وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh





دیدار "گروه تکریم از بزرگان

و معتمدین خوش نام بروجرد"

با استاد احمد حجتی



 ساعت 11 شب

دیدار "گروه تکریم از بزرگان و معتمدین خوش نام بروجرد"

با استاد احمد حجتی از بزرگان ادبیات معاصر بروجرد

دیدار با بزرگمردی که اشعارش را پیر و جوان زمزمه می کنند














طبقه بندی: گروه دیدار با یاران ورزش بروجرد، 
برچسب ها: احمد حجتی، استاد احمد حجتی، فرهاد داودوندی، امیر خلیلی، شاعر بروجردی، مهدی رحیمی، علی چوپانی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 خرداد 1397 توسط فرهاد داودوندی






یک تیرماه سالروز تولد

استاد احمد حجتی


شاعر توانمند و طنز پرداز بروجردی


 

شهر پُر دار و دَرختِم وُوری یرد  


                                نو عروس تیره بَختم وُوری یرد


شی و ِشِت شد که چنی بیماری ؟


                               خَلوت و بی کَسی و بی یاری

 

با سپاس از استاد علی حسین عزیزی


یکی از زیبا ترین گویش ها بدون تردید گویش بروجردی است که متاسفانه بر اثر گذشت زمان همچون دیگر گویش ها  وحتی دیگر زبان های متداول در حال دگرگونی وتطوراست واز تهاجم طبیعی وغیر طبیعی واژه های امروزی  و واژه های وارداتی در امان نبوده ودر آینده نیز در امان نخواهد ماند.

گویش امروز بروجردی با گویش سالهای قبل بسیار تفاوت دارد، در گذشته واژه هایی کاربرد داشته است که امروزآن کابرد را ندارند در واقع با توجه به اینکه مردم به دلایل مختلف بیشتر به زبان فارسی روی آورده واز کودکی با فرزندان خود فارسی صحبت می کنند، یا اگر محلی هم صحبت می کنند، از کلماتی استفاده می نمایند که به لحاظ مفهوم سهل الوصول وامروزی تر باشد تا به زعم  خود بتوانند  با محیط اطراف   راحت تر ارتباط برقرار کنند.

لذا بسیاری از کلمات گذشته کاربرد خود ا از دست داده وجای خود را به کلماتی جدید که عموما به فارسی نزدیک هستند داده اند،این تطور تا حدود زیادی طبیعی وانکار نا پذیر است.از طرف دیگر با توجه به اینکه شناسنامه فرهنگی واجتماعی هر قوم بستگی به آثار مکتوب وغیر مکتوب وآداب وسننی است که از نسل های گذشته برای آنان به یادگار مانده است

 ودر واقع هویت امروز ما متا ثر از پیشینه های زبانی ، فرهنگی،اجتماعی ما خواهد بود .لذا باید کوشید تا آداب وسنن پسندیده وفرهنگ وزبان وگویش اصلی خود را که با احکام الهی مغایرت نداشته باشنددر کنار فرهنگ رو به رشدامروز  حفظ کرد وآنان را گرامی داشت.از جمله اقشاری که می توانند در این راستا نقش تعیین کنند ه ای را ایفا کنند شعرا ونویسندگان می باشند که بانوشته ها واشعار خود فرهنگ ، زبان،وگویش گذشته را حفظ می نمایند.

از جمله شعرای توانمند وخوش ذوق که در این مسیر به زیبایی قدم برداشته وبا سرودن اشعار خوب ودلنشین بروجردی در حفظ وحراست از این گویش بسیار تاثیر گذار بوده است استاد احمد حجتی است که با شوروشوقی وصف ناپذیر همچنان به سرودن اشعار محلی بروجردی مشغول است واحساس لطیف خود را در قالب کلاسیک با این گویش بیان می دارد.استاد احمد حجتی بازبان فارسی نیز طبع آزمایی کرده وآثار فاخر وارزشمندی را خلق کرده است اما بیشتر شهرتش در بین مردم به خاطر اشعار محلی است که ازجایگاه ویژه ای برخوردار است.

حجتی دارای احساسی لطیف ومتاثر از مسائل اجتماعی است  که در اکثر اشعارش جاری است وازنقاط برجسته شعر اوبیان دیدگاه های فرهنگی واجتماعی است.

استاد حجتی شاعری است خوش اخلاق ،نیک طبع،مردمدارومهربان ،با آنکه از پیشکسوتان شعر وادبیات می باشد، با تواضع فراوان درجلسات ادبی شرکت کرده وبه تشویق وترغیب شعرای جوان می پردازد


.

استاد  احمد  حجتی  بروجردی  اول تیر ماه   سال  ۱۳۱۵  در   شهر زیبای بروجرد  دیده  بجهان  گشود . پدرش   مرحوم   محمد نام  داشت   و  پدربزرگش   حاج   ملا اسدالله   از   فضلا  وبزرگان  دیار   بروجرد   بوده   که  معروف  به  حجت الاسلام می باشد  و  نزد  مردم   بروجرد   کاملا  نامی   آشناست استاد احمد حجتی  دوران  ابتدایی را در  مدرسه فردوسی  بروجرد  و  دوران   متوسطه  را  در  دبیرستانهای پهلوی  و  محمد  رضا  شاه سابق بروجرد در  سال  ۱۳۳۴  سپری کرد  و  سر انجام  برای   ادامه  تحصیل   راهی  تهران شده و در  دانشگاه   تهران   موفق   به  اخذ  مدرک  لیسانس  درسال  ۱۳۳۸  در  رشته  علوم  طبیعی  شدوی   همچنین   دردانش سرای عالی  دوره ی   تربیت دبیری   را گذراند ودر   پایان به استخدام آموزش  وپرورش  بروجرد در آمد .

استاد حجتی اینگونه خودشان را  معرفی می کند:

در سال 1315 در بروجرد متولد شدم ،تحصیلات ابتدایی ومتوسطه را در بروجرد گذراندم.تحصیلات عالی رادر دانشگاه تهران ودانشسرای عالی در رشته علوم طبیعی طی کردم .بعد از گذراندن دوران سربازی در مهرماه 1342 با سمت دبیری به استخدام آموزش وپرورش درآمدم .پس 33 سال وچند ماه خدمت در سال 1373 بازنشسته شدم .سپس به تهران نقل مکان کرده وحدود 7 سال در ناحیه 2و7 در مدارس غیر دولتی تدریس کردم واینک هیچ....

یکی از سرگرمی هایم در کنار شعر حکاکی روی پوسته ی تخم مرغ رنگ شده است که بیشتر در ایام نوروز به این کار می پردازم وآنها را به فامیل وبستگان هدیه می کنم.کتابی از اشعارم به نام گلدشت  توسط آقای شیرین بیان به چاپ رسیده استکه منافع آنرا به صندوق ایتام  بروجردتقدیم داشته ام.

کتاب شعر گلدشت :

                          

این کتاب در سه فصل تدوین شده است .مولف در فصل اول به زندگی وشعر احمد حجتی اشاراتی داشته است  ودر فصل دوم اشعار فارسی ایشان را که شامل 16 غزل ویک قطعه و18 رباعی ودوبیتی می باشد بیان داشته ودر فصل سوم به اشعار گویشی  که شامل چندین غزل وقطعه ومثنوی ونوسروده های آقای احمد حجتی  می باشد پرداخته است .

مولف در مقدمه کتاب اینگونه می نویسد: دیری است که توفیق آنرا داشته ام که در مسیر پژوهش هایی نظام مند به جمع آوری وثبت آثار ادبی گویش های مختلف از قبیل خوزی ،بختیاری، و... بپردازیم اکنون در این مجال نگاهی مختصر خواهیم داشت به ادوار زندگی وشعر استاد احمد حجتی که یکی از شعرای بلند آوازه ادبیات گویشی خطه ی لرستان است وتلاش خواهیم کرد تا در این دفتر گذشته از جنبه های فکری ، هنری آثار ایشان ، معانی بسیاری از لغات واصطلاحاتی را که این شاعر در اشعار خویش ثبت کرده است به دست آیند گان بسپاریم

 

نمونه ای از اشعار بروجردی استاد احمد حجتی:

پاکِ نازُک شد و چُمِس ،چُمِس          کاسه ی صبری کِ تُمِس تُمِس

ترجمه پا وقتی نازک وضعیف شد به درد آمد دیگر آمده

چِشِتِه وا کُ سر یخ نَرَه پات             پا سر یخ اَیَ سُرِ س ،سُرِس

چشمت را باز کن که روی یخ پاهایت نرود چون پا اگر روی یخ لیز خورد  دیگر لیز خورده است

خواسگارانِ اَ سر وا نکُنیت               اَیه مُن دخدَرُ تُرشِس ، تُرشِس

خواستگارانت را رد مکن چراکه اگر دختر ماند وشوهر نکرد ترش می شود

عیو نرَه اَیَه بای تو گِیَه پوس           دوراَجو دل اَیَه بُرِس ، بُرِس

اشکالی ندارد اگر شکم توپاره بشود خدای ناکرده اگر شکمی پاره شد دیگر پاره شده است

خدا قسمت نکنَه بور بَشی        دَماغِ هرکسی سُخدِس ،سُخدِس

خدا وند نکند کاری که تو مکدر بشوی چرا که دماغ هرکسی که سوخت  دیگر سوخته  است

هیچ کجا خامِنِه وِش را نِمِیَن          مرد میدونی که پُخدِس ،پُخدِس

در هیچ کجا فرد نپخته را راه نمی دهند مرد میدانی که پخته شد دیگر پخته شده است

هر چی باید اَ بُنَش محکم با        دیوار سُسی که رُمس ، رُمس

هر چیزی باید از بنا وپایه محکم باشددیواری که سست  بود خراب شد دیگر خراب شده است

ول کُ کارا بدنِه تا که هِسِت      ستاره عُمری که جُرِِس ، جُرِس

کارهای بدن را رها کن تا زمانی که تو را هست وقتی ستاره عمر انسان گریخت واز بین رفت دیگر از بین رفته است

پِسرِ هرچی ماخا بَل بَخورَه         نَرینش وقتی که تُکس ، تُکس 

 پسر هر چیزی که می خواهد به او بدهی  کهنکند او از نظر جسمی  ومردانگی لطمه ای بخورد

زنیی جنگ وِ نادونی ِ ننگ        مینِِِِ گِل هر خری چُکِس ، چُکِس

زندگی جنگ است ونادانی ننگ برای انسان درگل هر خری که گرفتار شد دیگر گرفتار شده است

 

******

زنجنگ است ونادانی برای انسا ن ننگ می باشددر گل هر خری که گ****  *******

 شهر پر دارو درختم ووری یرد      نو عروس تیره بختم ووری یرد

شی وشت شد که چنی بیماری   ؟     خلوت وبی کسی وبی یاری

 

از اوست:

بگو چه فایده دارد دویدن ونرسیدن                   بدون بال وپری زنده بودن ونپریدن

دراین شلوغی بازار پرفریب دروغین               متاع مهر نمودن ولی کسی نخریدن

کلید اشک به امید باز کردن در رضوان            وقصه ی شب وغم را هزار بار شنیدن

به چهره داغ پلیدوسیاه زهد نشاندن                  به پشت پرده ی نیرنگ تاروپودتنیدن

چه سود این همه گفتار بی عمل هیهات             زهرچه عقل سلیم است ساده دست کشیدن

چقدر واژه ی مرگ از زبان جهل شنیدن          وزنده بودن خلق خدای هیچ ندیدن

صبوری تو خدایا به وسعت دنیاست               چه روز پر جبروتی حساب خلق رسیدن


برای شنیدن شعر خاطره انگیز "شَوِِسو" از اشعار استاد احمد حجتی شاعر توانای بروجردی  کلیک کنید






طبقه بندی: سرمایه های فرهنگ و ادبیات بروجرد، 
برچسب ها: احمد حجتی، زندگی نامه استاد احمد حجتی شاعر و طنز پرداز بروجردی، شهر پُر دار و دَرختِم وُوری یرد، استاد احمد حجتی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 تیر 1395 توسط فرهاد داودوندی


 شعر محلی بروجردی " خر مش غلام"

اثر استاد احمد حجتی


یِه رو خرِ مَش غلام رَم کِرد
(یک روز خر مش غلام رم کرد)

پالونِ اناخدَه بارِ کم کِرد
(پالان بیانداخت و بارُ کم کرد)

اوسار اَ گردنش سَوا کرد
(افسار از گردنش جدا کرد)

بَن اَ سر و دسِ و پاش وا کرد
(بند از سر و دست و پاش باز کرد)


میخ طولَنِ کَن وَ شد فراری
(میخ طویله را کند و شد فراری)

بی یوغ و مهار و بار گاری
(بی یوغ و مهار و بار و گاری)

جُفدَه مِزد و سِری مِجُمُن
(جفتک می زد و سری می جُنبُوند)

اُنچی سر راش بی مِرمُون
(هرچی سر راهش بود کنار می زد)

هرچی غلام وَرِ وَر کرد
(هر چه غلام داد و فریاد کرد)

خر خَنِس و رَفد و عَرعَرکرد
(خر خندید و رفت و عرعر کرد)

فارغ اَ گوال و هور و شَرا
(فارغ ازخورجین و پیشانی بند و یراقش)

خر مُوُفت و مِرفَد رو وِ صحرا
(خر می گفت و می رفت رو به صحرا)

بُرِسَ کمرِم دِ زیر بارِت
(برید کمرم در زیر بارت)

خِمِّس کَپلم دِ زیر لارِت
(خم شد کپلم در زیر جثه ات)

کم والَه کن و بیا بیا کُو
(کم ناله و عجز و بیا بیا کن)

زخم سرِ شونِمِ نیا کو
(زخم سر شانه ام را نگاه کن)

یه اشکَم سیر جو نَخوردِم
(یک شکم سیر جو نخوردم)

یه سلطِ زُلالِ اَو نخوردِم
(یک سطل زلال آب نخوردم)

داغ ستَمِت دِ پُشدِ گُردَم
(نشانه ستم تو بر پشت شانه ام)

صُو تا وه ایواره بار بُردَم
(صبح تا به غروب بار برده ام)

سکُ مینِ دسِت مدام جاشَ
(سیخونک توی دستت مدام جاشه)

رُونم همه جاش آش و لاشه
(رانم همه جاش آش و لاشه)

چَن سالَ که نِی ده نال سُمِّم
(چندین ساله که پاهام سم ندیده)

شونِه نه زه ئی وِ یالُ و دُمِم
(شونه ای نزدی به یال و دمم)

یِه پخشَه پَروِ وِرَم نَسونی
(یک مگس پران برام نخریدی)

یِه خر مَیَزیَ اِزِم نَرونی
(یک خرمگسی ازم نراندی)

نه کهُ جه نه رونکی نه پالو
(نه زیور نه رو رانی و نه پالونی)

باید مِشوئی دِ گله گالو
(باید می شدی تُو گله دار گاوها)

دایم دَس و پام غرق لاسَه
(مدام دست و پایم توی فضله است)

بارِم مِثِ هیکلت قِناسَه
(بارم مثل هیکلت بدقواره است)

نِیدَم اَ تو هِوچ مهروُونی
(ندیدم از تو هیچ مهربونی)

مشهور شی یی دِ بَد زوونی
(مشهور شده ای به بد زبونی)

دِشنام وُ جَفنگ وردِ زوُونت
(دشنام و جفنگ ورد زبانت)

نافات نَوات و نلق دُونت
(نفرین ها شده نقل و نبات دهانت)

کی گُفده مَ خر بَشِم تو آیِم
(کی گفته من خر باشم تو آدم)

مَ کَه بَخورِم تو مغزِ بایِم
(من کاه بخورم تو مغز بادام)

کی طَولنِ اَولش بِنا کرد
(چه کسی طویله را از اول بنا کرد)

طاقش کِه زِنِس مَنِ هِنا کرد
(طاقش را که زد منو صدا کرد)

کی روزِ منِ چینی سیا کرد
(چه کسی روز منو چنین سیاه کرد)

ئی نخشَنِ کی وِرَم پیا کرد
(این نقشه رو چه کسی برام پیاده کرد)

نُفری مُکُنِم اَیَر بَمونی
(نفرین می کنم اگر بمونی)

مجبور بشی اوتول بَرونی
(مجبور بشی ماشین برونی)

دایم موتورش لَقَر بَشونه
(دائم موتورش لگد بندازه )

آهِ مِننِ ازِت بَسونه
(آه من رو ازت بگیره)

نُفرینِ خرِ غلام گُل کرد
(نفرین خر غلام اثر کرد)

بیچاره غلامِ دَس وِ رُل کِرد
(بیچاره غلام را دست به رُل کرد)

دیرو سرِ پیچ نا بلدکُش
(دیروز سر پیچ نابلدکُش)

بی ئی که یکی هَنا کُنه هُش
(بدون اینکه کسی داد بزنه هُش)

هی غَلطِس و رفد رو وِ درّه
(هی غلطید و رفت رو به درّه)

ماشین و غلام هُشگِ خَرّه
(ماشین و غلام سرتاپا خرّه)

آخر مَتَلِ خرِ فِراری
(آخر قصه ی خر فراری)

واردِ صَحَوِش کَشِس وِ خواری
(همراه صاحبش افتاد به خواری)

امروز که تیشگ سر وِ کو زَد
(امروز که بزغاله سر به کوه زد)

اَفدَو لُو بونِ رو وِ رو زَد
(آفتاب به لب بام روبرو زد)

یِه لا لَشِ مش غلامِ بُردن
(از یکسو جسد مش غلام رو بردند)

یِه لا خرِ گرگ و دال خوردن
(از یکسو خر را گرگ و لاشخور خوردند)




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: خر مش غلام، احمد حجتی، شعر بروجردی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 شهریور 1391 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ