وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh


مراسم سه شب جمعه مرحوم جعفر مبشری نیا

برادر شاعر معاصر بروجردی آقای کریم مبشری










طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: مراسم سه شب جمعه مرحوم جعفر مبشری نیا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 آبان 1395 توسط فرهاد داودوندی
مراسیم تشییع و ترحیم شادروان جعفر مبشری نیا







طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: مراسیم تشییع و ترحیم شادروان جعفر مبشری نیا، مبشری نیا،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی


موفقیت آقای کریم مبشری عضو انجمن بامداد


انجمن بامداد که بنده به مدت سی وهشت سال عضو این انجمن هستم بارها سعادت این را داشته ام که با احمد شاملو، محمد حقوقی، ع پاشایی، مسعود خیام، سیمین بهبهانی، و محمد مختاری که  اعضای اصلی انجمن بامداد بوده اند از این شاعران ومنتقدین نامدار  تجربه های زیادی بیاموزم

 اعضای انجمن بامداد به سرپرستی منتقد شریف و آگاه استاد ع پاشایی به همراهی داوران انجمن بامداد با حداکثر رای هئیت داوری برای مجموعه اشعار سپید (دلم نمی آید که در اندیشه ی جنازه ها رهایت کنم)  لوح افتخار و تندیس استاد احمد شاملو را به این  جانب کریم مبشری نیا اهدا کردند

 امیدوارم بتوانم  در راستای احترام به تندیس بزرگ ترین شاعر مردمی استاد احمد شاملو  فرهنگ شعریم را ارتقاء ببخشم چون در ادوار زندگیم طعم لذت شعر از استاد احمد شاملو را چشیده ام و چه افتخاری بهتر ازاین که تندیس بزرگ ترین شاعر مردمی ملی کشورمان نصیب من شده است که همواره آرزویم بوده است

 در اتمام سخنم از جناب آقای فرهاد داودوندی سپاسگزارم که با اطلاع رسانی، اصحاب فرهنگ را یاری می رسانند

کریم مبشری عضو انجمن بامداد









طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: موفقیت آقای کریم مبشری عضو انجمن بامداد، کریم مبشری، تیمور احمدوند، فرید رحمتی، شیرزاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 مهر 1395 توسط فرهاد داودوندی
خوشنویسی






طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: خوشنویسی، کریم مبشری،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آبان 1394 توسط فرهاد داودوندی



شعری از محمد کریم مبشری شاعر بروجردی

برای دکتر جراح "همایون نیک خواه"



به دكتر جراح همایون نیك خواه


«باید خیره شد طعمت را عقربه عقربه چشید»

به روی ذائقه ی شب
در انتظار صدای لیز سپیده پرسه می زند
دستان مجروح ما
در حصار سیم خاردار عقربه ها
سردی زخم زمان را از یاد نبرده اند
حرفی در ساعت هاست كه در طعم هیچ لبی نیست
باید خیره شد طعمت را عقربه عقربه چشید
پنجره را به روی صدای منتظرت باز می گذارم
مردان بی خاطره 
پروانه های خشكیده ای هستند
كه همیشه آشفته می كنند
خواب پوسیده ی حشرات را
هیچ جسدی از سایه ی خویش تهی تر نیست
تنها سهم مساوی جنازه ها
تابش موازی مهتاب است
كه كركره ای عبوس آن را عادلانه قسمت می كند
این تاریكی سیال پیر سهم باور ما نبود
كسی به روی قاب تمام پنجره ها ایستاده است
گلویم را به باد می دهم و می گریزم
اینك مردی بی حنجره از سكوت خشم
به ساقه ی خشكیده ی خزان پنجه می كشد
سینه ی هیچ خیابان مرده ای بر نخواهد تابید
سایه ی این نا پیدای تمام شفق كوچه را پوشیده است
شاید به خواب كركسی رفته باشی
كه درهای شنی خیابان خشك را 
میان موج بازوانش فرسوده می كند
می دانم كه در اعماق انگشتان مومیاییش
حس رویش جسدی تاریك همیشه زبانه می كشد
شب را به روی فهم اشیاء می كشد
تا كلام بیگانه ی توفان را 
برای ماهیان دربند تنگ 
موج موج هجی كند
ریشه ی موج در جان دریاست
و ریشه ی خوشه های گندم در قلب گرسنه 
از صدای دونگاه
كه كلامی را به دو سوی بی نهایت می كشیدند
بیدار شدم
باران بر لب ماهیان ملول روئیده بود
مرا به نامی كه با تو بیگانه است نخوان
نام های نا آشنای صدایت را خراش می دهند 
و نگاه مرا می سایند
نام تو بر لب تمام ماهیان تمام كتاب ها
روزی گل خواهد كرد
با من به پشت خلوت آخرین عقربه بیا
زمان فقط كمی پیش از ما به هستی رسیده است
دل من آكنده از غروبی شده است 
كه بر دوش خسته ی صبح می میرد
و چشمان بی انتهایم از صدای قلب آب 
بوی شوریده ی دریا را می مكد!


كریم مبشری عضو انجمن بامداد





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: شعری از محمد کریم مبشری شاعر بروجردی برای دکتر جراح همایون نیک خواه، دکتر همایون نیک خواه، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 خرداد 1394 توسط فرهاد داودوندی






































از کتاب شعر

" دلم نمی آید که در اندیشه ی جنازه ها رهایت کنم"

اثر آقای محمد کریم مبشری نیا رونمایی شد



از کتاب شعر " دلم نمی آید که در اندیشه ی جنازه ها رهایت کنم"اثر آقای محمد کریم مبشری نیا رونمایی شد

امروز چهارشنبه 9 شهریور 1394 در طی برگزاری انجمن ادبی کتابخانه های عمومی بروجرد از کتاب شعر "دلم نمی آید که در اندیشه ی جنازه ها رهایت کنم"اثر آقای محمد کریم مبشری نیا رونمایی شد.

در این جلسه که با مسوولیت استاد علی حسین عزیزی از شعرا و نویسندگان نامی بروجرد برگزار شد پس از سخنان استاد عزیزی در رابطه با این کتاب و سیر صعودی اشعار شاعر طی سالیان گذشته، آقای مبشری نیا نیز  قطعاتی از اشعار کتاب را برای حاضرین قرائت نمود.

لازم به ذکر است:

هشتمین کتاب از آثار آقای محمد کریم مبشری نیا شاعر بروجردی بنام " دلم نمی آید که در اندیشه ی جنازه ها رهایت کنم" در این جلسه رونمایی شد.

این کتاب که شامل 31 شعر از این شاعر فعال بروجردی می باشد توسط انتشارات پرسمان و در تیراژ 1000 جلد روانه بازار نشر شده است.

محمد کریم مبشری نیا از شاعران بسیار فعال و نوپرداز بروجردی می باشد که تاکنون 8 کتاب از اشعار خود را به چاپ رسانیده است.

در صفحه 39 این کتاب و در شعر " حالا تو کلمات را به من بسپار تا رستگارت کنم" می خوانیم:

چه کارها می توانست

با سر انگشتان تو آغاز شود و نشد

یک آه از گلوی عربده هایم

بی قرار پرندگان مقیم توست

حالا که نه بر سیاهی ها افزودی و نه بر سپیدی ها

نامت را با آدمیان در میان نگذار

.......................................


محمد کریم مبشری نیا تمامی عواید مادی فروش این کتاب را به انجمن نابینایان هدیه داده است.

ما نیز برای آقای محمد کریم مبشری نیا صمیمانه آرزوی موفقیت روز افزون داریم.






طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)،  کتابخانه های بروجرد، 
برچسب ها: محمد كریم مبشری نیا، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 توسط فرهاد داودوندی








آقای احمد معطری و فرهاد داودوندی




خرید 50 جلد از کتاب شعر

" دلم نمی آید در اندیشه ی جنازه ها رهایت کنم"

توسط آقای احمد معطری بروجردی مقیم آلمان



آقای احمد معطری بروجردی ساکن آلمان پس از اینکه مطلع گردید در آمد  فروش کتاب جدید شعر " دلم نمی آید در اندیشه ی جنازه ها رهایت کنم" اثر شاعر بروجردی آقای کریم مبشری  به انجمن نابینایان و کم بینایان تعلق خواهد گرفت اقدام به خرید 50 جلد از این کتاب نمود.

وی با اینکه هم اکنون در آلمان ساکن است اما کتاب های خریداری شده را به سایت شخصی فرهاد داودوندی هدیه داده است تا بصورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار بدهیم.

منتظر هستم تا آقای معطری طی تماسی از آلمان زمان اهدا کتاب ها  را اعلام نماید تا کتابها آنگونه که مد نظر ایشان است  بین علاقمندان توزیع شود.

برای آقای احمد معطری که از آن  افرادی است که به بروجرد و بروجردی ها بسیار عشق می ورزد، صمیمانه آرزوی موفقیت داریم.





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: خرید 50 جلد از کتاب شعر " دلم نمی آید در اندیشه ی جنازه ها رهایت کنم" توسط آقای احمد معطری بروجردی مقیم آلمان، احمد معطری، کریم مبشری نیا، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فرهاد داودوندی وبلاگ نویس فعال ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 توسط فرهاد داودوندی





رونمایی از کتاب شعر

" دلم نمی آید که در اندیشه ی جنازه ها

رهایت کنم"

اثر: آقای محمد کریم مبشری نیا

هشتمین کتاب از آثار آقای محمد کریم مبشری نیا شاعر بروجردی بنام " دلم نمی آید که در اندیشه ی جنازه ها رهایت کنم" رونمایی شد.

این کتاب که شامل 31 شعر از این شاعر فعال بروجردی می باشد توسط انتشارات پرسمان و در تیراژ 1000 جلد روانه بازار نشر شده است.

محمد کریم مبشری نیا از شاعران بسیار فعال و نوپرداز بروجردی می باشد که تاکنون 8 کتاب از اشعار خود را به چاپ رسانیده است.

در صفحه 39 این کتاب و در شعر " حالا تو کلمات را به من بسپار تا رستگارت کنم" می خوانیم:

چه کارها می توانست

با سر انگشتان تو آغاز شود و نشد

یک آه از گلوی عربده هایم

بی قرار پرندگان مقیم توست

حالا که نه بر سیاهی ها افزودی و نه بر سپیدی ها

نامت را با آدمیان در میان نگذار

.......................................


محمد کریم مبشری نیا تمامی عواید مادی فروش این کتاب را به انجمن نابینایان هدیه داده است.

ما نیز برای آقای محمد کریم مبشری نیا صمیمانه آرزوی موفقیت روز افزون داریم.




طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فرهاد داودوندی وبلاگ نویس فعال ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، رونمایی از کتاب شعر " دلم نمی آید که در اندیشه ی جنازه ها رهایت کنم"، آقای محمد کریم مبشری نیا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 29 فروردین 1394 توسط فرهاد داودوندی





اگر از زخم صبح هراست نیست 


كریم مبشری عضو انجمن بامداد 


انفجار نابهنگام را در قلب زمینی تمرین می كنند

ما بال نداشتیم اما به معنای پریدن رسیده ایم

نیازی نبود كه هوا را درو كنیم،

تا وزنمان كمتر از حجم نیازمان شود

ولی هیچكس از آن اجتماع مصروع

مجال دور شدن را از باید ها را نیافت

همه از روی هم غلط نوشتند

شاید به همین دلیل بود كه هیچ پایی بلند تر از شماره اش نرفت

راهی از نگاهت به انتهایم می رسد

و زمان در رنگ لبان تشنه ات محو می شود

سعادت كلمه ای بود كه  پیله ی تنگ دلهره شده است

دربه دری را نمی شود عبادت كرد

ولی با فقری آشنا شده ام كه از شرم چشمان نا گذیر

دربه درم كرده است

من از جنس تنور سرد این سرزمینم

در تقاطع مخدوش یك غریب

عقربه ای كه همیشه بر مدار هول غریبانه می گردد

واقعیت را تنفس می كنم بیش از تولد اتفاق

زنده ها تلخ ترین گوشه ی مرگ را بر یكدیگر می بارند

تا به معنای تپش از یاد شده ی قلب های خود

نظم لاشه های گوشت خوار را تعلیم دهند

ماندن در آلوده ترین قسمت ابدیتی

كه در پلیدی خویش حل شده است

و رفتن در وسعت عمقی كه مجالی برای رشد نیافته است

این غارت مردابی ست كه نعش كركسی عفن را

در انزوای روحش می پوسد

چگونه از مردمك موری به این كوچكی

آن كوه رونده ی استخوان عبور كرده است

این پرسشی ست كه پاسخش را هیچ ماری

از پوست خود نشنیده است

به دور از همه دستان جهان

در خیال دستان تو به خواب می روم

اگر باران پوشیدنی ست

پس چرا قابش نمی كنی

دیر آمدنت را باز هم دیر كرده ام

ما هردو به دیری ابدی مبتلا شده ایم

پوستت را در نفسم بشوی

اگر از زخم صبح هراست نیست

التهاب چشمت را با مویه هایم پاك كن

به بالت اعتماد كن و پرواز را از غریزه ات بگیر

این آب شیرینی ست كه بی آرواره و بال هم

در آن می شود از تو سرشار شد

شرم از تسری كام تو می گذرد

به لطف آن نگاه از گناه دست مهاجمت كذشته ام

بی آنكه لذت لمس حروف داغت را انكار كنم

به حرف زدن زبان تو بی زبانم

پاها كه رها شوند از سرب

هراس این پله ها به شب نمی رسد

وقتی خواب در نیمه دوم ویرانیت طلوع می كند

عطش این شعر آنقدر زیاد است

كه تنهایم را از یاد می برم!

 





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: كریم مبشری نیا عضو انجمن بامداد، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 بهمن 1393 توسط فرهاد داودوندی

« پلكم را در اشك ماهیان شستم »


روز می ترسید

كه در سیاهی چشم های تو گم شود

و من هنوز در نفس آخرین پیچ دم صبح

تو را جست و جو می كنم

مرا در عطش یادی كه در شریانم می وزد

سیراب كن

تو تكرار سهمی هستی

كه باد از درخت گرفت

تا ریشه اش در اعتماد سراب نپوسد

من اندازه ی امروز تو را

هنوز از غروب دیروز مست نكرده ام

زمان را فقط می شود

از نگاه تو اندازه گرفت

نگاه تو چه ساده مرا به تأخیر می كشد

تو از پشت یك بی نهایت می دوی

تا مرا به انتهای خودت آذین كنی

من در كسی به انتها می رسم

كه خلوت مرا تكثیر می كند

راهی به تازه ی صبح زدم

به چشمه ای رسیده ام

كه در انتهای ناپیدایش

پرنده ای نشسته بود!


«كریم مبشری عضو انجمن بامداد»





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: « پلكم را در اشك ماهیان شستم »، محمد کریم مبشری نیا، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 آذر 1393 توسط فرهاد داودوندی

(( من هر روز در شعر هایم


تمرین جنون عشق می كنم ))

تنها آن كس كه دیگر گونه می خواند می داند

آه از نگاه عمیقی كه به كلمه نمی رسد

این جا درخت خشك می فروشند

نگاه كنید به نور خورشید

كه از روی مرده های مقدس

بی خاطره می گذرد !

آدم دلش می خواهد

به جای این اجساد های پوسیده

درخت بكارد تا به زیبایی برسد

چشم هایتان بسته است

من كه از بس این حرف و حدیث ها نمی مانم

به گودی عمر كلمات

به سطح سیال كاغذ تكثیر می شوم

من هر روز در شعر هایم

تمرین جنون عشق می كنم

من فقط،

به ضریح زلال لحظه های زمان دخیل می بندم!



** كریم مبشری عضو انجمن بامداد **






طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: كریم مبشری عضو انجمن بامداد، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 آذر 1393 توسط فرهاد داودوندی



{شعر مال همین حرف هاست}

«كریم مبشری عضو انجمن بامداد»

وقتی روبه روی تو ایست می كنم

زیبایی یعنی

دستانت برای خیانت متولد نشده اند

همین كه درازكش چیزی از تو كم می شود

سبك تر شده ای و تمام دردهایت می ریزند

شعرمال همین حرف هاست

ای عابر رویایم به كجا می بری مرا

ساعات تشنگی فرا می رسد

تو را نمی شود با لبخندی مسموم صدا كرد

وقتی قرار است این شعر را

برای تو بگویم

مرگ در كنار تو برای همیشه می میرد

وقتی تو را صدا می زنم

آنانی كه در كرانه ی ظلمت نشسته اند

نمی دانند كه تو روشنایی را به پیشواز رفته ای

با من بگو چگونه اضطراب لحظه ی تسلیم

شكوه آخرین تلاش را مخدوش می كند

اكنون شكفته با نفس صبح

گل های آسمانی نیلوفر

برخیز تا به چشم تماشا

این جام های كوچك را در مقدم سپیده بنوشیم

تصویر بافه ای براق از گیسوان تو

موج تازه ی تاریك شب است

در عطش سیاه چشمانت خنك شدم

این استفهام  تولد عریان توست

كه باران صبح به اسرارش می بارد!







طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: {شعر مال همین حرف هاست} «كریم مبشری عضو انجمن بامداد»، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 آبان 1393 توسط فرهاد داودوندی

كفش هایم را به جای راه گذاشتم

 

شعر از کریم مبشری "عضو انجمن بامداد"

 

برای فرهاد داود وندی :

 

كفش هایم را به جای راه گذاشتم 
گیرم تو هم بیایی 
چه چیزی عوض می شود
چه می خواهی بگویی 
كه من هزار سال نشنیده باشم 
هر چه باشد 
تازه تر از باران و روشن تر از این صبح كه نیست
آن را هم هزار بار شنیده ام
ما از همین تكرار ها به تنگ آمده ایم
كه صدایت می كنم
اما تو به خودت زحمت نده
كه دیگر هیچكس در دنیا حرف تازه ای نخواهد گفت
در را می بندم 
هنوز باد دست از آوازش نكشیده است
در را كه ببندم
دفتری باز می شود
و دست هایم انگار 
به خواب مغناطیسی رفته باشند
بی اختیار تو را می نویسند
این خواب قدمتی هزار ساله دارد
و حضور تو در آن حتمی است
در را می بندم
تا هیچ كس دست خواب رفته ام را بیدار نكند


**
كریم مبشری عضو انجمن بامداد **





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: كفش هایم را به جای راه گذاشتم شعر از کریم مبشری "عضو انجمن بامداد"، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 آبان 1393 توسط فرهاد داودوندی


اشعاری از محمد کریم مبشری نیا


یك لیوان فلسفه 
وقتی سر می كشم
چه خط به خط می شود
همه چیز
و ما مدام می خندیم
نكند همیشه آخر خطیم!


****************************
از مزار روز كه گذشتی 
گل خشك آفتاب را
بر سینه ی مرداب تماشا كن!


****************************
تو مانده ای و آواز خاك
سری كه برگذشته از سنگ
و جنونی كه دوره می شود
در كهكشانی كه به حال خود 
رها شده است
و آدمی كه چنگ می زند به مستی خود
تا تمام شود
در مداری از بود خود!


****************************
"برای استاد احمد شاملو "


یاسی كه از گلوی تو می روید
حس پرستش من است
شرح بلند بالای آرزو
تو خودت را تا سقف آسمان اندازه گرفتی
كوتاه نمی آیم
چه رد پای سنگینی ست
كه بر روی قلب من جا گذاشتی
آخر چشم بندی نبود كلماتش 
كه شاعران را جادو می كرد
كلماتی كه در تقدیر رجعت خون من است
اینك جراحتی از تو باقی ست
كه هیچ زخمی پر دامنه تر از آن نیست 
اینك دستانم آشوب و رستاخیزی برپا می كند
از سنگ و صاعقه
از تبری گرسنه و تشنه ی فاجعه
نمی بخشم مرگ را كه عاشق تو بود
نمی بخشم زندگی را 
كه حیات محض را بی اعتنا پیشه كردی
و نمی بخشم خاك را كه تو را برگرفت
صدای حریص عاشقی را می شنوی نازنین
جسارتت را باری دیگر بر زبان جاری كن
برای آن هایی كه بعد از تو می آیند
چون تو مرگ را بهتر از زندگی شناختی 
ای ملاحت زمان های دور و به یاد آوردنی!


"كریم مبشری عضو انجمن بامداد"

 






طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: اشعاری از محمد کریم مبشری نیا، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 آبان 1393 توسط فرهاد داودوندی

اگر انتقاد در میان نباشد ارزش واقعی آثار هنری و ادبی معلوم نمی گردد اگر خط سیر ذوق و هنر در هر زمان معین نشود به تدریج ادب و هنر گرفتار وقفه و ركود می گردد و در پیچ و خم كوره راه تقلید فرو می ماند.

دكتر زرین كوب


«خواب در چشم های عشیره مرده است »


صورتت ابری شد

باد و باران در دستانت مهمان است

نكند هوایی كه در اتاق موج برداشته است

لو برود

زیر آسمانی كه سر از پا نمی شناسی

تو نمی توانی به وقت برگ به وقت پرنده

خودت را اندازه گیری كنی

راهشان را می بندی

با نقطه ای در سطر

كمی بعد از پشت همین نقطه

دوباره سبز می شوی

قد می كشی تا سقف آسمان

می دانی هیچكس هم پایت نیست

تو را مراقبند كه دنبال نقطه نگردی

تا آنها را برای همیشه تمام كنی

وقتی كه انگشتی تا ابد به سوی تو نشانه رفت

برای خاطر آنانی ست كه آن سوی دیوارند

برای چشمانشان كه حقیقت این رویا را باور كرده اند

بیا و دست هایم را چخماق كن

استخوان های اجداد برهنه ام را بر سنگ بگذار

خواب در چشم های عشیره مرده است

بیا و تمامم كن ای پارینه سنگی مداوم

 تو جسد پروانه ای هستی

كه فرعون تو را سنگین به دوش می كشد!



"كریم مبشری عضو انجمن بامداد"






طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 شهریور 1393 توسط فرهاد داودوندی


»در تو شاعری زندانی ست و در من شعری«

 

«كریم مبشری عضو انجمن بامداد»

 

زیباترین واژه ها را هنوز برایت نگفته أم

زیباترین روزهایمان را هنوز ندیده أم

همچنان در خواب های من پرسه می زنی

پس من در تو زاده می شوم

ماه را دوباره روشن كن

نمی دانند كه من هزاران بار

این راه را از مكافات تا قربانی پیموده أم

دیده أم مارهایی كه خزیده اند

روی نسلی لعنت شده

اما من هنوز هم با عشق تو زنده أم

آرزوهای كال من هنوز هم نرسیده أند

هر روز برای به دست آوردنت

به شعری می روم كه واژه ها به سمت و سوی تو می خزند

تقصیر من نیست كلمه ها سراغ تو را می گیرند

در تو شاعری زندانی ست و در من شعری

نگاه كن ابرها آبستن بارانند

و زمین ترك خورده با هر بند

چه بی تابانه باران را فریاد می زند

تلألؤ هزار خورشید بی غروب

از برق نگاه توست

دست آشنای مرا باور كن

اگرچه بر زنجیر های سرد خانه بسته است

تو عشق را باور كن

و این هدیه ی زمین است برای ما

وسوسه ی سیاه كلمات را باور نكن

من قلب تورا به جای شقایق های افسرده خواهم سپرد

مرا چه كسی به آسمان تو تبعید كرد

می بینی پشت پلك هایت داغ شده

خواب های مرا سیر ندیده ای

خروس تمام آواز هایش را خوانده

ستاره ها فرو می ریزند

و من هنوز سرگرم شعری برای تو هستم

هیچ فكر كرده ای كه تكه تكه افتاده ام

تا كجای آوارگی

نگو كه من سر به راه زمین هستم

كه عشق تو هر توازنی را به هم می ریزد!





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: كریم مبشری عضو انجمن بامداد، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 شهریور 1393 توسط فرهاد داودوندی

«آشكارترین لغت بر لب های توست»

 

«اشعار از كریم مبشری عضو انجمن بامداد»

 

و این طور كه كلمات به گردنم آویخته اند

زنجیرها همه پاره می شوند

زیر پایم نهنگی ست

با قرار محكمی برای فرار...

ابتدای خوشبختی انتهای این شعر است

یك قدم بردارید به جلوتر

این شعر در یك فرم نمی ماند

دلم برای نگاهتان تنگ می شود

شعرهایم را به آدرس شناور برایتان پست می كنم

در این تصاویر صدای موج می آید

دست های حلقه شده به دریا

كه جزیره را در آغوش گرفته است

كسی باید باشد

به ابر بگوید زیباست تا ببارد

زیر پایم نهنگی ست

با قرار محكمی برای فرار...

بادبان ها را می كشم به بهانه ی باد

تا جهان شكل اندوه های بی جهت به خود نگیرد

آشكار ترین لغت بر لب های توست

هنگامی كه به ریزش یك ابر ایستاده ای

خوب نگاه كن

ببین چه دسته گلی به آب داده ای

كلمه ای كه تنها بود

لابلای سطرها بر لب های تو نشست

این شعر دارای اختلال حواس است

هربار سر از ستونی دیگر در می آورد

حرفی تازه می زند

زیر پایم نهنگی ست

با قرار محكمی برای فرار...

 

«كسی از میان هیچ كسی ها می رسد»

هیچ نمی پرسم

چقدر باید كنار این دیوار و پنجره

بایستی و روزت را تمام كنی

من متهمم كه مثل خطوطی كج و معوج

به پای همه ی فرشته ها بپیچم

و هر شب در ابتدای خواب هایم

یكی می آید و صندلی اش را كنار نفس هایم می گذارد

تا هر شب استخوان هایم را نوازش كند

به چشمانت بد راه نده

من دیوارهای خاطره را فرو نریخته ام

از این پل اگر بشود عبور كرد

شعرت را نیمه تمام نخواهم گذاشت

كجای این جهان نشسته ای

پیراهنت خانه تكانی می خواهد

و این لابراتور كه مرتباً عكس های رنگی چاپ می كند

یك روز شعر های تو را بر كاغذ های سیاه خواهد نوشت

این اتاق با كمبود اكسیژن مواجه شده است

راستی هیچ نگاه كرده ای

چه وقت روز است

نه حرفی نزن كنار این پنجره

آخرین نبض زمان

مردی ذهن سفید كاغذهارا ترجمه می كند

این آخرین صداست

كسی از میان هیچ كسی ها می رسد!

«كریم مبشری عضو انجمن بامداد»

 

 

 






طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: اشعار از كریم مبشری عضو انجمن بامداد، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 شهریور 1393 توسط فرهاد داودوندی






شعری برای

 سیمین بهبهانی بانوی غزل ایران

از محمد كریم مبشری نیا شاعر بروجردی


این شعر در سال 1385 در منزل خانم سیمین بهبهانی توسط محمد كریم مبشری شاعر بروجردی سروده شده و به ایشان تقدیم گردیده و در فصل نامه ی تخصصی شعر گوهران ویژه ی سیمین بهبهانی چاپ شده است.


برای بانوی عزیز سیمین بهبهانی كه با نفس پاكش به غزل رنگ و بوی تازه بخشید


از زبان نرم گویای این شعر

تا سیمای پریشان تو چقدر فاصله است

پرسیده بودی كه از سرگیجه های زمین خسته شده ای

غصه ندارد عزیزم

این سرگیجه مال تمام آدم هاست

این جا مكانی ست كه باورهایش پیچیده است

ما یقین گمشده ایم

كه از گم شدن سر زده ایم

و از سر زدن گم می شویم...!

و این سطرها با كلامی می آغازد

و با كلامی خاموش می شود

این اندام های پیر و ناتوان

كه قاتل روح مان می شود

و این شعر بی وقفه طنز آلود

نیشخند صرف نگاه تو می شود

و بار حجم این كلمات سهم تو می باشد

بگو كدام تو باشم

كدام خودم در این شعر

تا برای لحظه های سپید بخوانیم!






طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: شعری برای سیمین بهبهانی بانوی غزل ایران از محمد كریم مبشری نیا شاعر بروجردی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 مرداد 1393 توسط فرهاد داودوندی

(به جای كسی نمی شود كه بمیری )

**كریم مبشری عضو انجمن بامداد**

{برای غزل بانوی ایران سیمین بهبهانی}



 دلم می خواست برایت همه چیز باشم
اما نگذاشت همین خرده ریزی
كه اسمش زندگی ست
دست هایم برای دوست داشتن كوتاهند
بر می گردم تا دوباره زیر صفر عاشق شوم
انگشت های پایم را
به شمارش اعداد بی مكث روی مرز سنگ می برم
كسی نمی پرسد چشم هایت كو
گم می شوم دستت به هیچ جا بند نیست
بی قاعده می بازی
كنار چراغ می ایستم
هزار و یك لحظه را به جستجوی خودم می برم
چرا نفرینم می كنی با آن ژست لب هایت
كه دزدیدی از زیر دهان من
من نیستم كسی كه بی تو تاب بیاورد
حالا بگو اگر تو نباشی
این بهار را چگونه باور كنم
به جای كسی نمی شود كه بمیری
اصلا به خودم شباهت ندارد
شعر هایم خوب یا بد ولی شبیه خودم می خندد
می دانستم نمی آیی ابر فروردین هم كه نباشی
من بی تو می بارم و تو می گذری
آسمان چشم هایم را آزار می دهد
اما در این حیاط یك چاه و یك باغچه می بینم
دیروز سر چهارراه كسی را به دار كشیدند
و خانه ای را روی سر آسمان خراب كردند
راستی چرا من این طناب قرمز را
دور این باغچه پیچیده ام
خودكار را بگذار سر جایش
بیا دوباره نگاه كن
یك خیابان خالی از آدمی
انبوه سایه های بلند
كه می خزند مثل كرم روی زمین
همین شما كه سطر اول تمام نشده است
زل زده اید به سطر بعدی
چقدر حاضرید حوصله قرض بدهید
به شاعری كه از همه چیز دل كنده است
و شما كه روزها را نوشخوار می كنید
و این من باطل شده
در سراشیبی مطلق ذهنم می افتم
بلندم نكنید زمین خورده باشم بهترم!





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: كریم مبشری عضو انجمن بامداد، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 مرداد 1393 توسط فرهاد داودوندی





شعری از کریم مبشری

«درهای بسته از لذت حرف بی خبرند»
كلاه بزرگی ست آسمان كه بر سر من گذاشته است
دنیا دور سرم می چرخد
نه به چرخش صورتی كه معشوق قدیمی را به یاد می آورد
در صحنه ای كه شكل عوض می كند
اگر پایت به انفجار رسیده باشد
كه خواب عریض خیابان را می بیند
خیابان های عریض
تكرار طولانی را تاب نمی آورند
این درخواست تسخیر چه می كند
آنچه مرا اما گرفته است چیست؟
من كه دارم معادله ی خودم را به هم می زنم
حالا كه به جای هر تصمیمی
فقط این دل كوچكم را ببین
كه میان دو دستم می فشارم
وقتی قرار است كه یك نگاه ساده تشریح شود
به پلك های من ببخشد یا فكر می كنم چه می شود
تنها تكه كلامی به انحصار من است
پس برو بپرس ، از سنگ ، بپرس از درخت
تا هرچه حاضر و غایب
پس به دنبال چه می گردیم
و این چندمین سال بخت مرده ی ماست
كه عده ای بدون آن كه دیده شوند
همه را به تنگ آورده اند
زمین پهناور از این هم می شود یا كه شود
كوتاه و بلندیش دست ما نیست
پس دیگر چه فرقی می كند
از كدام نقطه آغاز و به كدام نقطه ختم شویم
از سطر اوّل این نرده ها
كه خیابان ها را خط خطی كرده اند
تا آخر آن چراغ قرمز یك نفر مرده است
یك نفر شكل من
در صحنه ی خودكشی همه چیز عادی ست
وقتی كسی باشی به جز سنگ
چیزی به سویت پرت شده باشد
كسی اینجا بوده است برای خواندن این شعر
برایم دسته گلی آورده
به وقت خریدن این گل ها به من فكر كرده
كسی این جا بوده است
درهای بسته بیمارند
درهای بسته از لذّت حرف بی خبرند
پنجره آخرین امید هر دیواری ست
در نیامدن باران بیا و خواب مرا ببر
بیا كه باد بی صبرانه بر درهای بسته سر می كوبد
به چیزهای دیگر فكر كن
به یك شعر كه چند نفر از غم معنا مرده باشند
خلاصه تمام متن های بی ارجاع را
برای بیان به تو هدیه می كنم!


"كریم مبشری عضو انجمن بامداد"




طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: شعری از کریم مبشری، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 تیر 1393 توسط فرهاد داودوندی

اشعاری از مهران کاظمی و سیامک  چناری

 

برای تولد کریم مبشری نیا شاعر بروجردی

 

دوست عزیز و فرهیخته 

 

جناب آقای مبشری عزیز تولد تان مبارک 

 

 

سیا ه می نویسم 
وقتی می خندم 
با دندانهای سفید
به هر جا اعتمادی پیدا نمی شود 
حرصم مدام درد می گیرد
از این زاویه های به هم کنجیده 
برای بستن یک نخ به بادبادکهای عصر بازیهای سرگردان
وقتی از پیدا شدن 
وقتی برای رقصیدن
وقتی که سیاه می نویسم
حوصله ام می چرخد
تا رسیدن به کندوی کج و معوج سربازان زنبور
مدام نیش می زند 
سیاه بنویسم
از این لشگریان انبوه 
که موم می شوند 
اسیر ملکه خواهش
باز این بادبادک سرگردان فراری است
از ترس گیر کردن به کا بل های سیاه 
سیاه که می نویسم
تارهای عنکبوت زشت نیست
سیاه که می نویسم 
سیاهی رنگ مشق نیست
سیاهی هیجانی است 
برای دنبال کردن بادبادک 
از روی کابل های خیالی 
زنبورها بادبادک را موشک سیاه می بینند
به سمتش پرواز می کنند
و من می خندم 
وقتی سیاه می نویسم
تارهای عنکبوت برق می زند
وقتی سیاه می نویسم 
این بادبادک در عصر بازیهای سرگردان 
زنبورها را می چرخاند
و چه قدر می خندم 
با دندانهای سفید

من سیاه می نویسم!

@@@@@@@@@@@@@



شعری از سیامك چناری

به شاعر دوست داشتنی كریم مبشری

 

گوش هایم از سکوتت سوت میکشد

قطار می آید

جوزا لبخند میزند

تو با انبوهی از واژه ها

به شعر و آسمان خیره مانده ای !





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: اشعاری از مهران کاظمی و سیامک چناری برای تولد کریم مبشری نیا شاعر بروجردی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 خرداد 1393 توسط فرهاد داودوندی





شعری از نبی الله باستان فارسانی

به بهانه اول خرداد، تولد آقای محمد کریم مبشری،

شاعر گرانقدر بروجردی
* * *
میلادت شعشعه ی آذرخشی است بر تاریکی بی امان زمین،
تا رقص عشق را بکشانی،
به برافروختگی چهره ی دختران تاریک،
تو والانس مرگ را در تراکم نفس های سرد،
به سمفونی غریبی از آرزوهای روشن بر چهره ی ماه بدل کردی،
تو پیش از تولد،
تمام آرزوها را در بیراهه های شعر،
از سلول های خاکستری مادر ربودی،
تا تمام استعداد بشر را محکوم کنی،
به سکوت لحظه های ازلی،
شب با تو بیگانه است،
که تمام روز را جرعه جرعه سر کشیده ای،
به سلامتی دست هایی که به دهانت چسبیده بودند،
برای بیهوشی شعرهایت،
این بار شعرهایت را برای دستان تاریک من آرزو کن،
برای انگشتانی که قلم شده اند،
خشکیده و سرد و نچسب،
در گورستانی از خاطرات تاریک،
این بار آذرخشی باش،
به روشنای بیراهه های شعر من،
تا سکوت مرگ را در کنار هم،
به بوسه ای داغ و آتشین به جشن بنشینیم.
* * *
شعر از: نبی الله باستان فارسانی





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: اول خرداد تولد محمد کریم مبشری، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، پر بیننده ترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 خرداد 1393 توسط فرهاد داودوندی
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 توسط فرهاد داودوندی



آثار  محمد كریم مبشری نیا

شاعر بروجردی

 در نمایشگاه بین المللی كتاب تهران


مجموعه آثار اشعار محمد كریم مبشری نیا در نمایشگاه بین المللی كتاب تهران عرضه می شود.

آثار این شاعر بروجردی در انتشارات نشر داستان در راهرو 14 غرفه 30 از تاریخ 10 اردیبهشت 93 تا 20 اردیبهشت به علاقمندان عرضه خواهد شد.

لازم به ذكر است كتابهای محمد كریم مبشری نیا شاعر نو پرداز بروجردی شامل: بامداد همیشه، شب با تو بیگانه است، آذرخش، من از بیراه های شعر به دنیا آمده ام، والانس مرگ، شعرهایم را روی ماه می نویسم برای دختران تاریك، دستم را بگیر در من سقوط نمی كنی، می باشد.




طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: آثار محمد كریم مبشری نیا شاعر بروجردی در نمایشگاه بین المللی كتاب تهران، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فرهاد داودوندی وبلاگ نویس فعال ایران، فعالترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین وبلاگ ایران، پر بازدید ترین سایت شخصی ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 توسط فرهاد داودوندی
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 فروردین 1393 توسط فرهاد داودوندی



شعری از

نبی الله باستان فارسانی

  برای شاعــر و دوست گرانقدرم، کریم مبشری نیا

* * *

زبان در متن
انسان در حاشیه
بگذریم که ـ لهجۀ من اینجایی نیست ـ خودم که اینجا هستم
در این جای زمین
این در و دیوار، میز و صندلی، حتا این گلدان گل، شاهد منند
شما شاهد منید
تمام عمر، لب ها و زبان ها، چشم ها و لهجه ها، حتا دست ها را خریدم
ولی گوش ها را نمی فروشند
هیچکس خودم را و همه لهجه ام را با لبخند می خرند
و تو نیستی
دیگر به اینجایم رسیده ام
جایی که زنجیر را دیگر طاقت گردنکشی نیست
در این جای زمین کفش های هرکس جداست
پاها هیچ کاری با کفش های دیگران ندارند
هیچ کفشی هم تشنۀ هیچ پای غریبه ای نیست
من با پاهای خودم تو را گشتم
آنقدر پیدایت نکردم که کفش هایم برایت تنگ شده اند
دیگر به لب خاک رسیده ام
می ترسم به لب مورچه برسم و تو نباشی
انسان در متن
زبان در حاشیه
نفهمیدم آخر ستاره ها چرا شب قدم می زنند
هربار که خواستم همراهیشان کنم انگشت هایم تمام شدند
و تو باز هم نبودی
ستاره ها هم با دردِ این جای زمین غریبه اند
این جا به پرندگان برای یک بار تماشا پول می دهند
به اسب هم پول می دهند
و قایق
پول یعنی مرا در اینجا می بینم که در اینجا کفش های هرکس جداست
و متن در حاشیه.

* * *

نبی الله باستان فارسانی ـ بروجرد 23 اسفند 92





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: شعری از نبی الله باستان فارسانی، نبی الله باستان فارسانی، فرهاد داودوندی، فرهاد داودوندی فعالترین وبلاگ نویس ایران، فرهاد داودوندی وبلاگ نویس فعال ایران، فعالترین وبلاگ ایران، بروجرد،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اسفند 1392 توسط فرهاد داودوندی

(( واقعی شده ام ، تازه شبیه خودم شده ام ))

كریم مبشری عضو انجمن بامداد

 

هرچه داشتم و نداشتم به پای این كلمه ها ریخته ام

دنیا چقدر سبك می شود وقتی  كه آن را با كلمه های تازه می نویسی

فكر می كنم بیخودی سر راهشان نأیستاده ام

كه زبان بسته ها زبان آدمیزاد را فراموش كرده اند

سینه را سپر كرده اید كه باد تقویم را ورق نزند

باران كه ببارد بهتر نیست زیر باران بمانید تا شسته شوید

این پا سفت كردن مدام چه به روز شما آورده است

این بغض را بتركانید باران به شما لطف می كند

با این زبان هزار بازی به سرتان در آورم باز هم كم تان هست

قول می دهم آنقدر گریه كنید

كه كارتان به تیمارستان یا چنان دست پاچه شوید

كه انگار سرتان را بریده اند

عاقبت كارتان به زیر سقفی می رسد

كه صدای این شعر بر سرتان آوار می شود

خیلی كه خودم را كنار بزنم تازه این شعر دست بردار نیست

نمی گویم از خودم بدم می آید به من نمی آید

اما انگار یك نفر باید این جور زندگی كند

این همه زندگی نكردن كه آغازشده است

واقعی شده ام ، تازه شبیه خودم شده ام

حالا كه این كلمه های تازه را صدا می زنم گناه كه نكرده ام

آنقدر جا درست كرده ام

كه هركس دلش می خواهد حرفش را پهن كند

نمی خواهم برای شما اشك بریزم

كه من هیچ لبخندی را له نكرده ام

شما كه آدم را به دست درازیش می شناسید

این جا بدون هوا تركیدم

زبان بسته ها ایستاده اند گوش هایشان را گرفته اند

چه قیامتی راه انداخته اند

بیشتر از این حوصله ام را سر نبرید

من كه دنیا را روی زبانم گذاشتم و رفتم

گویا رسیده ام به جایی كه می گویند وقتش رسیده است

باید شناسنامه ات را عوض كنی

مگر نمی بینید این رودخانه دلش می خواهد به دریا برسد !






طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: واقعی شده ام، تازه شبیه خودم شده ام، محمد کریم مبشری نیا، فرهاد داودوندی، بروجرد، فعالترین وبلاگ کشور، فعالترین وبلاگ ایران،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 بهمن 1392 توسط فرهاد داودوندی


{ در تمام این چشم های منتظر آغاز شدم}


شعر از محمد کریم مبشری نیا

همین امروز بود كه باران بیدارم كرد

من نمی توانم صبر كنم

كه ببینم این زمین تا به كی باقیست

تا تو از این خواب هزار ساله برخیزی

در تمام این چشم های منتظر آغاز شدم

این بار تردید نكنید

تمام این راه هارا باید یك نفس بروم

از جاده های نیلی آب هم می گذرم

آنگاه پشت سرم جنازه های ورم كرده

كه جویده می شوند و در كنار هم می پوسند

من در پشت این نگاه های عبوس

راهی برای رسیدن آغاز كرده ام

این كلمه های سپید كنار این جاده

بی اعتنا از لا به لای انگشت تان می گذرد

و از شمردن حروف سربی نا مفهوم عبور می كند

به خواب های بی هوشی تان نخواهم رفت

عریان شده ام من رها شده ام

شعر هایم را برای یادگاری به ماه سپرده ام

تا روزی كه برگردم

دنبال خرده ریزه های غزل نگردم

نگران نیستم

خورشید كه برای همیشه غروب نمی كند

هیچ چیزی به اندازه ی این شعر

شما را اسیر نخواهد كرد

بگو سمت و سوی این ابر ها كجا باشد بهتر است

تا باران ببارد بر سر این گور های تاریك

همین امروز بود كه باران بیدارم كرد !






طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: در تمام این چشم های منتظر آغاز شدم، محمد کریم مبشری نیا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 30 دی 1392 توسط فرهاد داودوندی



{از پس این همه لفظ توراچشم دوختم}


شعر از : كریم مبشری


تمام پنجره هارا افقی خوابانند

گذر در  زیر پنجره ها

در این پرواز معكوس

مگر زمین نمی چرخد

و زاویه ها متغیر نیستند

كه جهان را از آن خود می دانم

چشم های جهان را به خواب رفتن تو

تو آن آنی همه ی آنانی

كجایی ، كجایی تو كجاست

تو در درون منی

تاب می دهمت خواب موهایت را

كش می آوری ام

تو آغاز هیچ پایانی

صدا زدی مرا

پوچیم را دانه دانه گسستی

رقص سایه ی روشن مهتاب بی بدیل

آیا در تو انجام می گیرم

جهان را در تو می جویم

خودم را در تو پنهان كرده ام

مرا به جای خودم اشتباه می گیرند

این من نیستم

تا بیاد نیارم بگذرم

روزی كه دانش زمین

معماری نوین جهان را دستی فراز كرد

روزی كه صدا

از زیر خط حنجره پرواز گرفت

تنها تو را در خواب و رویا مصرف نكردم

از پس این همه لفظ تو را چشم دوختم!





طبقه بندی: محمد كریم مبشری نیا( شاعر بروجردی)، 
برچسب ها: از پس این همه لفظ توراچشم دوختم، محمد كریم مبشری نیا، شعر،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 دی 1392 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ