وبلاگ شخصی فرهاد داودوندی
 
فروشگاه لوازم یدكی اتومبیل ، نجوم ، ورزش ، شطرنج، هنر و علم در بروجرد
tabligh
tabligh



در سوگ غزل


پنج‌شنبه‌شب مهمان دوست عزیزم، محمد قاسمی هستم، سید حشمت موسوی نازنین از کارمندان خدوم سازمان فنی و حرفه‌ای و از دوستان نجیبم نیز حضور دارد، در آنجا خبر ناگواری را به من می‌دهد ، (دختر عبدالرضا شهبازی تصادف کرده و در کما است) ناگهان فرو می‌ریزم، می‌دانم چقدر عبدی عاشقانه غزل را دوست داشت. چند بار دست به تلفن می‌برم و هر بار قبل از اینکه زنگ بخورد گوشی را قطع می‌کنم، تاب‌وتوان صحبت کردن ندارم، خودم را ناامیدانه دلداری می‌دهم که فردا به دیدارش می‌روم، صبح اما روز تلخی است، در فضای مجازی چقدر زود خبرهای بد منتشر می‌شود در روز عید قربان غزل به قربانگاه رفته، همکار عزیزم، علی قدرت نجفی آدرس منزل شهبازی را برایم ارسال می‌کند، آقای رضا طولابی دیگر دوست و همکار عزیزم، اصحاب رسانه و اهالی قلم را برای همدردی با عبدالرضا شهبازی برای ساعت شش دعوت می‌کند.
طاقت نمی‌آورم و زودتر از آن به طرف شهرک پارسیلون می‌روم
عبدی را آشفته و سرگردان جلوی خانه‌اش می‌بینم، تنها می‌گویم خدا صبر بدهد و دیگر توان صحبت کردن از من سلب می‌شود، دوست و همکار عزیزم دکتر شیرزاد بسطامی را نیز می‌بینم، غزل خواهرزاده اوست و در خاموشی‌اش دل‌شکسته و فرو ریخته است
بسیاری از هنرمندان و نویسندگان و روزنامه‌نگاران آمده‌اند، همه سر در گریبان و اندوهگین هستند، تیمور احمدوند، استاد عزت چنگایی، علی زیودار و بسیاری دیگر ...
استاد علی مردان عسگری عالم در حالی که به‌آرامی اشک می‌ریزد با حسرت می‌گوید که همیشه غزل را می‌دیده و به او توصیه می‌کرده که مواظب خودش باشد، استاد بهرام سلاح ورزی بلندبلند گریه می‌کند و اشک می‌ریزد و با گریه او من نیز آرام‌آرام گریه می‌کنم.
میان این همه کلمه که دور سرم می‌چرخند
و گواهی می‌دهند
که تو زیباترین شعر مرگ را سرودی
بلند شو غزل!
زود است برای خوابیدن
(شعر از عبدالرضا شهبازی، کلمه غزل تعبیر این‌جانب است و در متن اصلی به‌جای غزل کلمه شاعر آمده)
در تمام مدت عبدی همچنان دست روی دست از این‌سوی کوچه به آن‌سوی کوچه می‌رود و با ناله‌ای ضعیف سوگواری می‌کند، به طرفش می‌روم بلکه بتوانم او را آرام کنم، دستانم را می‌گیرد می‌گوید: غزل زندگی‌ام بود، غزل آخرین شعر زندگی‌ام بود، غزلم رفت، غزلم مرد.
دیگر تحمل نمی‌کنم گریه امانم را می‌برد او را در آغوش می‌گیرم و با صدای بلند های‌های گریه می‌کنم.
می‌چرخد
این تقویم رومیزی
که هی روزهای مرا سیاه می‌کند
(شعر از عبدالرضا شهبازی)
شب تلویزیون خبر تصادف خونین اتوبوس دانش آموزان نخبه در مسیر بندر عباس به داراب را پخش می‌کند، همگی جزو استعدادهای درخشان بوده‌اند، غزل نیز تحصیل کرده استعدادهای درخشان بود، او خودش را برای کنکور آماده می‌کرد اما در تصادفی خونین جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و به آسمان پر کشید و عبدالرضا شهبازی آن‌گونه که در شعرش گفت باید باور کند که (فرشته‌ای هم از زمین به آسمان می‌رود)
به‌راستی تا چه زمان باید شاهد چنین حوادث تلخ و ناگواری باشیم چرا عبدالرضا شهبازی به‌جای اینکه چون همیشه شادمان و (غزل) خوان برای شهرش بنویسد باید اکنون سوگوار و خاموش باشد، چرا به‌جای اینکه شیرزاد بسطامی توان و دانشش را برای فرهنگ به کار گیرد باید اکنون دل‌شکسته و اندوهگین به سوگ خواهرزاده‌اش بنشیند.
استاد عسگری عالم در همان جمع بیان می‌دارد که چرا از منطقه دره گرم تا مناطق شهرک پارسیلون و بسیجیان که بیش از پنج کیلومتر است هیچ‌گونه روگذر یا زیرگذر مخصوص عابر پیاده وجود ندارد؟ به‌راستی چرا؟ دوستان شورای شهر کجا هستند؟ مسئولان شهرداری و استانداری به چه مشغول‌اند؟
اگر مدیران شهری به فکر بودند، اگر رانندگان مواظب بودند، اگر مردم منطقه مطالبه گر بودند، اگر اگر اگر و هزار اگر دیگر اگر وجود داشت اکنون غزل زنده بود و به جای آرامیدن در خاک در فکر آینده بود
باران که بیاید
قسم می‌خورم
برایت چتر نیاورم
چون دلت که خیس می‌شود
اشک‌های من زلال‌تر می‌شوند
و رؤیاهای تو
که در کف خیابان سبز شده است
برای فرداهای کودکان جهان
شمع روشن می‌کند
سپوری که در خیابان خون تو را شست
دست‌هایش آلوده به گناه نیست
چون مهربانی را منتشر کرد
چونان تو را
که عشق را
به ارمغان آوردی
و آزادی را
(شعر از عبدالرضا شهبازی از مجموعه شعر وقتی تو آمدی من مرده بودم) از خدای همیشه باقی برای نو گل پرپر شده زنده‌یاد غزل شهبازی آمرزش و آرامش الهی و برای پدر سوگوارش شاعر و فعال اجتماعی عبدالرضا شهبازی و مادر داغ‌دیده خانم بسطامی صبر و شکیبایی مسئلت دارم
حجت والیزاده




حجت والی‌زاده/روزنامه‌نگار





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: در سوگ غزل، عبدالرضا شهبازی، حجت والی‌زاده، غزل شهبازی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 11 شهریور 1396 توسط فرهاد داودوندی


مرا دچار تناقص کرده است

سیاست در لرستان



اگر قصدت ندیدن باشد به هر شیوه ممکن  هر اتفاقی که افتاده باشد نمی بینی.

اگرهم قصدت نشنیدن باشد، رسا ترین و گویاترین خطابه ها و سخنرانی ها به جانت نمی نشیند. اصلاً دوست داری. نمی خواهی بشنویی زور که نیست.

زمانی که قصد یاوه گویی داری ، نه اعتراض که اعتراض و انتقاد اولین گام های یک جامعه مدنی است برای رشد و توسعه. و چقدر ما دوریم  از برداشتن این گام های اولیه در لرستان. هنوز یاد نگرفته ایم که انتقاد با پرخاش گری دو مقوله جدا از هم هستند.

نمی دانم چرا باید برای زدن حرفمان اینقدر رگ گردن مان سفت و برجسته شود. هنوز یاد نگرفته ایم کنار یک میز به دور هم بنشینیم. همیشه در ردیف های پشت سر هم قرار داریم. احساس می کنم بخشی از این رفتار ما به خاطر این است که هنوز میز مذاکره و گفت و گو را به درستی درک نکرده ایم.

روی سخنم با طیف خاصی نیست که متهم شوم  و باز هم مثل این همه سال فحش بخورم که فلان یاداشتم به پر قبای فلان جریان سیاسی خورده است. اصلاً کدام سیاست؟

چقدر دلم می خواهد یک لرستان بی حاشیه داشته باشیم لرستانی که هیچ گروه و جناح سیاسی رسمی  و غیر رسمی خود را بازنده آن نداند. لرستانی که نیاز به تلاش همه دارد. لرستانی که زمینه توسعه را دارد  اما سنگ ریزه های منافع طلبی گاهی مانع  می شوند. چرخی  هم که  مدام سنگ ریزه جلویش باشد به مرور زنگ می زند. می ایستد و حسرت به بار می آورد.

دوستان من!

مواظب باشیم بادهای که می کاریم نتیجه اش  درو کردن طوفان های است که ویران گر است. نتیجه اش خشونت های رفتاری است. نتیجه اش فرصت سوزی است. نتیجه اش  ضرر و زیانی است که به ساختار کلی استان بر می گردد.

راستی تو به کدام جریان فکری و سیاسی وابسته ای؟ لرستان برای آبادانی اش به سیاست مدارانی نیاز دارد که دست شان برای توسعه استان  پُر باشند. دستان خالی ات را بازیچه محافل گروهی نکن. ریشه های این محافل سست است. و ریشه های سست در تاریخ بدنامی به بار آورده اند.

الحمدالله اولاً و آخراً


عبدالرضا شهبازی




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: عبدالرضا شهبازی، فرهاد داودوندی، سیاست، سیاست در لرستان،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 بهمن 1395 توسط فرهاد داودوندی
نوشته شده در تاریخ شنبه 22 آبان 1395 توسط فرهاد داودوندی


یک انتصاب بسیار خوب در لرستان


استاد عبدالرضا شهبازی

شاعر و نویسنده معاصر، مسوول روابط عمومی

 دانشگاه علوم پزشکی لرستان شد


طی حکمی از طرف رئیس دانشگاه علوم پزشکی استان، سرپرست روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی منصوب گردید.
به گزارش پایگاه خبری یافته، به موجی حکم صادره از طرف کوروش ساکی، "عبدالرضا شهبازی" به عنوان سرپرست روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی انتخاب شد.

وی پیش از این مسوولیت «مشاور رسانه ای و مطبوعاتی دانشگاه» را به عهده داشت.

سوابق و تجربیات شهبازی كه مدرك تحصیلی کارشناس ارشد علوم سیاسی دارد و كارمند دانشگاه علوم پزشكی لرستان است:

كارشناسی مدیریت فرهنگی
درجه سه هنری (‌لیسانس شعر) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
مسئول مركز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری لرستان دو سال
كارشناس خاطره بنیاد حفظ آثار ونشر ارزش های دفاع مقدس لرستان
كارشناس تالیف كتاب بنیاد شهید و امور ایثارگران لرستان
مسئول دفتر ادبیات پایداری حوزه هنری لرستان
عضو انجمن متخصصین روابط عمومی ایران
دبیر انجمن کتابداری و اطلاع‌رسانی استان لرستان

شایان ذکر است پیش از این «هوشنگ بادپی» در این مسوولیت فعالیت داشت.

@@@@@@

سایت فرهاد 90 انتصاب استاد عبدالرضا شهبازی بعنوان مسوول روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی لرستان را خدمت این چهره فرهیخته ادبی تبریک
می گوید.





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: استاد عبدالرضا شهبازی شاعر و نویسنده معاصر مسوول روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی لرستان شد، عبدالرضا شهبازی، روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی لرستان،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 آبان 1395 توسط فرهاد داودوندی



غرولندهای مادر، کودک را کلافه کرده بود و مادر  را عصبانی نشان می‌داد؛ کودک خودش را به دکه روزنامه فروشی چسبانده بود و  مرتب می‌گفت: این کتاب نقاشی را می‌خواهم.
مادر نگاهی به قیمت کتاب انداخت 2 هزار تومان و نگاهی به  کودک کرد و گفت: این کتاب به درد تو نمی‌خورد؛  بچه را متقاعد کرد تا برایش آدامسی بگیرد و همه چیز را تمام کند.
در کنار دکه روزنامه فروشی آقا مهدی خیابان انقلاب خرم‌آباد. سه چرخه سبزی‌فروشی دارد  که مشتریانش نسبت به دکه روزنامه‌فروشی 30 به یک است؛ یعنی از هر 30 نفری که سبزی می‌خرد یک نفر تنها تیتر روزنامه‌های روی پیشخوان را نگاه می‌کند و زیر لب با خودش چیزی می‌گوید و می‌رود.
 کتاب‌فروشی با‌سابقه خایدالو در کوچه بغلی دکه روزنامه‌فروشی آقا‌مهدی قرار دارد و روبه‌روی دکه به موازات هم، 3 مغازه لوازم آرایشی در حال کاسبی هستند. زیاد عجله نکنید و به دنبال ارتباط دکه روزنامه‌فروشی، کتاب فروشی، مغازه لوازم آرایشی و سه چرخه سبزی فروش نباشید که سعی می‌کنم با کوتاه‌ترین جملات روده‌درازی‌ام را به پایان برسانم و شما را به خدای بزرگ بسپارم.
یکم: از ساعت 5 غروب تا 8 شب نظاره‌گر این چهار شغل بودم و مرتب افرادی که به این مغازه‌ها  در حال تردد بودند رصد کردم. در این سه ساعت حدود پنج نفر به کتاب‌فروشی مراجعه کرده بودند  که سه نفر آن‌ها به دنبال کتاب‌های کمک آموزشی برای فرزندانش که می‌خواستند به هر قیمتی که شده  به دکترهای آینده تبدیل شوند. جدای از این که علاقه و توانمندی بچه را به چه رشته‌ای درک کرده باشند.
دوم: به طور میانگین دوست سبزی‌فروش ما در روز  و تقریباً در همان ساعت اعلام شده حدود 100 کیلو سبزی خوردن و خورشتی می‌فروشد که امیدوارم رونق کاسبی این  هم وطن ما روز به روز بیشتر و بهتر باشد.
سوم: آقا مهدی روزنامه فروش ما می‌گوید به طور میانگین از هر روزنامه که حدود 10 نسخه برایش ارسال می‌کنند چیزی حدود شش هفت نسخه برگشت می‌خورد. که امیدوارم الهی چک‌های آقا مهدی برگشت نخورد.
چهارم: به طور میانگین در همین ساعت چیزی حدود چهل پنجاه نفر در مغازه لوازم آرایشی در حال تردد و معمولاً با دست پُر از این فروشگاه‌ها در حال خروج هستند.
نتیجه‌گیری فرهنگی: این چهار دوست فروشنده ما در یک نتیجه‌گیری انسانی بر مدار رونق اقتصادی تصمیم گرفته‌اند که دوست سبزی فروش ما کلیه روزنامه‌های برگشتی را از آقا مهدی خریداری کند تا شاید به واسطه روزنامه از طریق سبزی‌فروشی به منازل در حین پاک کردن سبزی نگاهی هم به روزنامه‌ها انداخته شود و اما دوست فروشنده لوازم آرایشی از دوست کتاب فروش ما خواسته که هر چند وقتی یک بار بخشی از کتاب‌هایش را در کنار مغازه لوازم آرایشی به حراج بگذارد تا شاید مشتریان او نگاهی هم به کتاب بیندازند چرا که در قدیم گفته‌اند با دیدن است که خریدار پیدا می‌شود.
سال‌مرگ کتاب سال لرستاننتیجه‌گیری اقتصادی:
از من می‌شنوید نه خودتان  و نه آن کس که به شما وابسته است هیچ گاه به دنبال کتاب، کلمه و روزنامه و مجله نروید که نه خیر دنیا دارد و نه آخرت.
دوستی می گفت: که تعداد فروشنگان لوازم آرایشی و بهداشتی در شهرستان خرم‌آباد چیزی حدود  150 مغازه می‌باشد و تعداد کتاب فروشی‌های معتبر خرم‌آباد چیزی کمتر از تعداد انگشتان یک دست هست!
عزت زیاد

عبدالرضا شهبازی / نویسنده و شاعر





طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: عبدالرضا شهبازی، نویسنده و شاعر، اندر احوالات کتاب و کتاب‌خوانی در لرستان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 مرداد 1395 توسط فرهاد داودوندی

عبدالرضا شهبازی - یافته

یافته نیوز: بی پرده می‎گویم، بی آن‎که پرده دری کرده باشم، حالا که آخرین شماره «درگاه» در دومین سال انتشار آن پیش روی مبارک شماست.  ذکر چند نکته را خالی از لطف نمی‎دانم، از همان شماره دوم که پرونده را به هنرمندانی اختصاص دادیم که در قید حیات هستند، تا حالا بخش کمی تا قسمتی از انرژی حاشیه آفرینان را نسبت به «درگاه» تحریک کرده‎ایم.

شمارهی نخست به علی میردریکوند اختصاص داده شد که روایت تلخ زندگیشان، دل هر انسان دردمندی را به درد میآورد؛ اما بعضی نفرات به جنازهی این چهره شگفتی‌ساز لرستانی هم رحم نکردند و تا آنجا پیش رفتند که موجودیت آدمی چون "علی میردریکوندی" که به نام کتابش «بهشت برای گونگادین نیست» به –گونگادین- شهره دارد را نفی کردند.

«درگاه» از همان شمارهی نخست میخواست سمت و سو و جهت‌گیریاش نسبت به ادبیات خلاقه باشد و برای این که دنبالهی آن سنت همیشگی کلیشه شده و نخ نما را نرویم بنا را بر آن گذاشتیم که پروندهی زندگان را بگشاییم پیام ما رو به سوی آینده داشت، آیندهای که تا زندهایم قدر یک‌دیگر را بدانیم. اما انگار این سنت معهود همیشگی دست از سر برخی بر نمیدارد. هر شماره که پروندهی کسی را دست گرفتیم. سیبل شدیم و هر پرونده همان اعتراض پروندهی قبل بود. فلانی آنطور است و بهمانی اینطور.

از پروندهی«رئوف» این موج اعتراض برخاست و «جافری»، «جزایری»، «حجازی» را در برگرفت و البته حتی «عسکریعالم» را هم که شخصیتش طوری است که کم‌تر کسی را از خود میرنجاند هم از نیش انتقادشان در امان نگذاشتند، اما نوع انتقادات و اعتراضات از یک جنس نبود.

کسی میگفت: آقا! رئوف و جزایری دو دهه است کسی چیزی ازشان نخوانده است، اینان حتی تحقیق نمیکردند که رئوف پس از یک دورهی فترت، چنان با انرژی آمده که پنج جلد کتابش را که حتی فهرست‌نویسی هم شده بودند را با وسواس از ناشر گرفت تا دوباره ویرایش کند. بله رئوف درست است که سه دهه است کتاب چاپ نکرده، ولی او سه دهه و نیم پیش دفتر شعر «سفرهی خورشید» را حتی قبل از مجموعه شعر «برمدار بستهی ساعت» محمد اسدیان چاپ کرده بود. در حقیقت رئوف و اسدیان دو تن از نخستین شاعران خرمآبادی بودند که سالها پیش کتاب چاپ کردهاند.

مرتضی جزایری هم نخستین داستاننویس و نمایشنامهنویس خرمآبادی است، که عضو کانون نویسندگان بوده و چند مجموعه داستان از او چاپ شده؛ داستان «چرچی» و نمایشنامهی« نروک» او مورد استقبال قرا گرفت و نگاه برخی منتقدان را به خود معطوف کرد.

نسرین جافری بی هیچ مداهنه و تعارفی، یکی از متفاوت‌نویسان شعر معاصر ایران است و لقب بانوی شعر معاصر برازندهاش است.

بنفشهی حجازی هم بیش از بیست عنوان کتاب نوشته که جدای از رمانها و شعرهایش فقط کتاب هفت جلدی و محققانهی«زن به ظن تاریخ» او کافی است تا او را یکی از برجستگان زن نویسنده و محقق ایرانی دانست.

پروندهی شماره هفتم که حکایت دیگری دارد. محمدکاظم علیپور، هر چند به فاصلهای ده – دوازده ساله از همهی آنهایی که «درگاه» برایشان پرونده گشود کم سنتر است، اما او نیز رنج خودش را در راه ادبیات برده است و در کنار کارهای فردی و خلاقهاش بخشی از وقت و زندگیاش را وقف ادبیات لرستان نموده.، اما برای من حیرت‌آور بود که اعلان هر پروندهی‌، برخی را چنان بیتاب کرد که با خودم میگفتم: این آدمها با کی مشکل ندارند!

این جا بود که به یاد شعری از فروغ افتادم که میگفت: آنان که دست در گردن تو میاندازند در ذهنشان طناب دار تو را می‌بافند! پس ناگریز به آوردن چند جمله می‌باشم و قضاوت را به خوانندگان منصف و آگاه وا میگذارم: محمدکاظم علیپور از 25 عنوان کتابی که چاپ کرده، چهار مجموعه شعر دارد، که یکی گزیدهی سه دفتر است به نام «ترانه و مفرغ» که توسط نشر تکا «انجمن توسعه کتاب ایران» که در سال 1388 چاپ دوم آن وارد بازار نشر شده، سه مجموعه نقد ادبی دارد و بقیه هم در موضوعات دیگری که مجالش نیست. نزدیک ده عنوان کتاب هم دربارهی ادبیات و بهویژه شعر لرستان گردآوری و تدوین نموده که اگر به بهانهی کتابسازی این کارها را به تازیانه نگیریم باید گفت سهم علیپور در دو دههی هفتاد و هشتاد در معرفی شعر و ادبیات لرستان غیرقابل انکار است.

وی در کنار این کارها، دهها همایش و جشنواره را در کارنامه خود دارد که همهی آنها در راستای معرفی ظرفیتهای ادبی این اقلیم بوده، وجه دیگر کارنامهی علیپور، روزنامه‌نگاری اوست که بیش از 300 شماره نشریات گوناگون درآورده و این جدای از مقالات و ستوننویسی او در مطبوعات است.

در طول سه دوره نخست جشنواره بین‌المللی شعر فجر دو بار برگزیده شده است.(بار نسخت نمایندهی لرستان در جشنواره بوده) و بار دوم هم در سومین دورهی جشنواره بین‌المللی شعر فجر است که همراه با دکتر محمدرضا روزبه سیمرغ جشنواره را گرفته است.

حضور او در دهها جشنواره شعر و شرکت او در کنگرههای گوناگون، کسب چند مقام ادبی، برگزیده دو دورهی کتاب سال لرستان در حوزه ی ادبیات و ... کافی است تا رنج و تلاش او را قدر بدانیم و بهواسطه پنجاه سالگی او ( یکم بهمن ماه 1392)، جشننامه «درگاه» را تقدیم به او و دوستداران شعر، هنر و ادبیات لرستان کنیم.

«درگاه» بر خود فرض دانسته که تا تلاش همهی کسانی که در راه اعتلا و توسعهی ادبیات کشور بهویژه جنوب و غرب ایران عزیز رنجی بر شانه کشیدهاند را قدر دانسته و آمدهایم تا به آیندگان راه و رسم مهربانی و وفاداری به ادبیات را یاد آوری کنیم، هر چند معدود افرادی هستند که تنها سنگ‌پرانی را در زندگی خویش آموختهاند، بنا داریم از سنگ آنها هم سایبانی بسازیم برای آرامش دیگران و قول میدهیم جز این نباشیم.

عبدالرضا شهبازی/ سردبیر فصل‌نامه ادبی درگاه

سال دوم/ شماره 4/ شماره پیاپی 7/ زمستان 92





طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: درد دلی از یک اندیشمند لرستانی، عبدالرضا شهبازی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 دی 1392 توسط فرهاد داودوندی



توضیح ضروری در رابطه با مطلب

 فرق نشریات خرم آباد با بروجرد


چند پست جلوتر، مطلبی در رابطه با فرق نشریات خرم آباد با بروجرد مطلبی نوشته ام که در آن اسامی تعدادی از روزنامه نگاران خرم آبادی که همگی از دوستان عزیزم می باشند را برده ام، لازم است توضیح بدهم که اسامی نامبرده فقط گروهی از نویسندگان آن شهر می باشند که بعنوان نویسنده   در مجله جامعه و اقتصاد این هفته نام شان برده شده بود.

از دیگر دوستان روزنامه نگارم در آن شهر که در نشریات دیگر فعالیت مستمر دارند می توان به اسامی دیگری به مانند: سید احمد موسوی، عزت درگاهی، هوشنگ رئوف، عبدالرضا شهبازی،رضا طولابی، داریوش ملک پور،
عزت چنگایی، سهراب فرشاد، سعید مالکچوئی، خانم عاطفه بیرانوند، خانم آفرین پنهانی و ............ که هر کدام در کار خودشان صاحب سبک هستند، اشاره نمود. که اینجانب افتخار آشنائی و دوستی با این دوستان عزیز را دارم که  متاسفانه اسامی این دوستان و دیگرانی که ممکن است حضور ذهن نداشته باشم از قلم افتاده بود.




طبقه بندی: نقدهای ورزشی اجتماعی، 
برچسب ها: توضیح ضروری در رابطه با مطلب فرق نشریات خرم آباد با بروجرد، سید احمد موسوی، عزت درگاهی، هوشنگ رئوف، عبدالرضا شهبازی، رضا طولابی، داریوش ملک پور، عزت چنگایی، سهراب فرشاد، سعید مالکچوئی،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 شهریور 1392 توسط فرهاد داودوندی

          

از راست آقای عبدالرضا شهبازی و فرهاد داودوندی

شعری از آقای عبدالرضا شهبازی نویسنده، شاعر و مدیر مسئول دو فصلنامه درگاه


 بهشت همین جاست


زیر لب این سخن گفتم:

اسب رم كرد

 و آهو بی مكاشفه عشق جان باخت.

باد به روی من آغوش باز كرد

تا تو را  فراموش نكنم.

از كتف ام دو درخت روئید

تا بر باور خسته تو معبد مردمانی شود

كه دخیل بر سنگ می بندند.

جهان به تاراج نرفته بود

كلمات در انقلاب من ویران شده بودند

سیب بی سبب نبود تا مادرم از بهشت رانده شود

بهشت همین جا بود !

و جهنم پیراهنی كه هر روز بوی تو را به آتش می كشید.

زیر لب این سخن گفتم :

تا تو نیایی.





طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: بهشت همین جاست، عبدالرضا شهبازی، فرهاد داودوندی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 آذر 1391 توسط فرهاد داودوندی

عشق از همان اول

شعر از عبدالرضا شهبازی شاعر لرستانی

همه جاده ها به گندم زاری ختم شد

كه آدم از آنجا عبور كرد

و سیب اتفاق دروغی بود

برای دوست داشتن .

حالا كه این همه سال از آن سال می گذرد

اسب افتاده از جاده

سوارش را گم می كند

و گریه دورترین بارانی ؛

 كه نزدیكترین شكوفه را در چشم بارور می كند

تا خیس شود

شانه های گندم از همان روز اول

بود و نبود این قصه

چیزی از آمدن و نیامدنت كم نمی كند

سال هاست می چرخد دست ام

با گرد بادی كه می چرخاند ساقه شكسته گندم را

هنوز در افقی دور

باران كه اریب می بارد

گندم بهانه ای می شود

برای دیدنت.




طبقه بندی: هنری، 
برچسب ها: عشق از همان اول شعر از عبدالرضا شهبازی، عشق، همان اول، شعر، عبدالرضا شهبازی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 اسفند 1390 توسط فرهاد داودوندی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic