی را به خانواده آن مرحوم و جامعه ادبی بروجرد تسلیت عرض نموده، از خداوند مهربان برای آن مرحوم علو درجات آرزو دارد.





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: گفتگو با آقای رضا شیخ الاسلامی فوتبالیست پیشکسوتی که شاعر و نویسنده شد، رضا شیخ الاسلامی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، غلامرضا شیخ الاسلامی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 مرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی


باران کویر


سروده: دکتر حجت اله منیری


" باران کویر"

برهمه شاهان امیری یا علی
مصطفی را تو وزیری یا علی

بعد پیغمبر تویی مولای ما
صاحب روز غدیری یا علی

پیر موسای پیامبر خضر بود
تو برای خضر پیری یا علی

بر بلندای سپهر معرفت
باز،خورشید منیری یا علی

همچنین در زهد و اخلاص وعمل
ماهتاب چشم گیری یا علی

در مصافت پهلوانان روبه اند
درجهاد نفس شیری یا علی

ساقی کوثر تویی در روز حشر
دوستان را دستگیری یا علی

روح سبز قلب های مرده ای
همچو باران کویری یا علی

در کشاکش های با نامردمان
دایماً تو سنگ زیری یا علی

چونکه بگشایند دیوان حساب
هم بر آن مسند دبیری یا علی

من نمی گویم خدا هستی ولی
در دو عالم بی نظیری یا علی

دکتر حجت اله منیری




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: دکتر حجت اله منیری، حجت اله منیری، شعر، حجت اله منیری و فرهاد داودوندی، فرشاد علی یاری،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 26 خرداد 1396 توسط فرهاد داودوندی


قصیده ای از استاد محمد حسین رحمانی

به مناسبت کنگره سراسری

 بزرگداشت استاد مهرداد اوستا

بروجرد اردیبهشت 73

   
   خداوند سخن

بهل این خواب عنانگیر و ز جان کن آهنگ
سفری طرفه به راه ست ، مکن خیره درنگ
خواب نوشینه چو مرگ ست ، بنه مرگ ز دست
به سحر خواب بیفسرد ، رها سازش چنگ
روز شد دیر ، هلا تا که مهیا بشویم
بس دریغ ست به پیشانی شوقت آژنگ
توشه بربند به فتراک و رخ خویش فروز
خنگ در زین کش و برتاز ز ری تا لب گنگ
ز نشابور بران جانب دروازه ء چین
باز زان سوی ، عنان باز بگردان به فرنگ
                             *
بادیه چشم به راه ست ، مشو غافل ازو
بادیه حادثه سازست به افسون و به رنگ
بادیه گرچه خموش ست مگیر آسانش
در دلش غلغله برپاست چو خون در دل تنگ
بادیه ، گاه ؛ چنان دیو ستمکار فسون
خنگ را طرفه ای در بند کشد با نیرنگ
خنگ در بادیه کندست بزن مهمیزش
ره صحرا به دلش نیست به جز جام شرنگ
خنگ صحرا چو سپارد بشود گرم عنان
زیر سمش بجهد آذر و برکوبد سنگ
                         *
زان سپس ، باز بتازان ز ره چین و ختا
زی سراندیب و سمنگان چو یکی تیر خدنگ
وز خط وادی سیحون به خط وادی نیل
تا لب دجله چنان ران که بود برق آهنگ
آنگه از خطه خوارزم به فرغانه وبلخ
وز سمرقند بران تا دم دروازهء کنگ
لیک ، هر جا که شوی ، چشم هنربین بگشا
تا ببینی که ز ما هست نشان پاژنگ
به یکی نامهء شاهانه حکیم طوسی
کاخی افراشت که سر سود به اوج خرچنگ
پیر بلخی که ز کلکش در معنی می سفت
مدعی را به سخن کرد به پا پالاهنگ
سخن نغز و دل انگیز خداوند غزل
رنگ بربود ز رخسار روایات فرنگ
عشق را طرفه چنان کرد نظامی تفسیر
که فلک واله شد از آن همه شور سارنگ
مصلح الدین چو به شیراز به سر باز آمد
بوستان  ، همچو گلستانش شدی رنگ به رنگ
 یاد باد آنکه چو بیرونی و پور سینا
یا چو خیام نشد یافت درین شش در تنگ
                     *
بادیه مانده به جا خنگ چه چالاک دود
همچو در دشت غزالی و به کهساری رنگ
خنگ را تیز عنان ران به لرستان ،  کانجاست
ساحت علم و هنر ، بوم و بر صاحب سنگ
دژ ایمان و هنر ، باروی عرفان و خرد
فلک آهنگ ترین قلهء فر و فرهنگ
به گه فضل و هنر ، قبلهء ارباب کمال
پر دلان را سپر حادثه  در موسم جنگ
خاصه  دروازهء اقلیم دلیران ، یعنی
طرفه نقشی که نشسته ست بر این فرش دو رنگ
رشک فردوس برین ، شهر بروجرد که هست
به هر آن وادی کاندیشه کنی ، پیشاهنگ
چه توان گفت ز دریای شرف ،  بحر علوم
با چنین قافیتی سرکش و دشوار آهنک
داد رعنا نتوان داد در این تنگ مجال
یاد صامت نتوان کرد در این عرصهء تنگ
و آیت الله بروجردی کاو را ثانی
پای ننهاده درین صحن غم آلود دو رنگ
ناخدایی که چنو دیدهء تاریخ ندید
نوح توفان شکن عصر تباهی ، شب ننگ
نام ساغر به لب و یاد گرامی به ضمیر
خط الفت به نظر ، نقش حزین در دل تنگ
مانده ام تا به چه عنوان کنم از احسان یاد
وان مضامین بلند ، آن سخن رنگارنگ
یا ز استاد شهیدی که دبیر فلکش
دارد از رشک به آیینهء دل صد ها ژنگ
چون ز زرین کوب استاد سخن یاد کنم
پیر اعظم که ندارد به جهان در ، همسنگ
                    *
مجلسی نغز به پا گشته ، سزاوار هنر
مجمعی در خور فضل و ادب و دانش و هنگ
محفل ارج اوستاست ، خداوند سخن
آنکه آراست همه صحن هنر ، چون ارژنگ
آن کمانگیر سخن ساز و فسونکار هنر
که فلک داد یکی تیر وکمانش ز زرنگ
کرد از شست رها تیر گهربار هنر
از سر ملک ختن تا دل پر آتش زنگ
آن هماورد به خاقانی شروانی گرد
آنکه از نو به رخ سبک خراسان زد رنگ
به چکامه ، صفی آراسته از خیل یلان
دختران غزلش شوخ و دلارام و قشنگ
رشک خورشید بود ، نثر درخشنده او
زیب افلاک ، بدان سان که بود هفت اورنگ
گرچه او بود یلی یکه به میدان هنر
قامتی داشت کمانی چو یکی قامت چنگ
در نهانخانهء دل داشت غم خلق جهان
رغم آن یافه سرایان دل از آهن و سنگ
هر کجا داشت نشان ، ذره ای از علم و هنر
کرد زین توسن و بنمود بدانجا آهنگ
او پی فضل و هنر بود و ادب در همه عمر
بود اگر فضل و هنر تعبیه در کام نهنگ
زان سبب گفت نکو ، نادره صراف سخن
هست او ، آن در دردانهء بحر فرهنگ
سخن سخته استاد به زر می ماند
دور ایام نیارد به رخش هرگز رنگ
                             ***
یاد آرم چو از آن مهر درخشان ، هر دم
برزنم چنگ دل خویش و کنم مویه چو چنگ
همچو نی نالم و از دیده بیفشانم خون
یا برآشوبم و با چرخ شوم خیره به جنگ
گر نیاریم به جا قدر هنر را امروز
روزگار از من و تو یاد نماید با ننگ
ملک ایران ز هنر یافت دوام و هستی
زان سبب یافته در عالم هستی اورنگ
تا شب و روز به کارست و به گردش گردون
به هنر سر بفرازیم و به علم و فرهنگ




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: قصیده ای از استاد محمد حسین رحمانی، بزرگداشت استاد مهرداد اوستا، کنگره سراسری بزرگداشت استاد مهرداد اوستا، استاد محمد حسین رحمانی( برادر استاد مهرداد اوستا)، فرهنگ و ادبیات بروجرد، برچسب ها: فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی

گفتگو با آقای محمود روزبهانی ورزشکار بروجردی

 

  که فیلمنامه نویس و کارگردان سینما شد

 


-          لطفا خودتان را معرفی کنید.

 

محمود روزبهانی متولد ۱۳۵۱ که فعالیت هنری خودرا از دوران نوجوانی در زمینه نواختن دو ساز سنتی و ورزش آغاز کردم


و در حال حاضر مربیگری درجه یک و داور بین المللی از فدراسیون ووشو مشغول به فعالیت می باشم.


#  چگونه به دنیای هنر سینما روی آوردید؟

از سال ۱۳۷۲ در زمینه کارگردانی و نویسندگی و تدوین فیلم در کنار استادم جناب آقای رضا میرزایی با ساخت فیلمهای کوتاه ۸ میلیمتری پا به عرصه فیلمسازی گذاشتم


و تا سال ۱۳۸۰ با ساخت ۱۹ فیلم کوتاه - نیمه بلند داستانی - مستند و انیمیشن تلفیقی و بیش از ۱۰۰ فیلم کوتاه به تدوین پرداختم که هر کدام در جشنواره های مختلف داخلی و بین المللی قابل تقدیر بودند.


از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۳ دستیار و برنامه ریز فیلمهای بلند آنگاه خورشید خاموش می شود و حلقه به کارگردانی دکتر یعقوب پور


و فیلمهای نیمه بلند ۱۶ میلیمتری به کارگردانی رضامیرزایی به تهیه کنندگی سینمای تجربی بنامهای آقا ان شاا....آب را نمی دید- بوسه برخاک نیز فعالیت داشتم.


#  از چه سالی و با چه فیلمهایی پا به عرصه کارگردانی گذاشتید؟

از سال ۱۳۸۴ اولین تله فیلم بلند داستانی خود را بنام شمعی در تاریکی و بعد از آن در سال ۱۳۸۵ دومین تله فیلم بلند خود را بنام مصائب خواستگار به نوشته حامد عنقا بود را به پایان رساندم


و در سال ۱۳۸۶ سومین تله فیلم بلند خود را به نویسندگی ابوالفضل آهنچیان بنام خان خانوم را با موفقیت ولطف خدا پشت سر گذاشتم


و بعد از آنها مدیرتولید و برنامه ریز فیلم حسرت و منشور کوروش کبیر را بعهده گرفتم


و همینطور برنامه ریز و مشاور کارگردان سریال ۵۲ قسمتی خانواده قناعت بودم که در شبکه های استانی پخش سراسری داشت.



#  در زمینه فیلمنامه هم فعالیت داشته اید؟

بله -سالهای بعد فیلمنامه های بلند خانه ام ابری نیست - دل پرست - آدم باش!


که آدم باش به بازنویسی و کارگردانی مجیدجوانمرد ساخته شد


باهنرمندی ستارگان محبوب سینماهمچون اکبرعبدی - امین حیایی - سیروس گرجستانی - نیوشاضیغمی- حسن رضایی - عباس محبوب - مرتضی ضرابی به روی پرده سینمارفت.


#  چطور میتوان یک فیلم موفق تجاری ساخت؟


ازآنجایی که سینما خانه هنر و به توانی است مابایدبجای فکرکردن به فروش فیلم بزرگترین دغدغه ذهنمان جلب رضایت مخاطبین و بینندگان عزیز باشد

که سرمایه اصلی ماست که مخاطب رابطه مستقیم با گیشه دارد.‌


#  حرف آخر..........


ژانرکمدی نمایش حقایق تلخ درقالب طنز و فضایی فانتزی است ‌که ظرافت خاص خودش را دارد و کار آسانی نیست.


در سینمای ماطنزموقعیت کمرنگ است جدی گرفته شدن یک اثردرهر ژانری مستلزم جدی بودن کارگردان و نویسنده آن اثراست

که فیلمنامه آدم باش باعنوان ساده ودرعین حال پرمحتواحرفهای زیادی برای تک تک بینندگان عزیز و آگاه داشت که درساخت کاملا نادیده گرفته شد.






طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمود روزبهانی، گفتگو با آقای محمود روزبهانی ورزشکار بروجردی که فیلمنامه نویس و کارگردان سینما شد، روزبهانی کارگردان سینما،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی



متولیان فرهنگی بروجرد

مجسمه استاد مهرداد اوستا

 را برای بروجرد خریداری کنند




17 اردیبهشت سالروز درگذشت

حضرت استاد مهرداد اوستا 

شاعر بروجردی و نامی ایران زمین




نصب مجسمه تمام قد استاد مهرداد اوستا در کنار مجسمه امیرکبیر به مناسبت 17 اردیبهشت سالروز درگذشت استاد اوستا

 این مجسمه 2/60 سانتیمتر ارتفاع دارد و جنس آن از ترکیب مواد می باشد که در صورت تامین بودجه آن از سوی شهرداری یا دیگر متولیان فرهنگی بروجرد به پوشش برنزی مجهز و به آن شهر منتقل خواهد شد .

مجسمه مزبور  در سال 1395 توسط منصور فارسی به اجرا در آمده وهفته پیش نصب شده است .



مجسمه "نیم تنه برنزی" نیز در سال 1370 توسط خانم مجسمه سازی از اهالی آذربایجان شوروی سابق که 10 مجسمه تمام قد 8 متری در پایتخت های بزرگ جهان از مشاهیر را در کارنامه هنری خود دارد اجرا گردیده است

مجسمه مزبور در داخل ساختمان حوزه هنری تهران نصب شده است .





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: 17 اردیبهشت سالروز درگذشت حضرت استاد مهرداد اوستا شاعر بروجردی و بزرگ ایران زمین، مهرداد اوستا، اوستا، مجسمه مهرداد اوستا، منصور فارسی، مجسمه ساز، مجسمه امیر کبیر،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی




آقای وحید اشجع شاعر جوان بروجردی

 مسوول انجمن ادبی بروجرد شد


 احترما به استحضار می رساند نظر به اعلام فراخوان و دعوت از عزیزان فعال عرصه انجمن ادبی بروجرد رای گیری در روز چهارشنبه 6 اردیبهشت 96 ساعت 11 صبح در محل مجتمع فرهنگی و هنری دکتر عبدالحسین زرینکوب با حضور نماینده ارشاد برگزار و عزیزان زیر بیشترین رای را کسب و بعنوان هیئت مدیره این انجمن انتخاب شدند:

1- وحید اشجع 2- عیدی عالی تبار3- امیر یگانه 4-   زینب حاتمی

و نظر به برگزاری اولین جلسه هیئت مدیره در تاریخ 7 اردیبهشت در محل انجمن ادبی با حضور مسوول امور هنری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد با موافقت همه ی اعضاء هیئت مدیره ی منتخب و پیشنهاد همه ی دوستان حاضر در جلسه آقای وحید اشجع در سمت مسوولیت انجمن برای دوره 2 ساله ابقاء و انتخاب شدند.

احکام اعضاء هیئت مدیره منتخب از طرف جناب آقای رضا ترابی معاون محترم مدیر کل و ریاست فرهیخته اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بروجرد صادر خواهد شد.




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: آقای وحید اشجع شاعر جوان بروجردی مجددا مسوول انجمن ادبی بروجرد شد، وحید اشجع، انجمن ادبی بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 اردیبهشت 1396 توسط فرهاد داودوندی


مرحوم حاج مرتضی صامتی در انجمن دانشوران بروجرد(نفر دوم از راست)

یادی از " وافی بروجردی"

از خاطر یاران نرود خاطره دوست

گر یاد ز " وافی " نشود شرط وفا نیست



منم آن شاعر پاک و زبر دست

ر نسل صامتم آن مرد سر مست

که سر تا سر کتابش آشکار است

چو خورشیدی که در وقت نهار است


فرهاد داودوندی- بروجرد:

افتخار بسیار بزرگی نصیبم شد.

سرکار خانم صامتی یک جلد کتاب "دیوان وافی بروجردی" از سروده های مرحوم پدر گرامی شان استاد مرتضی وافی صامتی متخلص به "وافی بروجردی" را به اینجانب ( فرهاد داودوندی) هدیه دادند.

کتاب بسیار ارزشمندی است و در آینده برای آشنایی نسل جوان و علاقمند به تاریخ پر بار بروجرد اشعاری از این کتاب ارزشمند را رسانه ای خواهم کرد.

استاد مرتضی وافی صامتی متخلص به "وافی" بروجردی نوه  مرحوم  محمد باقر صامت بروجردی،  شاعر و عارف معاصر یکی یگر از مفاخر تاریخ ادبیات بروجرد می باشد.

وی متولد سال  ۱۳۰۲ بروجرد می باشد.

این شاعر بروجردی در تاریخ 26 بهمن 1355 در سن 53 سالگی بر اثر سکته قلبی به دیدار دوست واصل شد.

"دو نان" چرا ز پستی فطرت در این جهان

 بخل کسان  ز خوردن یک لقمه نان خورند

 "وافی"     نمای    پیروی     راه     عارفان

 بگذار  رشک  و  حسرت  تو  جاهلان   خورند



استاد علی حسین عزیزی شاعر معاصر بروجردی در رابطه با وی می گوید: شاعر توانمند و خوش قریحه، مرحوم استاد مرتضی صامتی متخلص به (وافی بروجردی) که به حق یکی از شعرای بزرگی است که آثاری ارزشمند را از خود به یادگار گذاشته است و در سرودن غزل در زمان خود خوش درخشیده است البته در قالب های دیگر مثل قصیده، مثنوی، مخمس و ترجیع بند طبع آزمایی کرده است و اشعار منسجم و فاخری در دیوان او به چشم می خورد.
 با توجه به عمر کوتاه این هنرمند عزیز اشعار او از صلابت و استحکام قابل قبولی برخوردار است. وافی بروجردی پا به پای دیگر شعرای معاصر، نهایت تلاش و کوشش را برای انتقال تفکر و اندیشه ی خود به مخاطبین شعرش به کار گرفته و تا حد زیادی در این کار موفق بوده است. لطافت، احساس و صداقت در آثار مرحوم وافی بروجردی کاملا مشهود است.


غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش
جام می گیر و فراموش کن از ملک جمش


خاک شو بر در میخانه که باب کرم است
آن کریم است که خوانند کلید کرمش

بنده پیر مغانم که چو ما رندان را
آبرویی است در آن کوی ز خاک قدمش

حرمت دختر رز را به از آن داشته اند
که چو تو زاهد هوشیار رود در حرمش

در شگفتم ز مغنی که نی ای ساخته است
مار را همدم خود کرد به افسون و دمش

"وافی" آن نیست که از فتنه سپر اندازد
عاشق آن است که سازند به رندی علمش
















طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: وافی، صامتی، مرتضی وافی صامتی متخلص به "وافی بروجردی"، مرتضی وافی صامتی، "وافی بروجردی"، فرهاد داودوندی، شاعر بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


دکتر محمد روزبهانی مشاور رسانه ای

 مدیر کل
آموزش و پرورش شهر تهران شد


باسمه تعالی
 
جناب آقای دکتر محمد روزبهانی

مشاور رسانه ای مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران
 
سلام علیکم

     انتصاب شایسته حضرتعالی به عنوان مشاور رسانه ای مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران که از مدیران لایق، دلسوز و فهیم این مرز و بوم می باشید، چشم انداز روشنی فراسوی دستگاه تعلیم و تربیت و همکاران فرهنگی گشود تا با اتکال به خداوند متعال و تلاش و مساعی گروهی، راه را برای دستیابی به اهداف نظام تعلیم وتربیت هموار نمایند. اینجانب ضمن تبریک انتصاب جنابعالی و آرزوی توفیق هرچه بیشتر برای شما، امیدوارم مجموعه آموزش و پرورش  در  دستیابی به اهداف آموزشی و تربیتی در سالهای آتی به موفقیت های هرچه بیشتر دست یابد .

فرشاد علی یاری مدیرمسوول نشریه پیام راستان




طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محمد روزبهانی، دکتر محمد روزبهانی، مشاور رسانه ای مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران، فرشاد علی یاری،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی
محفل شعر خوانی

 به مناسبت میلاد حضرت علی (ع)

دوشنبه بعد از ظهر خانه تاریخی افتخار الاسلام







طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: محفل شعر خوانی به مناسبت میلاد حضرت علی (ع)، مجلس شعر، شعر، شعر بروجرد، علی ای همای رحمت،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 19 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


با پرفسور پارسا متخصص درمان سرطان


 که پس از چند دهه به ایران بازگشته است



پریا رسولی- از «ناصر پارسا» به‌عنوان پزشک و پژوهشگر ارشد سرطان و ژنتیک مولکولی در مؤسسه ملی بهداشت آمریکا نام برده می‌شود. البته پارسا پس از بازگشت به ایران، ارائه خدماتش را به مردم کشورش شروع کرد و حالا در مؤسسه‌های خیریه زیادی حضور فعال دارد. سال گذشته هم در برنامه خندوانه قول داد که از ۱۵ فرد مبتلا به سرطان حمایت کند و چنین کرد. او همچنین در همایش‌های مختلف شرکت‌کنندگان را به زندگی سالم برای جلوگیری از ابتلا به سرطان تشویق می‌کند. مجری یکی از این همایش‌ها تعریف می‌کرد که شبی پدرش را برای پیگیری درمانش به منزل پروفسور پارسا برده و او بدون توجه به ساعت و مکان پدرش را معاینه کرده است. در پایان همایش هم برخی برای مشاوره سراغ پروفسور می‌رفتند و او هم با صبر و متانت به آنها پاسخ می‌داد. همانجا متوجه شدم که پروفسور پارسا از هم‌محله‌ای‌های ما و ساکن سعادت‌آباد است. بنابراین قول مصاحبه را از او گرفتم اما انجام مصاحبه یک ماه طول کشید. چراکه دکتر ترجیح می‌داد وقتش را با کمک به بیماران بگذراند. تا اینکه بالاخره توانستم با او گفت‌وگو کنم.

 دخانیات عامل اصلی ابتلا به سرطان
ناصر پارسا سال 1334 در شهر بروجرد متولد شده است. او پس از 34 سال سکونت و فعالیت علمی در آمریکا، بعد از بازنشستگی با بازگشت به ایران متوجه شد در زادگاهش بیش از هزار فرد مبتلا به سرطان وجود دارد، بدون اینکه بیمارستان درمانی سرطان داشته باشد. بنابراین تصمیم گرفت با همکاری عده‌ای از خیّران در بروجرد یک مؤسسه خیریه دایر کند و حالا در زادگاه پروفسور، با کمک خیّران بیمارستانی ویژه مبتلایان به سرطان وجود دارد. پارسا هر ماه چند بار به زادگاهش می‌رود تا بیماران را رایگان درمان کند و در صورت نیاز به کمک در زمینه‌های درمانی و دارویی، هر آنچه از دستش بر می‌آید را انجام می‌دهد. البته پارسا دلیل این کار را نه تنها برای همشهریان خود، بلکه برای تمامی مردم کشورش انجام می‌دهد، به همین دلیل پیدا کردن او در یک مکان ثابت آسان نیست. چون تمامی روزهای هفته او در مراکز درمانی سرطان می‌گذرد یا در همایش‌ها و سمینارهای آموزشی در زمینه راه‌های پیشگیری از سرطان و بیماری‌های ناشی از محیط‌زیست برای شهروندان سخنرانی می‌کند: «معتقدم تنها راه پیشگیری از سرطان آموزش صحیح به مردم است. چون اگر آگاهی شهروندان بیشتر شود، می‌توان تا 40‌درصد سرطان را کاهش داد. چراکه 10 عامل یعنی دخانیات، نوع تغذیه، آلودگی هوا، مشروبات الکلی، عدم تحرک، اضافه وزن، برخی از ویروس‌ها و باکتری‌ها، استفاده از هورمون‌ها، عناصر شیمیایی سرطان‌زا و قرار گرفتن در مقابل رادیواکتیو و اشعه ماورای بنفش باعث ابتلا به این بیماری می‌شود.» پارسا با نشان دادن کافی‌شاپ‌هایی که در میدان طهرانی‌مقدم (کاج) واقع شده و با ورود به آن بیش از همه بوی دود سیگار در فضایش پیچیده می‌گوید: «دخانیات مهم‌ترین عامل ابتلا به سرطان است. بیماری که در صورت ابتلا نه تنها اعضای خانواده را درگیر می‌کند، بلکه هزینه‌های زیادی را بر دوش خانواده‌ها می‌گذارد و در این میان بسیاری توانایی پرداخت این هزینه‌ها را ندارند.»

 پدرم و مادرم گفتند
دست نیازمندان را بگیر
پروفسور پارسا پس از 37 سال سکونت و کارتحقیقاتی در سرطان‌شناسی آمریکا به کشورش برمی‌گردد تا بتواند دانش خودش را در اختیار مردم کشورش قرار دهد و حالا علاوه بر حضور در مؤسسه خیریه مهیار، عضو 10 مؤسسه خیریه دیگر و انجمن سرطان آمریکا و اروپا در زمینه سرطان است. از بیمار 5 ساله تا 90 ساله دارد و هر جا فردی نیاز به دارو، مشاوره و حتی درمان داشته باشد، بدون چشمداشتی کمکش می‌کند و از این کار لذت می‌برد. می‌گوید: «پدر و مادرم همیشه به دیگران کمک می‌کردند. یادم هست در شهرمان اگر کسی احتیاج به کمک داشت پدرم پیشقدم می‌شد و هر وقت دلیلش را می‌پرسیدم می‌گفت این کار ثواب دارد. تو هم اگر روزی توانستی دست نیازمندی را بگیر. این حرف همیشه در گوشم بوده و تلاش کردم حتی در آمریکا به بیماران، به‌ویژه اگر از ایران آمده بودند، کمک کنم. برای همین هم وقتی بیماری به آنجا می‌آمد، کنسولگری خودش او را به من معرفی می‌کرد.» وقتی از دکتر درباره معاینه بیماران در خانه‌اش می‌پرسم می‌گوید: «گاهی بیماری از شهرستان می‌آید یا فرد مبتلا به سرعت نیاز به پزشک دارد، برای همین شماره‌ام را در اختیار همه گذاشته‌ام تا تماس بگیرند و اگر فوری باشد حتی در خانه معاینه می‌کنم. چون این هم خدمت است.» 

 همه وسایلم در آمریکا ایرانی بود
پزشک و خیّر هم‌محله‌ای، پس از بازگشتش به کشور ساکن منطقه ما می‌شود. می‌گوید: «هیچ جا زادگاه آدم نمی‌شود. فرهنگ ایران را دوست دارم، به همین دلیل هم در آمریکا هر وقت یکی به خانه‌ام می‌آمد، فکر می‌کرد در قلب ایران است. چون تمام وسایلم از فرش تا ظروف تزیینی خانه‌ام ایرانی بود و معتقدم با این کار تاریخ و فرهنگ ایران را به مهمانان خارجی می‌توانم معرفی کنم.» پروفسور پارسا سه‌شنبه‌ها به مؤسسه خیریه مهیار می‌رود و هماهنگی‌ها را برای رسیدگی به وضع بیماران انجام می‌دهد. یکشنبه‌هایش هم با بیماران بهبودیافته می‌گذرد: «یکشنبه‌ها بهبودیافته‌ها در کنار افراد مبتلا به سرطان قرار می‌گیرند و از خودشان صحبت می‌کنند. با این شیوه ما روحیه امید به زندگی را در افراد مبتلا بیشتر می‌کنیم و می‌خواهیم که فرد مبتلا تنها نباشد.» البته آقای دکتر برای شرکت در تمامی این برنامه‌ها سعی می‌کند که از خودرو شخصی‌اش استفاده نکند و بیشتر با تاکسی از محلی به محل دیگر می‌رود. وقتی دلیلش را می‌پرسم، شلوغی سعادت‌آباد و رانندگی بی‌محابای رانندگان را نشان می‌دهد و می‌گوید: «وقتی به کشورم برگشتم تا مدت‌ها نمی‌توانستم از خیابان بگذرم. در کشورهای دیگر احترام به قوانین حرف اول می‌زند. هیچ‌کس جرئت توقف روی خط عابرپیاده را ندارد. از بوق خبری نیست اما در اینجا کمتر به این موارد توجه می‌شود و برای همین هم تصادف‌ها بیشتر است. البته معتقدم با آموزش می‌توان این موضوع را هم مانند بحث سرطان بین همه فراگیر کرد تا به قوانین توجه کنند.» 

پروفسور 
پارسا در یک نگاه
 عضو انجمن تحقیقات سرطان‌شناسی و ژنتیک‌دانان آمریکا 
 شاگرد پروفسور واتسون، برنده جایزه نوبل1962 در کشف ساختمان ژن‌های انسانی 
 عضو هیئت‌مدیره مؤسسه خیریه مهیار
عضو خیریه‌های محک، مهرانه زنجان، امام حسین(ع) ساوه، امید مازندران، تبسم اراک، مشاور موسسه بهنام دهش‌پور، ثمر، فرهاد، نور و عضو هیئت‌مدیره مرکز جامع سرطان ایران، دفتر کنترل سرطان وزارت کشور





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: پرفسور ناصر پارسا متخصص درمان سرطان، ناصر پارسا، پروفسور ناصر پارسا، فرهاد داودوندی و پروفسور ناصر پارسا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

کتاب مجموعه اشعار «غلامحسن اصغرزاده»

در بروجرد رونمایی شد

روزهای بروجرد- کتاب مجموعه اشعار «غلامحسن اصغرزاده» در دفتر مرکز اسناد و شناسایی مفاخر بروجرد رونمایی شد.

به گزارش مهر، مجموعه اشعار غلامحسن اصغرزاده در دفتر مرکز اسناد و شناسایی مفاخر بروجرد رونمایی شد؛ این کتاب توسط انتشارات سفیر اردهال در ۳۴۰ صفحه به تازگی منتشر شده است.

این اولین مجموعه شعر غلامحسن اصغرزاده متخلص به «احسان» است که به کوشش خانواده این شاعر خوش قریحه و به اهتمام محمد گودرزی محقق بروجردی در قالب کتابی وزین به چاپ رسیده است.

در این کتاب ضمن گذری کوتاه بر زندگی پر از فراز و نشیب استاد غلامحسن اصغرزاده، بخش اصلی کتاب در برگیرنده سرودهایی است که شاعر در چندین دفتر نگاشته است و در کنار آن همچنین مجموعه شعر هایی گردآوری شده که در دو دهه چهل و پنجاه در نشریات به چاپ رسیده است.

بر اساس این گزارش، غلامحسن اصغرزاده در سال ۱۳۱۳ در شهر بروجرد متولد شد، پدرش مرحوم «عبدالکریم اصغرزاده» از سخنوران معاصر بروجرد بوده است. غلامحسن اصغرزاده حدود ۴۰ سال در عرصه ی شعر و ادب شهر بروجرد حضوری فعال داشت، از جمله عضویت در انجمن ادبی دانشوران بروجرد که موسس آن هادی حایری بوده است. وی در این گذر با استاد مهرداد اوستا آشنا شد و چنان در قلب او جای گرفت که در کتاب گرانسنگ خود «تیرانا» از وی نام برده است. این شاعر توانا در همه قالب های شعری طبع آزمایی نموده ولی به قطعه و خصوصا موشحات علاقه مند بود. اشعار او دارای مضامین اجتماعی با صراحت لهجه خاص خود اوست. این شاعر گرانقدر در ٢٠ شهریور سال ۱۳۸۵ دار فانی را وداع گفت.






طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: کتاب مجموعه اشعار «غلامحسن اصغرزاده» در بروجرد رونمایی شد، غلامحسن اصغرزاده، غلامحسن اصغرزاده متخلص به «احسان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

غزلی از استاد مهرداد اوستا

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی‌درد، ندانی که چه دردیست


بازآی که چون برگ خزانم رخ زردی‌ست

با یاد تو دمساز دل من، دم سردی‌ست

گر رو به تو آورده‌ام از روی نیازی‌ست

ور دردسری می‌دهمت از سر دردی‌ست

از راهروان سفر عشق، در این دشت

گلگونه سرشکی‌ست اگر راهنوردی‌ست

در عرصه اندیشه من با که توان گفت

سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردی‌ست

غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد

جز درد که دانست که این مرد چه مردی‌‌ست؟‌

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

با مردم بی‌درد، ندانی که چه دردی‌ست

چون جام شفق، موج زند خون به دل من

با این همه دور از تو مرا چهره زردی‌ست

زین لاله بشکفته در دامن صحرا

هر لاله، نشان قدم راهنوردی‌ست

یا خون شهیدی‌ست که جوشد ز دل خاک

هرجا که در آغوش صبا غنچه زردی‌ست







طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: مهرداد اوستا، رحمانی، شکوفه، از درد سخن گفتن و از درد شنیدن، غزلی از استاد مهرداد اوستا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی

7 فروردین سالگرد درگذشت


زنده نام استاد منوچهر همایون پور


افتخار بروجرد در تاریخ موسیقی ایران


منوچهر همایون‌پور (زاده 11 خرداد 1303 درگذشته هفتم فروردین 1385  از آوازه خوانان ایرانی ا ست. وی متولد بروجرد است.


ترانه در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد با شعری ازحسین پژمان بختیاری از آثار اوست



 زنده یادان اساتید: حسن کسایی، پرویز یاحقی و منوچهر همایون پور

زندگینامه


او در سال 1303 شمسی در  بروجرد  متولد شد و در سنین نوجوانی به تهران  آمد و ضمن اشتغال در ادارات دولتی، خوانندگی را به عنوان کاری ذوقی و هنری انتخاب کرد و ادامه داد .


همایون پور ضمن بهره‌گیری از شیوه آوازی چهره‌های نامی موسیقی آوازی ایران چون ادیب خونساری و تاج اصفهانی نزد کسانی چون ابوالحسن صبا  و حسین یاحقی  نیز آموزش دید؛ این همنشینی‌ها تا به جایی پیش رفت که حسین یاحقی یکی از مشهورترین آثار خود را که "جوانی" نام داشت و در مایه افشاری ساخته شده بود، به همایون پور جوان داد تا آن را اجرا کند.این تصنیف در سال 1327 توسط همایون پور خوانده و به طور مستقیم از رادیو پخش شد.


همکاری او با  حسین یاحقی  و خواهرزاده شهیر او پرویز یاحقی تا اواخر دهه ۳۰ شمسی نیز ادامه یافت که منجر به خلق آثاری به یاد ماندنی در موسیقی ایران شد ؛ "نوای چوپان" ، "در کنج دلم" و چند تصنیف دیگر حاصل این همکاری مشترک بود.

بعدها این تصانیف از سوی برخی از خوانندگان بازخوانی شد . عمده آثار همایونپور در سالهای قبل از 1332 خوانده شد که به دلیل نبود امکانات ضبط اثری از آنها باقی نمانده است . یکی دو اثر باقی‌مانده وی نیز چند سال قبل از سوی انتشارات ماهور در مجموعه‌ای منتشر شد که اعتزاض همایون پور را نیز به دنبال داشت . از قرار مجموعه‌ای از خاطرات این چهره موسیقی آوازی نیز تدوین شده است که هنوز از انتشار آن خبری نیست


متأسفانه اکثر آثار قابل اعتنای این ردیف دان و آوازخوان نامی در سال‌های انتهایی دهه ۲۰ و ابتدایی دهه ۳۰ از رادیو پخش شد که به دلیل نبود دستگاه ضبط از آنها اثری به جا نمانده است

.

زنده یاد همایونپور بر ادبیات فارسی نیز مسلط بود و از چهره‌های ثابت محافل معروف ادبی، به خصوص ادبیات و شعر کهن به شمار می رفت که نمود بیرونی آن را می توان در تسلط بی چون و چرای وی بر شعر، در آثار آوازی اش مشاهده کرد.

از راست:منوچهر همایونپور، پرویز یاحقی، بانو قمر‌الملوک وزیری، حسن کسایی


استاد همایونپور، درحالی دارفانی را وداع گفت که به رغم کهولت سن وضع جسمانی مناسبی داشت، اما بیماری قلبی به وی مهلت نداد و صبح دوشنبه 7 فروردین در بیمارستان مهراد به دیار باقی شتافت . پیکر استاد «منوچهر همایونپور» ساعت ۹ صبح سه شنبه ۸ فروردین، از مقابل بیمارستان «مهراد» به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشییع شد .





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: زنده نام حضرت استاد منوچهر همایون پور افتخار بروجرد در تاریخ موسیقی ایران، منوچهر همایون پور، بروجرد، موسیقی بروجرد، منوچهر همایونپور،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی


زنده نام حضرت استاد مهرداد اوستا

شاعر بروجردی و نامدار معاصر ایران

اجرای غزل استاد اوستا توسط استاد اکبر گلپایگانی

( کلیک کنید)



غزلی از حضرت استاد مهرداد اوستا  شاعر بروجردی  و نامدار معاصر ایران که 45 سال قبل  با آواز استاد اکبر گلپایگانی  و تار  زنده نام استاد فرهنگ شریف همراه شده است .

( تو هم دیگر وفا با ما نداری) بعد ها سالار عقیلی و دیگر خوانندگان نیز آنرا اجرا کردند اما هیچکدام به اجرای بسیار زیبای استاد اکبر گلپایگانی نمی رسد.

تو هم دیگر وفا با ما نداری     که با غمها مرا تنها گذار

با من بگو تا کیستی،مهری بگو،ماهی‌ بگو

خوابی‌،خیالی،چیستی،اشکی بگو،آهی بگو

راندم چو از مهرت سخن،گفتی‌ بسوز و دم نزن

دیگر بگو از جان من،جانا چه میخواهی‌ بگو

من عاشق تنهاییم،سرگشته شیداییم

دیوانه رسواییم،تو هر چه میخواهی‌ بگو

با من بگو تا کیستی،مهری بگو،ماهی‌ بگو

خوابی‌،خیالی،چیستی،اشکی بگو،آهی بگو 

تو هم دیگر وفا با ما نداری   که با غمها مرا تنها گذار





طبقه بندی: فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: مهرداد اوستا، اوستا، اکبر گلپایگانی، غزل، با من بگو تا کیستی، تو هم دیگر وفا با ما نداری،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 فروردین 1396 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ